11 خرداد 1387
دلداری میخواست نه راه حل
نشستهام عقب تاکسی در سمت چپ، نوجوانی در سمت راست عقب تاکسی نشسته، تا به راه افتادیم موبایلش را برداشت و به کسی زنگ زد
_سارا حامله شده
_مگه شوخی دارم با تو دارم جدی میگم
_بدبخت شدم
_تو عوض اینکه به من دلداری بدی داری غر میزنی
_برو خدارو شکر کن این بلا سر تو نیومده
_حالا میگی چی کار کنم
_سالهاست که داریم{پیشگیری} میکنیم، اولین بارمون که نیست
_چرا نمیفهمی جفتمون رو سنگسار میکنن
_از کجا بیاریم کم کم(حداقل) پونصد تومان میخواد.
_اون بدبختتر از من
_نمیدونم چی کار کنم تو بگو یه چیزی
....
به انتهای مسیر میرسیم، پولش را میدهد و با عجله میان مردم گم میشود.
13 دی 1386
آرزوي فضاي عمومي بدون سيگار
اين خانم پوزيشن جالبي گرفته در كنار رودخانه تيمز لندن و دارد دود ميكند سيگاري را كه كشيدنش در اماكن عمومي ممنوع است. در كافهها، هتلها و حتي تاكسي ها.
اما در ايران راننده دستگيرههاي پنجره را بر مي دارد و به راحتي فضاي كوچك اتوموبيل را پر از دود ميكند. همكار ما در تحريريه نشسته و با يك دست سيگار دود ميكند و با دست ديگر درباره حقوقبشر از دست رفته مينويسد. مي گويم حق اينكه ديگران دود نخورند هم خودش حقوق بشر است. آقا جان اين دود را بگير آن طرف تر. خودت ميخواهي سرطان بگيري ديگر چرا دودش را ما بخوريم؟
9 آبان 1386
هراس از سايههاي خائن
شماه ششم ماهنامه سپيده دانايي به موضوع خيانت اختصاص دارد. در اين شماره سعي كردهايم كه با گزارشهاي متعدد و قلمهاي گوناگون كيفيت مجله را بالا ببريم. البته هنوز به نقطه دلخواه نرسيدهايم و جا دارد كه روي موضوع روانشناسي اجتماعي بيشتر كار كنيم.
در اين شماره چندين گفتگو داريم كه مهمترين آن با رسول صدرعاملي كارگردان فيلم "ديشب باباتو ديدم آيدا" است. گفتگو با دكتر بهرامي روانشناس، رسول خادم عضو شوراي شهر، مجيد جلالي و مصطفي كارخانه
مهمترين اتفاقي كه در اين شماره افتاده تغيير قطع، كاغذ و به طبع آن تغيير قيمت است. تغيير قطع شايد به موقعيت و چينش نشريه در دكه ها ضربه بزند اما اين قطع براي كساني كه نشريه را ميشناسند و ميخواهند آن را در هرجايي بخوانند مناسبتر است.
هدف ما در اين چند شماره اين بوده كه از توزيع فلهاي در دكهها به توزيع هدف دار در تهران و شهرستانها برسيم. همچنين به دنبال جذب مشتركين تازه باشيم كه هر شماره بر تعداد آنها افزوده شده است. نكته جالب اينكه بسياري از معلمان در تماس با نشريه خواستار تهيه آن شده است. پرداختن به موضوع معلمان در شماره اول باعث شده تا اين قشر بيشترين مخاطبان نشريه سپيده دانايي باشند.
2 مهر 1386
شماره پنجم ماهنامه سپيدهدانايي با موضوع تلفنهمراه
شماره پنجم ماهنامه سپيده دانايي سرانجام در موعد مقرر(يكشنبه اول هرماه)منتشر شد. موضوع اصلي اين شماره معضل تلفنهمراه در مدارس ايران است كه آموزش و پروش و مديران مدارس نميدانند دقيقا بايد چه برخوردي با دانش آموزان داشته باشند. آيا آن را منع كنند و يا در شرايط خاصي اجازه استفاده از موبايل را به دانش آموزان بدهند. در مورد اين مسئله سعي شده با مقايسه ميان ايران و ديگر كشورها راهكارهايي براي حل اين معضل ارائه داده شود.
