14 بهمن 1386
مردسال
سه شنبه سرنوشت انتخاب دو كانديداي اصلي رياست جمهوري آمريكا روشن خواهد شد. از حزب دموكرات چه اوباماي سياه پوست انتخاب شود و چه هيلاري كيلينتون، آمريكا برنده است. چرا كه يكي اولين رئيس جمهور سياه پوست خواهد بود و ديگري اولين زن رئيس جمهور و آمريكا به هر دو مي نازد.( شخصا هيچ اميدي براي به قدرت رسيدن دوباره حزب جمهوريخواه و حاميان بوش قائل نيستم)
چنانكه وقتي ديشب سيانان با يك خبرنگار آمريكايي مصاحبه كرد او گفت:«براي دوستم در برزيل اين انتخاب جالب توجه است و او رئيس جمهور آمريكا را رئيس جمهور همه جهان ميداند.» و اين همان حس غرور آمريكايي است كه خود را سرور تمام جهان ميداند.
حمايت لوس آنجلس تايمز از اوباما
مناظره كانديداي انتخابات رياست جمهوري آمريكا
حالا اگر بخواهيم كمي به اين غرور آمريكايي بخنديم بهتر است فيلم مرد سال(Man of the Year) را نگاه كنيم با بازي رابي ويليامز. رابي ويليامز نقش يك شومن سياسي به نام تام دابز را بازي ميكند كه تصميم ميگيرد رئيس جمهور آمريكا شود اما در ادامه راه متوجه بازيهاي سياسي پشت پرده ميشود و ...
براي تهيه اين فيلم اينجا را كليك كنيد
20 دی 1386
چوپان خوب
در اين هواي سرد دو كار خيلي مي چسبد. يكي فوتبال با كامپيوتر يا پلي استيشن يكي هم فيلم ديدن. اين روزها مشغول ديدن فيلمهاي رابرت دنيرو هستم بازيگر مورد علاقهام.
اما ميخواهم يكي از فيلمهايش در مقام كارگردان را معرفي كنم. "The Good Shepherd"در سال 2006 ساخته شده و نامزد دريافت اسكار هم بوده است. فيلم چوپان خوب ساختاري پيچيده دارد و درباره زندگي يك جاسوس سازمان اطلاعات امنيت آمريكا(سيا) است. طبعا زندگي خصوصي يك جاسوس يا به قول ايرانيها يك "اطلاعاتي" ميتواند فيلمنامهاي جذاب باشد. اينكه چطور با جنس مخالف رفتار ميكند با چه كساني رابطه دارد؟
اما نكته جالب فلسفه زندگي يك جاسوس است. "به هيچ كس اعتماد نكن" و به همه با ديده شك نگاه كن. منافع ملي كشورت را به خانواده و فرزندت ترجيح بده. عاليترين جاي چنين فيلمهايي مرز ميان انتخاب كشور و يك انتخاب شخصي مثل همسر يا فرزند است.
رابرت دنيرو به خوبي مهارتهايش را در زمينه كارگرداني به رخ كشيده با فيلمي پيچيده و گاهي دردناك. آنجا كمونيستها در سيا شكنجه ميشوند و رازي كه مدتها به دنبالش بوده آشكار ميشود. رابرت دنيرو به دنبال ساختي فيلمي در فضاي پس از 11 ستامبر بوده اما اگر با دقت به فيلم نگاه كنيم ميتوانيم فضاي فكري پس از 11 ستامبر را هم ببينيم و اين كه سيا در مواجهه با مسئله اسلام در قالب القاعده چطور برخورد ميكند.
ديدن اين فيلم بيش از هرچيزي انسان را سازمانهاي اطلاعاتي و در راس آنها سيا متنفر ميكند. اما بهرحال بايد پذيرفت كه در سازمانهاي اطلاعاتي چيزي به نام اخلاق وجود ندارد.
فیلم "چوپان خوب" و تاریخچه CIA
سريانا فيلمي درباره سيا پس از 11 ستامبر
براي تهيه مجموعه آثار رابرت دنيرو اينجا را كليك كنيد
11 آذر 1386
اگرانديسمان
فيلم آگرانديسمان(blow_up) فيلم سرگرم كنندهاي نيست. بلكه ممكن است گاهي از ديدن آن پريشان شويد و احساس خوبي نداشته باشيد.
