18 خرداد 1385
6-چه كسي پالومينومولرو را كشت؟
در تعطيلات هفته جاري ايران كتاب"چه كسي پالومينومولرو را كشت؟"را خواندم. ماريوبارگاس يوسا نويسنده پرويي اگر چه يك ماجراي جنايي را دستمايه داستانش قرار داده اما در پس آن يك طنزسياسي نهفته است.
پرويي ها هم مثل ايران نفت دارند و از همه مهمتر گرفتار تئوري توطئه هستند. دو پليس با هزاران مشكل راز قتل پالومينومولرو ميگشايند اما مردم آنها را دورغگو خطاب مي كنند و به آنها ميگويند:"توي تالارا حتي يه نفرو پيدا نميكنين، چه مرد، چه زن، چه بچه، چه سگ كه اين قصه رو باور كنه. حتي جلو اون لاشخور هم بندازين از گلوش پايين نمي ره" ماريو بارگاس يوسا طوري داستان را پايان مي برد كه خواننده به جاي آن كه دلش به حال جواني كه در اولين داستان با ـن وضع فجيه كشته مي شود بسوزد، بيشتر دلش به حال دو پليس تالارا مي سوزد.
چون مردم داستان را جور ديگري براي خودشان ساخته و پرداخته اند."معلومه كلهگنده ها. كي مي خواين كشته باشه؟ ستوان، مارو رنگ نكن. ناسلامتي، ما همه اينجا با هم رفيقيم. فقط موضوع اينه كه شما نمي تونين حرف بزنين. همه ميگن اون ها در دهن شما رو بستهن و نميذارن قضيه رو روشن بكنين. همون مسئله هميشگي"
راستش با خواندن اين داستان كمي هم همذات پنداري كردم. چون دقيقا روزنامهنگاران ايراني هم همين وضعيت را دارند. آنها به زندان افكنده ميشوند، شكنجه مي شوند، تبعيد ميشوند اما مردم هميشه وقايع سياسي كشور را آن طور تفسير ميكنند كه خودشان دوست دارند. راستي چه كسي باور مي كرد كه روزي به مراسم سخنراني هاشمي رفسنجاني حمله شود. اما مردم ما چگونه ماجرا تفسير ميكنند؟ آنها مي گويند:"بابا هاشمي يه عده رو فرستاده تا مراسم رو بهم بريزن. چون بعد از انتخابات محبوبيتش به صفر رسيده و اينجوري ميخواد كسب محبوبيت كنه"
چه كسي پالومينومولرو را كشت؟/مايوبارگاس يوسا/ترجمه احمدگلشيري/موسسه انتشارات نگاه/1383
Choice: Who Killed Palomino Molero?is a interest novel. Because Mario Vargas Llosa wrote the crime story with a politics jok about Peru.
Selam;
Lutfen bu code lari weblog/web site artirun. Azerbaijanin genjlerini hakimiet zindanlarindan qurtarmaqda bize yardim edin.
//Start Freedom for activists code
//End Freedom for activists code
Lutfen eksi oz siteuzda yerleshdirin, BayBak sitei IRAN ! da filter olub.
متاسفانه چون نخوندمش نظري هم ندارم.ولي خوبه كه درباره اش نوشتي...چون ترغيب شدم كه بخرم و بخونمش...مرسي
Posted by: مريم مهتدي at 18 خرداد 1385 10:44 بֽظֽکتاب خوبیه منم اینو خوندم ...ولی از فضای کتاب زیاد خوشم نیومد الانم دارم کتاب خداحافظ گاری کوپر اثر رومن گاری رو می خونم اگر نخوندید پیشنهاد می کنم این کتاب رو بخونید نثرش رو خیلی دوست دارم
Posted by: گندم at 18 خرداد 1385 11:23 بֽظֽمن سال پيش در مورد خداحافظ گري كوپر نوشتم
http://www.ghajar.ir/archives/042285.php
Posted by: ghajar at 19 خرداد 1385 2:20 قֽظֽسلام مصطفي جان. يه زحمت: لطفن به اين پست لينك بده: فراخوان ارسال خاطره براي ويژه نامه اي به مناسبت پنجاه سالگي دكتر شكرخواه
http://eistgah.blogfa.com/post-90.aspx
موقع انتخابات هم همين تحليل وجود داشت. اصولا ايرانيان فكر مي كنند هر ساختماني با ديوار بلند كه حياطش پيدا نباشد مال هاشميست يا خانواده اش. اينقدر اين لايه ي توهم پررنگ است كه اثرات جدي در ذهن ها مي گذارد. آنقدر كه آقاي هاشمي بشود سمبل نظام و آقاي احمدي نژاد بشود سمبل اپوزيسيون در نظر مردم.
Posted by: باد صبا at 19 خرداد 1385 11:34 بֽظֽمطلب رو واستون میل زدم، به دستتون رسید ؟!
Posted by: بهار at 20 خرداد 1385 0:54 قֽظֽ