موضوع بعدي جانبازان اعصاب و روان بود كه سختترين نوع جانبازي است. در اين شماره سراغ اين جانبازان و خانوادههاي آنان رفتيم و از مشكلات و دردسرهايشان نوشتيم. در صفحات فناوري با توجه به شروع سال تحصيلي به موضوع فناوري آموزشي و در صفحات سلامت به موضوع تغذيه به خصوص براي دانش آموزان پرداختيم. در صفحات ورزشي دلايل موفقيت واليبال و بستكبال را از زاويه روانشناسي بررسي كرديم و تفاوت كارگروهي در اين دو ورزش را با فوتبال دنبال كرديم.
براي شماره جديد احتياج به گزارشنويسان خوب و ماهر داريم. لفطا اگر كسي مايل به همكاري است با من تماس بگيرد. از هرگونه پيشنهاد و ابتكار براي مجله استقبال ميكنيم. انتقادات را هم پذيرا هستيم و حتي آن را به چاپ ميرسانيم.
4 شهریور 1386
موضوع زنان كتك خورده در ماهنامه سپيده دانايي
شماره چهارم نشريه سپيده دانايي اكنون روي دكههاي روزنامه فروشي موجود است. در اين شماره موضوع كتك زدن زنان را مورد بررسي قرارداده ايم و راهكارهايي را براي حل اين مشكل ارائه دادهايم.
مهمترين دغدغه ما اين روزها مسئله جلد است. دنبال يك گرافيست خوب براي طرح جلد هستيم. بسياري به ما مي گويند روي موضوعات خوبي دست ميگذاريد اما آنها را برجسته نمي كنيد. اما بايد خيلي آرام و محتاطانه حركت كرد. خيليها هم ميگويند خيلي جسارت نشان دادهايد و مسئله آزار زنان در محيط كار را بررسي كردهايد.
در اين شماره از فساد اخلاقي در فوتبال نوشتهايم و با بهمن فروتن مصاحبه كردهايم. از اولين بازيرايانهاي ساخت ايران در مورد انرژي هستهاي نوشته ايم و معايب و مسائل توليد اينگونه بازيها را بررسي كردهايم. در صفحات سلامت مسئله سلامت چشم در تابستان را بررسي كردهايم و در مورد استفاده از عينك دودي و لنزهاي زيبايي مطلب داريم. در صفحات هنر نيز فيلمهاي مرتبت با مسئله خشونت عليه زنان را بررسي كردهايم.
لطفا ايميل بزنيد و يا اينجا كامنت بگذاريد نظر خود را براي بهبودي كيفيت نشريه درميان بگذاريد. از همه كساني كه بتوانند در زمينه محتوا و تبليغات كمك كنند استقبال ميكنيم.
شماره دوم ماهنامه سپيده دانايي:بررسي پديده آزار زنان در محيط كار
اولين شماره ماهنامه سپيده دانايي منتشر شد
26 خرداد 1386
شماره دوم ماهنامه سپيده دانايي:بررسي پديده آزار زنان در محيط كار

در دانشكده علوم اجتماعي تهران مركز يك استاد رشته علوم تربيتي بود كه كارهاي بي تربيتي با دانشجويان ميكرد مثلا لپشان را ميكشيد يا بيغافل بوسشان مي كرد. اين اتفاق بيشتر وقتي رخ ميداد كه دانشجوي دختر با گريه و زاري پيش استاد ميآمد كه چرا به او 9 داده و استاد پس از كلي حرفهاي دلجويانه با دانشجو، بوسش مي كرد و ميگفت نمرهاش را ميدهد شايد آن بوس براي استاد يك نمره ارزش داد و شايد كارهاي ديگر بيشتر. البته هيچ جا نشنيدم كه اين استاد كهنسال با دانشجويان دختر ارتباط هم داشت يا نه؟ اما او سرانجام از دانشگاه اخراج شد.
در شماره دوم ماهنامه سپيده دانايي و در بخش آسيب هاي اجتماعي ما پديده "آزار زنان در محيط كار و آموزش" را مورد بررسي قرار داده ايم. نگاه وِيژه ماه هم مبحث پوشش زنان است كه صفحات مختلفي در مورد آن داريم. براي علاقه مندان آرژانتيني از مارادونا نوشته ايم. براي علاقه مندان به فناوري از مقايسه دو هواپيماي ايرباس و بويينگ نوشته ايم. همچنين يك مقاله از هند نوشته ام در مورد فناوري و چيزهايي كه در انجا ديدم. در بخش هنر فيلم بابل را معرفي كرديم و فيلمي در مورد پديده آزار زنان در محيط كار و سر انجام در بخش نگاه ديگران چند مطلب گوناگون از رسانه هاي خارجي در مورد ايران ترجمه كرده ايم.