اگرانديسمان يكي از مشهورترين فيلمهاي جهان است كه اثري قابل ملاحظه بر حرفه عكاسي گذاشت. من عكاس نيستم و رفتارهاي شخص اول فيلم را كه يك عكاس است درك نمي كنم. او با زوم كردن روي يكي عكسهايش به دنبال كشف حقيقت يك راز قتل بر ميآيد اما هرچه بيشتر مي گردد، گيجتر ميشود. شايد آنتونيوني كارگردان منظورش اين بوده كه گاهي اوقات با دقت و تمركز فراوان نميتوان به كشف حقيقت نائل شد.
مثال واضحش شايد اسرار كائنات باشد و غوطه ور شدن انسان در مفاهيم هستي و بودن خود. چه بسيار كساني كه با تمركز و تفكر فراوان بر روي چنين مواردي به جنون رسيدهاند.
27 آبان 1386
شبهاى كابيريا
فيلم "شبهاى كابيريا" يكي از بهترين فيلمهاي فدريكو فليني كارگردان مشهور ايتاليايي است. فليني حركتي نئورئاليستي در سينماي ايتاليا پس از جنگ جهاني دوم به راه انداخت. فليني كارگرداني درونگراست كه شخصيتهاي فيلمهايش در جستجوي باطن خود هستند.
در فيلم "جاده" و "شبهاى كابيريا" كه خانم جوليتا ماسينا ايفاي نقش كرده به خوبي ميتوان ردپاي شخصيت پردازي پيچيده نقش اول داستان را ديد. در اين فيلم دختري روسپي به دنبال عشق ميگردد اما همه معشوقهها به او خيانت ميكنند. دختري كه در نهايت سادگي و مهرباني سعي ميكند تا كسي او را دوست داشته باشد. اما همه او را براي رفع نياز ميخواهند و يا از سادگي او براي به سرقت بردن پولهايش استفاده ميكنند. سكانس كليسا و مراسم معنوي از جمله سكانس هاي جالب براي من بود و به نوعي به زيارت و شفاعت در امامزاده هاي ايراني شباهت داشت.
فيلم در عين تلخ بودن مضمون به علت بازي ساده اما پر شور شر ماسينا باعث شده تا تماشاگر از ديدن فيلم خسته نشود.
13 آبان 1386
عطر فيلمي براي توجه بيشتر به حس شامه
اگر يك بار در پياده رو خيابانهاي شلوغ قدم بزنيد و مشامتان را تيز كنيد بوهاي مختلفي به مشامتان ميخورد كه اغلبشان بوهاي بدي هستند. در ميان اين بوها من بوي قهوه، برخي عطرها مثل كنزو را از همه بيشتر دوست دارم.
فيلم عطر:داستان يك قاتل" perfume" ما را به چنين فضايي ميبرد ژان بابتيست كه در ميان بوي گند ماهيفروشيها به دنيا آمده خيلي زود در مييابد كه داراي شامه تيزي است. او اولين بوي يك زن را با كشتن او تجربه ميكند و سپس به مرور به دنبال ساختن عطري از بوي زنان ميرود. اين كار او را تبديل به يك قاتل زنجيرهاي ميكند تا آنكه ...
تام تيكور كارگردان نامدار آلماني اين فيلم را بر اساس داستاني پرفروش از پاتريك ساسكيند ساخته است. تام تيكور با فيلم "بدولولا بدو" به شهرت رسيد و با فيلم بهشت خود را به عنوان كارگردان بين المللي آلمان معرفي كرد.
كشش دنبالهدار داستان و اينكه سرنوشت پسرك عطرساز چه ميشود يكي از دلايل توجه مخاطبين به اين فيلم است. هرچند نبايد از هنرنمايي داستين هافمن در اين فيلم غافل بود.
