[ وبلاگ ]      [ روزنامه نوشتها ]      [ عکس روز ]      [ لينکدونی ]      [ تماس email me ]      [ درباره ]     

10 اردیبهشت 1388

روزنامه نگار سركار نمي رود!

مطلب از اين قرار است كه حاجي واشنگتن مطلبي به طنز درباره ستادهاي خودجوش حمايت از احمدي نژاد در واشنگتن مي نويسد و سايت هاي معتبري چون تابناك، خبرنامه اميركبير و روزنامه هاي جمهوري اسلامي و آفتاب يزد آن را منتشر مي كنند.


بايد به هوش و ذكاوت حاجي واشنگتن در خلق چنين مسئله اي تبريك گفت، اما اصل موضوع بسيار تاسف انگيز و قابل ملاحظه است. اينكه يك عده به عنوان خبرنگار و روزنامه نگار در سايت هاي انلاين و روزنامه هاي چاپي كار مي كنند و چنين گاف هاي معلومي مي دهند.


متاسفانه اين از ضعف سيستم رسانه اي و اطلاع رساني ماست كه هركسي را بدون آموزش و تجربه كافي به مطبوعات و سايت هاي خبري راه مي دهد. تنها چيزي كه در اين ميان اهميت ندارد، دانش روزنامه نگاري است. يك خبرنگار و روزنامه نگار اگر اين كار را به صورت تئوريك فراگرفته باشد و سپس آن را چاشني تجربه اي چند ساله كرده باشد به خوبي مي داند كه موضوع «چك كردن منبع»يكي از حياتي ترين نيازهاي كار خبري است.


يك روزنامه نگار در مواجهه با چنين خبري ابتدا براي آن دو منبع معتبر پيدا مي كند. اگر در سايت ها نشاني پيدا نمي كند، بايد تماس بگيرد با سرنخ هاي ماجرا و ببيند كه ايا اين مسئله حقيقت دارد يا خير؟ يك روزنامه نگار بايد قدري هم تماس داشته باشد و كمي مثلا دو اسم «رضا براهني» و «محمود احمدي نژاد» را كنار هم بگذارد و بعد ببيند كه ايا مي تواند رابطه اي بين اين دو اسم متصور شود؟


يك روزنامه نگار مي تواند براي سرنخ خبرهاي خود به وبلاگ ها مراجعه كند، اما نمي تواند خبري از آنها منتشر كند، مگر آنكه منابع تاييد شده اي براي آن دست پاكند.

متاسفانه اين اشتباهات اين روزها نقل محافل خبري شده و باعث خنده و تمسخر كاربران اينترنت(ماجراي روي كين و احمدي نژاد را بياد اوريد) در صورتي كه عادي شدن چنين پديده هايي به واقع خطرناك است. واقعا تاسف انگيز كه اين روزها رسانه‌ها چوب حراج به اعتبار خود زده اند. آيا نبايد رسانه ها در جذب نيروهاي خود به عامل دانش تئوريك و تجربه توجه كنند؟ ايا هر كسي به صرف سواد خواندن و نوشتن مي تواند خبرنگار و روزنامه‌نگار باشد؟اين سوالها را صدالبته بايد مديران رسانه اي پاسخ دهند كه سعي دارند با حقوقي اندك افرادي را به استخدام درآورند كه دانش روزنامه نگاري ندارند تا دست آخر چنين فجايعي رخ دهد.

با تيتر حاجي واشنگتن موافق نيستم كه مي گويد كه روزنامه نگارها را سركار گذاشته است. روزنامه‌نگار سر كار نمي رود، ممكن است روزنامه نگار بي دقتي كند و يا اشتباهي را سهوا مرتكب شود، اما چنين اشتباهات فاحشي را نمي توان به روزنامه نگاران نسبت داد. كساني كه با چنين دانش‌هاي اندكي در سايت‌ها و روزنامه‌ها كار مي‌كنند را نمي توان روزنامه‌نگار و يا حتي خبرنگار ناميد.