28 فروردین 1386
بخاري نفتي و معلمها
دارم روي يك گزارش در مورد معلمان سوخته كار ميكنم. وقتي سوابق آتش سوزي معلمان را خواندم متوجه يك نكته جالب شدم.
معلماني كه سوخته بودند هر كدام پس از آتش گرفتن بخاري سعي كردهاند آنرا را بلند كنند و به بيرون كلاس پرتاب كنند. از يكي از اين معلمان پرسيدم مگر كپسول آتش نشاني نبود؟ گفت:"چرا اما ترسيدم بخاري منفجر شود و مدرسه آتش بگيرد بنابراين اول بچه ها را بيرون كردم و بعد بخاري را بلند كردم و به بيرون بردم"
توجه داشته باشيد كه يك معلم به خاطر آتش گرفتن مدرسه اينكار را ميكند. من قبلا فكر ميكردم به خاطر نجات دانش آموزان بوده است. بعد وقتي بيشتر تحقيق كردم ديدم كه علت اكثر اين آتشسوزيها اين بوده كه معلم بخاري آتش گرفته را بيرون مي برده بعد يا از دستش افتاده و يا با بخاري جلوي پيت هاي نفت كه در حاشيه راهرو بوده اند برخورد كرده و مدرسه آتش گرفته است.
يكي بايد به اين معلمها آموزش دهد كه بابا جان اگر بخاري مدرسه آتش گرفت، اول بچه ها را بيرون كنيد، اگر كپسول يا هرچيزي كه هست بياوريد آتش را خاموش كنيد براي چي بخاري را بلند مي كنيد؟!
بعدش مدرسه به درك! اصلا بگذاريد مدرسهاي كه استاندارد نيست در آتش بسوزد. حداقل سروصدا ميشود تيتر يك روزنامه ها ميشويد برايتان مدرسه ميسازند. آخر براي چي و براي كي دل ميسوزانيد؟كه حقوقتان را ندهند و بعد هم براي حقوقتان تظاهرات كنيد و متهم به سياسي كاري شويد؟!
2 دی 1385
کافه تیتر پلمپ شد
امروز ساعت 11 صبح کافه تیتر پلمپ شد در گفتگویی که با بیتا صالحی بختیاری داشتم گفت که از صبح در اداره اماکن بوده و تلاش کرده تا مجوز فک پلمپ را بگیرد اما تا این لحظه هنوز موفق نشده است.دلیلی موجهی برای پلمپ کافه تیتر اعلام نشده است. به گفته خانم بختیاری کافه تیتر نامه ای از طرف اتحادیه کافی شاپ داران دارد و هنوز موفق به دریافت مجوز دائم نشده است. اما با داشتن نامه که همان مجوز موقت است این کافه تا پایان سال 85 می تواند به کار خود ادامه دهد .
خانم بختیاری اضافه کرد:"هیچ دلیل سیاسی، اجتماعی از قبیل بد حجابی یا موارد دیگر به عنوان دلیل پلمپ به آنها اعلام نشده و حتی این کافه جزو کافه هایی با محیط مناسب از سوی اداره اماکن شناخته شده است"
امیدمی رود این کافه طی روزهای آینده باز شود.
چشیدن مزه ژورنال جویس در کافه تیتر
گزارشی که افتتاح این کافه برای روزنامه شرق نوشته بودم
کافه تیتر پلمپ شد کسی به داد عاطفه من برسد(محمد آقازاده)
آخرین خبر
خانم بختیاری از فک پلمپ کافه تیتر خبر داد و این کافه از روز یکشنبه سوم دی دوباره باز شد. مهلت یکماهه ای به کافه تیتر داده شده تا صلاحیت کافه برای گرفتن مجوز دائم بررسی شود.
8 آذر 1385
همه چیزمان به همه چیزمان می آید
اگر به ختم یا تشییع جنازه یکی از آدمهای مشهور رفته باشید احتمالا صحنه هایی مشمئز کننده خواهید، تضادی عجیب از احسسات آدمها.