8 مهر 1386
شب به خير و موفق باشين
آرزو ميكردم رئيس جمهور محمود احمدي نژاد اهل فيلم ديدن و كتاب خواندن بود و وقتي مصاحبهاش با خبرنگار شبكه CBS تمام شد به سبك جرج كلوني بگويد:good night and good luck
فيلم "شب به خير موفق باشي" فيلمي در ستايش روزنامهنگاري جسورانه و نقشي است كه تلويزيون ميتواند در روشن ساختن افكار عمومي بازي كند. اين فيلم به شكلي مستندگونه و با پرداختي سياه و سفيد آمريكاي دهه 50 و دوران پرسوظن مك كارتيسم را به نمايش در ميآورد و جدال ادواردو مورو گوينده شبكه CBS(يكي از غولهاي حرفه روزنامهنگاري) را با سناتور مك كارتي به نمايش مي گذارد.
جورج كلوني اين بار به عنوان كارگردان فيلم به خوبي نشان ميدهد كه چرا انتقادات شبكه CBS از سناتور مك كارتي دوام نياورد. او به عمد چند تبليغ شركت كنت و آلومينيوم را نشان ميدهد. فضاي وحشت انگيز آن دوران را در قالب صحنه هايي تاريك نشان مي دهد و اينكه كارمندان شبكه CBS نمي توانند با هم ازدواج كنند.
فيلم "شب به خير موفق باشي" فيلم موفقي است كه توانست در سالهاي 2005 و 2006 جوايز متعددي را از آن خود كند. او كه به تازگي به فيلمهاي سياسي روي آورده قصد دارد تا درباره دافور سودان نيز فيلم بسازد.
"براي اونهايي كه ميگن مردم نگاه نميكنن و علاقهاي ندارن، اونها خيلي بي تفاوت هستن و اهميت نميدن. مي تونم فقط اين جواب رو بدم كه فقط يه گزارشگر مي تونه كه شاهد نزاعهاي سياسي باشه. ولي حتي اگه حق با اونا باشه. چي براي از دست دادن دارن؟
چون اگه اين دستگاه به هيچ دردي نخوره، جز سرگرم كردن، پس تلويزيون داره از بين ميره. اين وسيله ميتونه آموزش بده، ميتونه روشن كنه و الهام ببخشه. ولي فقط وقتي ميتونه كه مردم از اون استفاده كنن. در غير اين صورت فقط جعبه اي از سيم و چراغه. شب به خير و موفق باشين" (قسمتي از ديالوگ پاياني فيلم كه ادواردو مورو بيان ميكند)
فيلمي سياسي به دور از كسالت تماشاگر
براي تهيه فيلم اينجا را كليك كنيد
10 خرداد 1386
جامعه ايراني و مشكل رابطه نامشروع

يكي از روانشناسان معروف ايراني ميگفت:"بسياري از زوجهايي كه به كلينيك مراجعه مي كنند مشكلات جنسي دارند و بيشتر وقتم صرف حل كردن اين مسائل ميشود."اين واقعيتي است كه زير پوست جامعه ايران رواج دارد. زوجهايي كه بدون آگاهي از علائق جنسي يكديگر با هم ازدواج مي كنند و پس از مدتي سردي و بي علاقگي جاي عشقهاي آتشين روزهاي اوليه را مي گيرد. دختران و پسراني كه بدون هيچ آگاهي براي بار اول و بر اثر ارتباط نا مشروع با هم رابطه پيدا ميكنند و هزاران مسئله حاشيهاي كه در كنار اين ارتباطات به وجود ميآيد.
فيلم "رابطه نامشروع" يكي از مشكلات روابط جنسي را شرح ميدهد. خانمي كه دو فرزند كوچك دارد از شوهر خود دلسرد شده و به سراغ ديگران ميرود. اين خانم كه در جامعه داراي شغل و منزلت اجتماعي بالايي است به نوعي به روابط جنسي متعدد معتاد شود و وقتي مي خواهد به زندگي عادي برگردد نميتواند. ارتباط او با يك جوان پولدار سرانجام برملا ميشود. اما نكته جالب بگومگوها و مجادله اين خانم با يك روانشناس است كه داستان را از حالت يكنواختي درام درآورده و آخر فيلم نتيجه جدال اين دو مشخص ميشود.