10 اردیبهشت 1388 0:57 بֽظֽ
Comments

اتفاقا چون روزنامه نگار سر کار نمی رود و ناروزنامه نگار سر کار می رود اینطوری می شود. سر کار یعنی جایی که باید توش کار کرد!!!!

Posted by: آ / ف at 12 اردیبهشت 1388 4:21 بֽظֽ

این اتفاق باعث شد اعتمادها به سایتهای خبری و حتی سایت خبرگزاری امیرکبیر به شدت کاهش پیدا کنه(یا اعتماد من)

Posted by: فرهاد at 13 اردیبهشت 1388 11:16 بֽظֽ

آخر مشکل اینجاست که تو زمانی که از یک منبع به طور مداوم استفاده می کنی و به آن اطمینان پیدا می کنی، می دانی که طرف مقابلت حساس است به این جور خبرها، کمتر دروغی از او شنیده ای؛ طبیعتا پس از مدتی به آن اعتماد می کنی...بخشی از این کلاهی که حاجی گذاشت تقصیر سایت های ماست ولی حاجی با این کار به خودش بیشتر ضربه زد و اون از بین رفتن اعتماد مخاطب بود

Posted by: علیرضا at 14 اردیبهشت 1388 6:53 بֽظֽ

بیشتر به خاطر ذوق و هیجانی است که از این خبر پیدا کرده اند.انقدر هول شدند که اصلا منبع را چک نکردند.چند بار تاحالا ا این اتفاقها افتاده

Posted by: محمد سرابی at 23 اردیبهشت 1388 0:52 قֽظֽ

امیدوارم زودتر بیایی و باز هم بنویسی "روزنامه نگار نو"ی عزیز:)

Posted by: خبرنگارافتخاری نیویورک تایمز at 4 تیر 1388 9:12 قֽظֽ

ما/در ایران عزیز
با هیچ دختر بچه ای
همکلاسی نبوده ایم
و پلیسهای زن
زیاد ندیده ایم

***

چند سالی پیش از این
در کشور کوچک همسایه
ـ کشور دوست و برادر ـ
زنی که چشمان زیبایی داشت
و هفت تیرش را
به کمر باریکش بسته بود
به من فرمان ایست داد
چند سالی می شود که
قلبم ایستاد

***

مرد
از پشت تفنگ
همه چیز را
زیر نظر داشت
لعبتان حور
غلمانهای جوان
ما فکر می کردیم
او هرگز
تیری در بهشت
شلیک نمی کند

***

زندگی
ابتدای مرگ است
با تو زندگی نخواهم کرد

***


من روی صندلی نبودم / کسی روی صندلی تیغ کشیده بود

من نبودم / ابر صندلی بیرون زده بود

داشت گریه می کرد

Posted by: حبیب محمدزاده at 20 مرداد 1388 10:59 قֽظֽ

سلام چرا چند وقته ننوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by: at at 1 مهر 1388 0:42 بֽظֽ

دوست گرامی!
مقاله شما در روزنامه اعتماد در رابطه با روزنامه نگاری شهروندی رو خوندم؛در اون یادداشت تاریخچه این ژانر رو بررسی کرده بودید و وعده کردید که در شماره های بعدی به تعاریف،اهداف و شیوه های آن بپردازید.که متاسفانه من نتونستم به سایر مقالاتتون دسترسی پیدا کنم.به عنوان دانشجوی ارشد ارتباطات و یک علاقه مند به روزنامه نگاری شهروندی می خواستم از شما تقاضا کنم تا در صورت امکان من رو در نوشتن مقاله ایی در این زمینه کمک کنید.اگر بتونید منابعتون رو در اختیارم قرار بدید ممنون می شم و همچنین دوست دارم دستنوشته هاتون در این زمینه رو مطالعه کنم.
قبلا ازتون تشکر می کنم،خوش و موفق باشید

Posted by: مهسا علی بیگی at 25 مهر 1388 4:08 بֽظֽ

مرا هم بخوانيد

Posted by: مريم افضلي at 1 آبان 1388 2:56 بֽظֽ
Post a comment






URL:


Remember personal info?








linkdoni.com