به طور مثال در حالی که آقای ایکس فوت کرده، مردم به دنبال امضا از سایر آدمهای مشهوری هستند که در ختم حضور دارند. این کار هم یک نوع بی احترامی به صاحب عزاست که مراسمش تبدیل به گرفتن امضا از این ستاره و آن ستاره شده و هم یک نوع ستاره پرستی بی حساب و کتاب است که جا و مکان نمی شناسد.
تینا چینی چیان که به عنوان عکاس به مراسم تشییع جنازه بابک بیات رفته بود، در وبلاگش جزئیات ماجرا را نوشته و اینکه خانواده صاحب عزا در میان فشار جمعیت له شده بودند و صدای پسر بیات هم در آمده بود.
احتمالا در فیلمها و یا گزارش های تلویزیونی مراسم ختم یک آدم مشهور را هم دیده اید؟ مردم چگونه مرتب و منظم گل می آورند تسلیت می گویند و می روند؟ نه کسی از سر و کول کسی بالا می رود و نه کسی دیوانه بازی در می آورد. بیخود این جد ما ناصرالدین شاه قاجار نگفته:"بیله دیگ بیله چغندر"
10 آبان 1385
ممنوعیت انتشار تصاویر خصوصی شامل وبلاگها هم می شود
لطفا بحث آزادی بیان را با انتشار مطالب خصوصی خلط نکنید. هرچند حریم آزادی بر اساس فرهنگ ها و جوامع، مختلف است اما تقریبا در همه قوانین اخلاقی رسانه ای آمده: که نباید آبروی افراد را برد و اطلاعات شخصی آنها را افشا کرد. به نظر شما آیا یک وبلاگ که ماهیت رسانه ای نیز دارد مجاز است، تصاویر خصوصی دیگران را انتشار بدهد؟ تازه به این بیفزایید که این تصاویر مستهجن هم هستند. سایت های پورنو نیز برای محتوای آنچه که نمایش می دهند، تذکر می دهند. اما متاسفانه برخی از وبلاگ ها خود را ملزم به رعایت اخلاق رسانه ای نمی دانند و اسم عمل خود را آزادی بیان می گذارند.
شکل گیری آزادی بیان و حد و حدود آن
9 آبان 1385
وای که اگر این خودکشی واقعیت داشته باشد
همزمان با همایش دو روزه زنان و اينترنت، خبر یک اتفاق ناگوار به سرعت در اینترنت پیچید. شايعه خودکشی بازیگر سینما و تلویزیون، به دلیل پخش شدن تصاویر مستهجن منتسب به او در اینترنت.
یکی از موضوعاتی که در حاشیه همایش زنان و اینترنت مطرح شده فیلتر شدن کلماتی است که به جنسیت زن مربوط است.
با آنکه همواره یکی از مخالفان سرسخت فیلترینگ بوده و هستم، فیلتر کردن فیلم ها، وبلاگ ها، لینک ها و تصاویری که از این واقعه دلخراش در اینترنت انتشار داده اند اقدامی واجب و لازم اجرا است که مخابرات ایران تا این لحظه کوتاهی کرده و نشان داده در مواقع حساسی که فیلترینگ واجب می نماید، نتوانسته اقدامی شایسته و فوری انجام دهد.کاش مسئولین دولتی به جای تاکید بر فیلترینگ کلمات جنسیتی، به دنبال جلوگیری از وقوع وقایعی چنین دلخراش باشند. خودکشی به خاطر پخش شدن یک فیلم غیر اخلاقی که این بار برای یک بازیگر سینما رخ داد و تاکنون بارها و بارها رخ داده است.
و نکته آخر سخنی دارم با همه کسانی که با انتشار لینک، تصاویر، تاسیس وبلاگ اختصاصی و آپلود کردن فیلم در اینترنت باعث همه گیر شدن و دیدن شدن این فیلم شدند. اگر این بازیگر خودکشی کرده باشد، همه شماها در مرگ او شریکید.
تحقيقات پليس امنيت بر روي پرونده «انتشار تصاوير خصوصي از يك بازيگر»
6 اردیبهشت 1385
سند ازدواج برای نماندن در آفساید
اول اعلام شد که زنان پس از اعلام دستور رئیس جمهور می توانند به ورزشگاه بیایند و در آفساید نمانند. اما روز سه شنبه علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی اعلام کرد که اعلامیه رئیس جمهور شامل دختران مجرد نمی شود و تنها خانواده ها می توانند در ورزشگاه حضور پیدا کنند.