پاتريك چرا كارگردان فرانسوي اين فيلم را در سال 2001 ساخته است. چرا بيشتر كارگردان تلويزيوني و كارهاي بسياري براي شبكه هاي مختلف فرانسوي ساخته است. او بيشتر به مضامين اجتماعي علاقه دارد و در اين زمين ها فيلم و سريال ميسازد. نويسنده فيلم "ارتباط نامشروع"حنيف كوريشي نويسنده پاكستاني- انگليسي است كه در زمينه مهاجرت، نژاد و روابط جنسي فيلمنامه مينويسد.
سايتي براي آگاهي و يادگيري ايمن داشتن زندگي از روابط نامشروع
22 فروردین 1386
مترجم
يك مترجم(نيكل كيدمن)در سازمان ملل به طور اتفاقي در جريان نقشه يك قتل قرار مي گيرد.. شان پن(توبين كلر)به عنوان پليس مامور پيگيري ماجرا مي شود. طي تحقيقات معلوم ميشود كه قرار است رئيس جمهور كشور آفريقايي موتوبو زولان هنگام سخنراني در مجمع عمومي سازمان ملل كشته شود. نيكل كيدمن(سيلويا بروم) كه خود كه يك موتوبويي است، خانواده اش توسط رئيس جمهور فعلي كشته شده است و اين آغاز شكل گيري يك رشته ماجراهاي سياسي در بطن فيلم است. در كنار اين ماجراي سياسي يك رابطه عاطفي ميان نيكل كيدمن و شانپن اتفاق مي افتد كه اين رابطه تا حدودي فضاي سياسي داستان را تلطيف كرده است.
سيدني پولاك كارگرداني است كه ساختن فيلم در مورد آفريقا را بسيار دوست دارد. در كارنامه او فيلم "خارج ازآفريقا" ديده ميشود كه به خاطر آن اسكار هم گرفت. البته اين فيلم نظر منتقدان را جلب نكرد و پولاك هم اكنون مشغول ساخت فيلم "شمارش مجدد" درباره رقابت انتخاباتي بوش و ال گور در سال 2000 براي تلويزيون است.
اگر ميخواهيد مجموعه فيلمهاي نيكل كيدمن را داشته باشيداينجا را كليك كنيد
18 فروردین 1386
ما فرشته نيستيم
داستان فيلم ما فرشته نيستيم، در سال ۱۹۳۵ اتفاق مى افتد؛ در زندان ايالتى كه تا مرز كانادا فاصله زيادى ندارد. يك قاتل روانى (بابى) در اين زندان هست كه به زودى اعدام مى شود. بابى كه علاقه اى به مردن ندارد، دو خلافكار خرده پا (ند و جيم) را شير مى كند كه سه تايى با هم فرار كنند.
رابرت دنيرو و شان پن در نقش دو خلافكار براي فرار از پليس و عبور از مرز به شمايل يك روحاني ديني درميآيند. ماجراي عبور اين دو از مرز هر بار با شكست روبرو مي شود اما پايان فيلم به گونه اي ديگر رقم ميخورد و دو دزد هر يك راه خود را در زندگي انتخاب ميكنند. اين نخستين فيلم آمريكاييِ«نيل جوردن» است كه اگرچه به پاي آثار بعدي اش نميرسد اما فيلمي سرگرم كننده و تماشاگرپسند است. بسياري معتقدند كه فيلم مارمولك كمال تبريزي از نظر مضمون به اين فيلم نزديك است و از اين فيلم الهام گرفته شده است. ما فرشته نيستيم از آن دسته فيلمهايي است كه تماشاگر را در همه طول ماجرا سرگرم نگاه مي دارد هرچند شايد برخي از مسائل فيلم از نظر منطق داستاني درست به نظر نميرسد.
