2 تیر 1386
مخروبهاي به نام برج كلكچال
كوهنوري در شب لذت ديگري دارد چرا كه در روزهاي گرم تابستان بالا رفتن از ارتفاعات با تعرق بسيار زياد همراه است. اما آرامش و سكوت شب به شرط آنكه با مسيري امن و همراه همراه باشد تجربه اي به ياد ماندي را بر جاي ميگذارد. شب جمعه را در پناهگاه كلك چال و برفراز تهران سپري كردم. آن جا تهران زير پاي آدم و شنيدن موسيقي جيپسي كينگ بسيار لذتبخش است. خوابيدن در پناهگاه كلكچال تجربه اي خوبي بود مخصوصا آنكه با خنكي صبح و با صداي گوشنواز شجريان همراه شد.
پناهگاه كلكچال در سال 1339 و توسط سازمان پيشاهنگي در ارتفاع 2600 متري از سطح دريا ساخته شد. هر كدام از كاشيهاي اين برج هركدام يادگارگروههاي پيشاهنگي است. پس از انقلاب اين پناهگاه زيرنظر وزارت آموزش و پرورش اداره ميشود اما برج سفيدرنگ كه يك اثرملي به حساب ميآيد به شكل يك مخروبه درآمده است. اگرچه از باقي فضاي اردوگاه كوهنوردان و مردم استفاده مي كنند و وروديه ميپردازند، اما مثل همه جاهايي كه در اختيار دولت قرار دارد، هزينهها صرف نگهداري هاي اوليه ميشود. ايكاش اين مكان به بخش خصوصي واگذار ميشد و به حالت يك تفرجگاه و تفريحگاه در ميآمد. هرچند بعيد ميدانم با حضور گسترده سپاه و موقعيت استراتژيك كلكچال، كسي به اين فكر بيفتد.
كلكچال مجهز ترین پناگاه تهران بود و از لحاظ وسعت بزرگترین و با وجود اینکه حضور بسیجی ها و سپا هیا بیشتر شد اما انها همچنان نتوانستند کنترل کلکچال را در دست بگیرند نقطه مقابل کلک چال پناگاه پلنگ چال بالای درکه است که اون خصوصی اداره میشه با نظرات فدراسیون اما چون نظامی ها انجا هیچ دخالتی ندارند همه چیز درست و حسابی ییش می رود و همه براحتی می خوابند پناگاه ایستگاه 5 هم وسعت زیادی دارد اما چون با دخالت مستقیم فدراسیون اداره می شود هیچ مشکلی پیش نمی اید
Posted by: مجتبي at 2 تیر 1386 0:28 بֽظֽسلام مصطفي
خوبي؟
كلكچال هم قدري شبيه قلعه فلك الافلاك يا چند موزه تاريخي ديگر است...
راستي من در این دو روز خبرهای بسیار بدی در نقض حقوق رسانه ها شنیده ام...