پیش بینی می شود که اگر بر اثر فشارهای وارد شده احمدی نژاد حرفش را پس نگیرد ، طی ماه های آینده چنین اتفاقاتی رخ دهد:
1-حضور زوجین در استادیوم با شناسنامه و سند ازدواج
2-رواج بازار ازدواج های موقت 90 دقیقه ای!
نکته خنده دار ماجرا اینجاست که دختران و پسران سالهاست که به صورت مختلط در سالن های تاریک سینما و تئاتر حضور دارند و اما در استادیوم روشن و پر از دوربین های مخفی، حضور مختلط اشکال شرعی دارد!.
یک راه حل عملی برای نماندن در آفساید
26 فروردین 1385
زوال اخلاقی ایرانیان
چند روزی هست که به این نوشته خانوم حنا فکر می کنم. او که پس از مدت ها به ایران برگشته بود، نوشته پس از بازگشت به ژاپن"دلش برای مردم ایران تنگ نمی شود".
به گمانم اینکه یک ایرانی اینگونه از مردم کشورش به بدی یاد می کند و حتی از آنان متنفر می شود، جای سوال دارد. او نمونه اول "برخورد از نوع ایرانی" را نوشته است که از آنها، آن چرا که پیشتر گفته بود نتیجه بگیرد. می دانم که نمی توان و نباید، آنچه به عنوان یک مورد می بینیم، به حساب جمع یا یک گروه گذاشت. حالا چه برسد که آن را می خواهیم به حساب یک جمع بزرگ به نام مردم یک کشور بگذاریم. قصدم دفاع یا نقد نوشته های حنا خانوم نیست. اما آن چه را که به عنوان یک شهروند ایرانی در ایران می بینم، باعث می شود تا کمی با نوشته های حنا موافق باشم.
در نزد فرهنگ عامه، چاپلوسی، زیرآب زنی و از زیر کار درفتن نوعی زرنگی تلقی می شود. کسی که رشوه ندهد، در کارش متقلب نباشد هالو تلقی می شود. دانش آموزشی که تقلب نمی کند و دروغ نمی گوید، بچه مثبت تلقی شود(بچه مثبت برخلاف مفهومش بار معنایی منفی دارد) آدمی که ادعا دارد و در همه چیز اظهار نظر می کند و در هر مسئله ای اظهارفضل می کند، آدم دانا و همه فن حریف به حساب می آید. انسانی که به آداب اخلاقی(منظورم لزوما برداشت ایدئولوژیک از اخلاق نیست) پایبند، فساد اخلاقی ندارد، حسود نیست، تهمت نمی زند به دنبال بدگویی و عیبجویی از دیگران نیست، پاستوریزه خوانده می شود.
اینهایی که می گویم را بارها به چشم دیده ام. مردم ایران دچار زوال اخلاقی شده اند واین بسیار دردناک است. البته من تا اینجای قضیه با حنا موافقم اما معتقدم مردم ایران در این قضیه مقصر نیستند.
آنها را باید در یک کل و دریک چارچوب بررسی کرد. چیزی که فراتر از حکومت و نظام است. مشکل فرهنگی ایران امروز، به ظرفی برمی گردد که مردم ایران درآن قرار دارد. این فرهنگ از بدو تولد بر نحوه شکل گیری انسان موثر است و تا مرگ نیز ادامه دارد. اصلاح فرهنگی ایرانیان کاری بس مشکل و وقت گیر است و سالها زمان می طلبد. به باور من این فرهنگ یکی از دلایل اصلی توسعه نیافتگی است. خارج از چهارچوب هر حکومتی که در ایران سر کار باشد، چه مذهبی و چه غیر مذهبی. این فرهنگ عمومی باعث شده تا ایرانیان مردمی تنبل، تن پرور و علاقه مند به کارهای فردی باشند و از کارهای جمعی سر باز زنند. البته فرهنگ از حکومت تاثیر می پذیرد و حکومت از فرهنگ. اما باور دارم که زوال اخلاقی ایران تمام وکمال به نظامی که بر ایران حاکم است، بر نمی گردد.
15 فروردین 1385
تعطیلاتی که با زلزله تمام شد
به دلیل مشکلی که در عید برای ادیتور وبلاگم پیش امد نتوانستم بنویسم. اما این مشکل با زحمات امیر قویدل عزیز رفع شد و من باز هم می نویسم.