اگر مافرشته نيستيم و ساير فيلمهاي روز سينمايي را مي خواهيد، اينجا را كليك كنيد
24 بهمن 1385
سیمرغی که بال و پرش ریخته بود
جشنواره تمام شد و متاسفانه فرصت نشد که درباره تک تک فیلمهایی که دیده بودم بنویسم. البته نوشتنم نقدفیلم نیست. ممکن است از بعضی از فیلمها خوشم آمده باشد. ممکن است بعضی از فیلمها را به خاطر بعضی بازیگرها و برخی سکاسنها دوست داشته باشم. البته وقتی با دوستانی که بیشتر فیلمها را دیده اند صحبت می کنم به یک نتیجه مشترک می رسیم، جشنواره امسال نسبت به سالهای گذشته افت محسوسی داشت.
پارک وی:علاقه فریدون جیرانی به سینمای تجاری هالییود در این فیلم نیز آشکار است. او می خواست فیلمی در ژانر وحشت بسازد که فروش کند اما پارک وی برداشتی سخیفانه ای از فیلمهای پرفروش ژانر وحشت، مثل "اره" است.
پاداش سکوت:مازیار میری کارگردان با استعدادی است. اما سومین ساخته او پس از"به آهستگی"روندی رو به جلو محسوب نمی شود. هرچند بازی برخی از بازیگران و برخی از سکانسها بسیارواقعی از کار درآمده است. پرویز پرستویی در این فیلم باز هم ادامه حاج کاظم را در سینمای ایران دنبال می کند
اخراجی ها:پر از دیالوگهای خنده دار و دیگر هیچ. البته فیلم سرگرم کننده ای است و احتمالا فروش هم می کند.
دست های خالی:بازی مریلازارعی جالب توجه است اما این فیلم جزو راویت های کلیشه ای چیزی نداشت.
فرش ایرانی:هر کس نگاه خاص خودش را به نمایش گذاشته بود. شاید اگر تیتراژ شروع را هم بر می داشتند می شد فهمید کارگردان های این اپیزودهای کوچک کیست. بنی اعتماد به اجتماع نگاه کرده بود. بهمن فرمان آرا باز هم سراغ مرگ و زندگی رفته بود. خسروسینایی طبق معمول دنبال موسیقی و اینبار موسیقی ترکمن. بهرام بیضایی نگاهی تاریخی و اسطوره ای داشت. در کل فرش ایرانی پروژه به نسبت موفقی بود که نشان داد می توان 15 کارگردان سرشناس را دور هم جمع کرد. هرچند برای تبلیغ فرش ایرانی بسیاری از این اپیزودها به کار نمی آید.
اتوبوس شب:کیومرث پوراحمد در این فیلم سعی کرده نگاه بی طرفانه ای به جنگ داشته باشد، برخی اوقات هم خیلی خوب از پس کار برآمده است. بازی خسروشکیبانی و محمدرضا فروتن در این فیلم جالب توجه است.
راه ها:فیلمی سفارشی برای یک جشنواره خارجی، سفارش دهنده از اقای کیارستمی می خواهد در رابطه با طبیعت و سلاح اتمی فیلم بسازد. آقای کیارستمی در میان عکسهای می گردد؛ عکسهایی که از راهها گرفته را تدوین می کند و یک فیلم می سازد. تیتراژ پایانی آن بسیار جالب بود. سوختن عکس تمثیلی از جزغاله شدن آدمها بر اثر انفجار اتمی بود
***
کیارستمی یک اشاره جالب در جلسه مطبوعاتی داشت او گفت دیگر توقیف و سانسور معنی ندارد چرا که فیلمها با قیمت هایی بسیار ارزان در دسترس است البته اگر کیفیتش خوب باشد.
اگر کسی دوست دارد مجموعه کارهای عباس کیارستمی را داشته باشد اینجا را کلیک کند.
جزئيات بيشتر در مورد فيلمها را اينجا ببينيد
18 بهمن 1385
اقليما
اقليما را دوست داشتم چند ساعتي هم در ذهنم با فيلم كلنجار رفتم. موسيقي عليقي بسيار خوب روي فيلم نشسته بود و عاملي مهمي براي ترساندن تماشاگران بود.
