کامنت برای مطلب: کتاب الترونیک تحولی در صنعت نشر

سلام مصطفی خان ما هم کلی حرف و صحبت داریم ایشا الله درس و کار سبک تر شد خبرم کن تا حتما یکی دو جلسه اساسی بشینیم پای چند تا صحبت و بحث و حرف و حدیث که باهتون دارم و فکر کنم هم بدونید چیه.
بقیه رو میزارم بعد. یا علی

Posted by Morteza at 23 اردیبهشت 1383 1:16 قֽظֽ

خیلی باید جاب باشه / خیلی دوست دارم امتحانش کنم/ ممنون از یاهو جدید شاهکاره من که هکش باهاش آهنگ گوش می دم

Posted by saleh at 23 اردیبهشت 1383 3:29 قֽظֽ

سلام ... واقعا متاسفم که توی ایران امکان استفاده از این امکانات رو نداریم ... لااقل برای همین آقای شمس که تو پست قبلی ذکر کردی لازمه که یه مقدار کتاب اونم از نوع الکترونیک بخونه شاید فضای مجازی رو بهتر بشناسه ! ...

Posted by يك فنجان قهوه تلخ at 23 اردیبهشت 1383 3:58 قֽظֽ

احساس ، قُوه اي ست كه هميشه جاده اي جدا از عقل را طي مي كند و من گفته بودم كه: نمي دانم چرا حس مي كنم از شما ...! يعني خودم علت اش را نمي دانم.يعني بي جهت و يك باره و آني ، اين حس به من دست داد و بيانش كردم. وگرنه حس كه هيچ ، حتي فكر هيچ كس هم صد در صد گوياي واقعيت نيست. نه كينه اي شخصي دارم و نه عقده اي ديرين. درونم را هم آنقدر مي شناسم كه نيازي به ياد آوري تو در جستن اش نبينم. به قول خودت: كار و رشته ي تو همين است و كار و رشته ي من هم روزنامه نگاري و داستان نويسي و پيچِش و صيقل جملات. من در جملات و توصيف هاي تو پختگي و زيبايي و رقص گونه گي لازم را نديدم. وگرنه صد در صد كساني مثل چلچراغ خوان ها هستند كه طالب نثر و وصف ات به حساب مي آيند. تو خودت را ژورناليست بوق مي زني و من را اديب مي بينند. تا دنيا دنياست اين معادله بر جاست انگار و اين جور كه دارد پيش مي رود. با همه ي اين اوصاف ، بدليل حس آميز بودن اصل بد آمدنم از تو و نبودن دليلي عقل گونه ، بر اصلاح شدن ام سعي مي كنم. فكر كنم يك لينك ، سر آغازش باشد. شادي و پيروزي و روز به روز بهتر شدن ات را از خدا خواستارم و دلگير نشدن ات از رُك گويي هايم

Posted by سياوش بري راني at 23 اردیبهشت 1383 10:47 قֽظֽ
Post a comment









Remember personal info?