راستش من چند روزی لرستان بودم. مشاهداتم را در این گزارش برای خبرگزاری میراث نوشتم. نمی دانم چرا همه فکر می کنند امار تلفات باید بالاتر از این ها باشد. انگار باور کرده ایم که هر زلزله بالای 6 ریشتر باید هزاران کشته داشته باشد. دو عامل باعث شد تلفات پایین باشد.
1- زلزله در دشت سیلاخور اتفاق افتاد این دشت پوشیده از زمین های کشاورزی است و تنها چند روستا در آنجا قرار دارد، بنابراین جمعیت انسانی فراوانی در انجا نبود.
2- دو پیش لرزه در شامگاه 10 فروردین مردم را هوشیار کرد و مردم در چادر و بیرون از منزل خوابیدند، آن تعدادی هم که کشته شدند سهل انگاری کردند.
با توجه به حجم اندک خسارتها، نحوه کمک رسانی اصلا مطلوب نبود. چادرها در ساعت 10 شب یعنی 18 ساعت پس زلزله در اختیار زلزله زدگان قرار گرفت. مردم بروجرد و دیگر شهر مجبور شدند بدون چادر با سرمای هوا بسازند.
لاشه هاي حيوانات هنوز ميان آوارها باقي است
نيمي از زلزلهزدگان بروجرد چادر براي اقامت ندارند
ترس از زلزله مردم دورود را راهي بيمارستان كرد
بارندگي در لرستان؛ چادرهاي هلال احمر ضد آب است
يكي از گلدستههاي مسجد جامع بروجرد فرو ريخت
13 اسفند 1384
یک راه حل عملی برای نماندن در آفساید
برای نماندن در آفساید راه های بهتری هم هست. یک راه عملی وجود دارد و آنهم آگاه کردن مسئولان رده بالای فیفا از اتفاقاتی است که در ایران می افتد. به طور مثال می توان به سب بلاتر نامه نوشت و خبرنگاران خارجی گفت که دولت ایران اجازه ورود زنان به استادیوم را حتی با رعایت موازین اسلامی و قانونی نمی دهد.
اگر مسئولان فیفا به طور مشروح با خبر شوند(حتی می توان نسخه ای از فیلم آفساید را برایشان فرستاد) آنگاه فیفا به فکر حل این مشکل می افتد. هم اکنون یوفا در حال بررسی طرحی است که آن را در اجلاس اخیر فیفا به مشورت و بررسی گذارد. پس از مشکلاتی که برای ساموئل اتو مهاجم تیم بارسلونا پیش آمده، یوفا می خواهد طی طرحی فدراسیون هایی را که با نژادپرستی مبارزه نمی کنند، جریمه کند. یوفا علاوه بر تبعیض نژادی محرومیت سازمانی یا(institutional exclusion) را مشکلی جدی می داند و آقای اولسن در یوفا پیگیر این مسائل است. به نظرم می توان از این کلمه استفاده کرد و مقامات فیفا گفت که زنان ایرانی گرفتار محرومیت سازمانی یا به عبارت دقیق تر گرفتار تبعیض جنسیتی هستند.
اگر زنان ایرانی بتوانند تبعیض جنسیتی را در کنار تبعیض نژادی بنشانند، آنوقت ممکن است که فیفا راه حل اجرایی برای این مشکل در نظر بگیرد.
البته نگران نباشید، تیم ملی ایران را از جام جهانی محروم نمی کنند. الان اسپانیا و ایتالیا با خاطر رفتار بد تماشاگرانشان با بازیکنان سیاهپوست تحت فشارند و کمیته ای در فیفا به نام"ضد تبعیض نژادی"( against racism) تشکیل شده است.
این کمیته در 16 و 17 مارس(25 و 26 اسفند)تشکیل جلسه می دهد. اگر کمی فعالتر باشیم و این ماجرا را جدی بگیریم، حداقلش به فدراسیون فوتبال ایران تذکر می دهند و سپس جریمه اش می کنند.
