[ وبلاگ ]      [ روزنامه نوشتها ]      [ عکس روز ]      [ لينکدونی ]      [ تماس email me ]      [ درباره ]     

1 تیر 1385

7-قرائتي نقادانه از آگهي هاي تجاري در تلويزيون

از زماني كه كتاب "قرائتي نقادانه از آگهي هاي تجاري در تلويزيون"را خواندم، به تبليغات تلويزيوني با نگاه دقيقتري نگاه مي كنم. اين كه كدام تبليغ از كدام صنعت ادبي استفاده مي‌كند و چه پيام پنهاني در زير پوست آگهي است. اين كتاب حاصل يك تحقيق در سه دوره زماني سه ماهه از آگهي هاي تلويزيوني ايران در طي سالهاي 82 تا 83 است. هرچند به نظر مي‌رسد اين پژوهش به خاطر كتاب انجام نشده و نويسنده همه يك پژوهش را بي‌كم‌و‌كاست به كتاب تبديل كرده است. به همين دليل برخي قسمت هاي كتاب واقعا خسته كننده مي‌شود و نويسنده حرفي تكراري را چند بار تكرار مي كند، كه اين شايد براي خوانندگان كتاب خسته‌كننده باشد. اما اگر از طرح روي جلد نه چندان جذاب و ساختار عينا پژوهشي كتاب بگذريم با كتابي مفيد و شايد كمياب روبرو شويم. نظير اين كتاب ها در ايران متاسفانه كم و حتي نادر است.


در اين كتاب هر آگهي به طور مجزا نقد شده و گفته شده كه از كدام صنعت ادبي در نوشتن اين كتاب استفاده شده است. اما نكته جذاب اين كتاب نقدهاي فمينيستي نويسنده است كه به تفاوت هاي جنسيتي آگهي هاي تلويزيوني پرداخته است. علي رغم آنكه همواره گفته مي‌شود كه در كشورهاي غربي در تبليغات از زن به عنوان يك كالا استفاده مي‌شود، متاسفانه در آگهي هاي ايراني نيز وضع بهتر نيست. بر اساس اين پژوهش مشخص مي‌شود كه گفتمان غالب بيشتر آگهي ها مردانه و حتي تبعيض‌آميز است. در بيشتر آگهي ها سرآشپزها مرد هستند. نقش زنان در آگهي در حد كالايي مثل مايكروفر پايين مي آيد و زن با آن همذات پنداري مي كند. در آگهي ها زنان در خدمت مردان قرار دارند و هميشه مشغول شست‌و‌شو و پخت‌و‌پز هستند اما در همان آگهي مرد يا با بچه هايش بازي مي‌كند و يا روزنامه مي‌خواند. بنابراين به عقيده نويسنده اگر چه تبليغات براي معرفي يك كالا استفاده مي‌شود اما در واقع روابط عرفي و گفتمان مردسالار جامعه را نشان مي دهد.


قرائتي نقادانه از آگهي هاي تجاري در تلويزيون/ حسين پاينده/ نشر روزنگار/چاپ اول 1385/312 صفحه

1 تیر 1385 6:54 بֽظֽ
Comments

فکر کنم در ایران اگهی با انیمشن حرف اول و اخر را می زند

Posted by: mohd at 1 تیر 1385 7:14 بֽظֽ

کتاب رو حتما باید بخونم.یکی از تبلیغات قشنگی که نه در ایران که در کانال 1 ماهواره دیدم(چنل وان)(حال نداشتم زبان کیبورد رو عوض کنم.)تبلیغ کوکاکولا برای جام جهانی بود.همان که کاکتوس و بادکنک همدیگه رو بغل میکنند و درد و صاحبخانه با هم بالا پایین میپرن چون تیم گل زده.متاسفانه تبلیغات تو کشور ما خیلی سطح پایین هست.و با استعدادی که من از خودمون میشناسم مطمئنم که جای خیلی خوبی برای پیشرفت داریم اگر زمینه اش فراهم بشه.

Posted by: مریم مهتدی at 1 تیر 1385 7:37 بֽظֽ

منم لینک میخوام راستی!!

Posted by: مریم مهتدی at 1 تیر 1385 7:38 بֽظֽ

سلام اون مطلب زنگ تلفن همراه خیلی قشنگ بود بازم از این کارا بکن
گفتگوی پیش بینی شده برانکو
www.ghajarboys.blogfa.com

Posted by: mojtaba at 1 تیر 1385 8:52 بֽظֽ

سلام مصطفی جان. فردا 2/4/85 ساعت 19:30 تولد دکتر یونس شکرخواه کافه تیتر. حتما بیا. ببخشید که به جای تماس تلفنی یا میل از کامنت برای خبر دادن استفاده می کنم.

Posted by: رضا ولی زاده at 1 تیر 1385 11:09 بֽظֽ

آره دقیقا اینجوریه،توی یکی از آگاهی ها که تبلیغ تلویزیونه مرده پاشو انداخته روی پاش و فوتبال نگاه میکنه با بچه هاش ،زنه هم مثل کلفت هی شربت و چای میاره و عین گوسفند به جای اینکه تلویزیونو نگاه کنه با لبخند بی معنی شوهرش رو با عشق نگاه میکنه و این یعنی چی؟ یعنی این که هیچی از فوتبال حالیش نیست. ، اینقدر منو عصبانی میکنه این تبلیغ اینقدر حرصم و در میاره که بعضی وقتها میگم برم تلویزیونو خورد کنم تو سره هر چی مرده.

Posted by: گندم at 2 تیر 1385 8:18 بֽظֽ

هیچ می دونستی که توی کشور نامیبیا یه قبیله هست که زن سالاره.و زنان رئیس قبیله هستند و اصلا کار نمی کنند و وقتی رئیس هستند میتونند 5 تا شوهر داشته باشند همزمان ها از هر کدومشونم که دلشون خواست می تونن بچه دار بشن اسم بچه مرکب از اسم جدید و اسم مادرش هست. اگه مردای قبیله اشتباهی چیزی کنند زنها تنبیه بدنی و روحی شون می کنن مردا هیچ حقی ندارند نه توی ارث نه تصمیم گیری ها تازه زن ها میتونن شوهراشونو طلاق بدن .دختر ها حق با سواد شدن دارن ولی پسر ها باید کار کنن .هر کسی هم قبول نداره یا نا راضی هست هه_________ری.این زن سالاری افراطیه درست بر عکس ایران همه چیز رو بر عکس کن جای مردا زن ها رو بزار این می شه مرد سالاری افراطی.(ولی خوش به حالشون کاش منم عضو قبیله اونها بودم)

Posted by: گندم at 2 تیر 1385 8:19 بֽظֽ

آقا! ما هر چی دنبال این کتاب گشتیم، نیافتیم اش...

Posted by: بهار at 9 تیر 1385 2:25 قֽظֽ

linkdoni.com