13 بهمن 1384
دو چهره متفاوت از ایران
کریستین امانپور در مدتی که در ایران حضور داشت یک گزارش تهیه کرد که امشب ساعت 22 به وقت تهران از شبکه سی ان ان پخش می شود. این گزارش با عنوان "the two face of iran" به دو چهره متفاوت از ایران می پردازد. گزارش با نماز جمعه تهران آغاز می شود و با تئاتر یک زن یک مرد تمام می شود. این تئاتر یک زن روسپی را نشان می دهد که گاهی اوقات مجبور است در چهره یک مرد ظاهر شود. امانپور سعی کرده در این گزارش نشان دهد ایرانیان در جامعه ای چند وجهی زندگی می کنند و گاهی اوقات مجبورند نقاب به صورت بزنند و چهره دیگر خود را نشان دهند.
امانپور در این گزارش به موضوع وبلاگ نوسی هم پرداخته است. در مصاحبه ای که با خانم امانپور داشتم سعی کردم تا جاییکه ممکن هست چهره واقعی از وبلاگ نویسان ایرانی برایش ترسیم کنم. مثلا گفتم که
وبلاگ نویسان آنقدرها هم که می گویند در جامعه ایران تاثیر گذار نیستند. برایش انتخابات ریاست جمهوری را مثال زدم و گفتم که این انتخابات تجربه خوبی بود تا بلاگرها تاثیرشان را در اجتماع ایران ارزیابی کنند. به او گفتم که در حال حاضر امکان این که بلاگرها موج دموکراسی خواهی ایجاد کنند، نیست. تعداد کاربران و تعداد بلاگر بسیار محدود است. اما آنها این ظرفیت را دارند تا اگر روزی اکثریت مردم ایران دسترسی به اینترنت داشته باشند این موج را ایجاد کنند. به او گفتم وبلاگ رسانه ای دموکرات است و این که حتی احمدی نژاد و مصباح یزدی سایت دارند، اتفاق خوبی است.
این برنامه را می توانید از اینجا هم تماشا کنید.
Choice: CNN's Christiane Amanpour looks at a surprisingly active artistic and intellectual underground in fundamentalist-ruled Iran. this program interview with me about iranian blogger.please click and watch report
8 بهمن 1384
کمیته امداد با بهزیستی رودر رو شد
مخابرات که شماره 200011 را در اختیار بهزیستی قرار داده و ده شب برنامه نلویزیونی که چندین وزیر و وکیل حضور داشتند ، ساکت بود ... چطور یک مرتبه منکر اجرای این طرح شد و جالب تر اینکه اعلام کرد مشکل قانونی برای درج هدایای مردم به بهزیستی از طریق اس ام اس را دارد. در حالی که همین مخابرات به راحتی هزینه اشتراک اینترنتی شرکت های خصوصی را بر روی قبض تلفن می آورد و به هیچ جا هم برنمی خورد !
یک پرس و جوی ساده کافی بود که بفهمم مشکل این است که این طرح جالب مورد توجه دیگران هم قرار گرفته و قرار است یک نهاد حمایتی دیگر – که دولتی هم نیست – آن را در پایان سال اجرا کند و احتمالا هیچ کس آن موقع صدایش درنمی آید ...!
برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید
18 تیر 1384
خوش نشيني يا خانه بدوشي
نميدانم شما اجاره نشنين هستيد يا مالك، اما در هر صورت شما يك طرف ماجراي مالك و مستاجر هستيد.سعي كردم در گزارشي كه به موضوع آژانس هاي املاك پرداخته ام اعتدال را رعايت كنم.
اما نمي توانم نگويم كه بيشتر آنها آژانس ها طرف مالك را مى گيرند، چرا كه سال بعد مستاجر بيچاره بايد به دنبال جاى جديد بگردد و مالك براى اجاره خانه اش باز هم به سراغ مشاور املاك مطمئن خود ميرود.
دوستي دارم كه در آژانس املاك كار ميكند او از فايل دزدي و جاسوساني به نام سرايدران ساختمان گفت. از اين سرايدارن بهراسيد كه يكي از منابع اطلاعاتي آژانس هاي املاك هستند.
راستي كارو بار اين سايت هاي اينترنتي املاك هم كم كم سكه ميشود.آنها فايل هاي خوب را براي خواص نگه مي دارند.بيخود در اينترنت دنبال فايل خوب نگرديد
اگر حال داريد گزارش" آژانس هاى املاك و خانه به دوش ها"را بخوانيد.گزارش "من يك مجردم" امير عربي هم بسيار جالب است. اين همكار عزيز چون درد خودش را نوشته گزارش بسيار خواندني از كار در آمده است.
Choice: the domiciles have a big problem for Iranian people and especially the couples.