اقليما با يك قصه ساخت يافته تماشاگر را تا آخر در تعليق نگه ميدارد فقط ايكاش آخرش با فلاش بك به اولين سكانس فيلم تمام ميشد و سكانس آخر رها شدن دربيابان حذف مي شد. به گمانم تماشگر آنقدر مي فهمهد كه بتواند آخر فيلم را در ذهنش حلاجي كند. از سوي ديگر شخصيت پدر سارا(پانته آ بهرام) كمي غيرواقعي بود. يك حاجي كه تكنوكرات است و مهندس برج ميلاد، از طرف ديگر با زيركي دخترش را زير نظر دارد. هم ريش دارد و مذهبي است و هم ظاهرا مذهبي به نظر نمي رسد.
محمدمهدي عسگرپور با ساخت فيلم قدمگاه در سينما درخشيد. مدير سابق كودك و نوجوان شبكه 2 علاقه وافري به سينماي معنوي يا به اصلاح معنا گرا دارد و شايد اقليما ادامه فيلمهاي معناگراي اين كارگردان باشد.
گفتگو با محمدمهدي عسگرپور كارگردان اقليما
***
كيميايي باز نيستم بنابراين طبق برنامه نرفتم"رئيس" آقاي كيميايي را ببنيم. اما دوستانم زنگ زدند كه چه نشسته اي، "رئيس" نرسيده و "علي سنتوري" آمده. ركب خوردم به اين گندگي!
***
اگر به دنبال تهيه اثار كارگردانهاي مهم سينماي ايران نظير بهمن قبادي، جعفرپناهي و مجيد مجيدي هستيد اينجا را كليك كنيد.
16 بهمن 1385
خون بازي
فرض كنيد شما يك تهيه كننده باسابقه هستيد(جهانگيركوثري). يك ارگان دولتي(سازمان فرهنگي هنري شهرداي تهران) از شما مي خواهد فيلمي درباره اعتياد به موادمخدر بسازيد. شما طبعا از همسرتان كه كارگردان خوشنامي هم هست(رخشان بني اعتماد) كمك ميگيريد. نقش اول فيلم هم كه تكليفش معلوم است دخترتان(باران كوثري). از ستارگان و بازيگران حرفه اي سينما هم دعوت مي كنيد تا در فيلم شما بازي كنند(بهرام رادان، مسعود رايگان، بيتافرهي). يكي از بهترين تصويرداران سينما مدير فيلمبرداي فيلم شما ميشود (محمود كلاري).عوامل حرفه اي ديگر هم هستند.
انتظار همگان اين است كه با بودجه دولتي و عوامل حرفه اي يك فيلم خوب و خوش ساخت ببينند.(همانند گيلانه) اما نتيجه كار مثل اكثرقريب به اتفاق كارهاي سفارشي و توصيه اي سرانجام خوشي ندارد. جمعيت خبرنگار و غير خبرنگار سالن سينما فلسطين را اشغال كرده اند. بعضي ها مثل من در بالكن روي زمين نشسته اند، گردنشان را كج كرده اند تا "خون بازي"ببينند.
اعتياد مذمت مي شود. اثرات بد اعتياد نشان داده ميشود(بي شوهري، خودكشي، زندگي نكبت بار) و در پايان همه چيز به مركز ترك اعتياد ختم مي شود. فيلترخاكستري، صداهاي مزاحم و ترس آور، فغان و زاري بازيگران، ابزارهايي نمايشي خوبي براي نشان دادن سياهي اعتياد است. اما اين فيلم بيشتر به sin city و فيلمهاي نوآر شباهت دارد. همه چيز در خدمت سياهي است. حتي فيلمنامه. معلوم نيست چرا بهرام رادان از روي فيلمهاي ويدئويي نفهميده نامزدش معتاد است اما تماشاگر با آن گريم مشخص لاجرم متوجه مي شود. معلوم نيست چرا دختري كه نامزد دارد، وضع مالياش خوب است و غمي در زندگي ندارد چرا اينچنين خمار مواد است. آيا همين كه نشان بدهيم دختر ثروتمندي از سر تفنن و بي عاري با سيگار معتاد شده، توجيه خوبي براي جلوبردن داستان و واقعي نشان دادن آن است؟
خب معلوم است احمق جان، عجب انتظارات بيجايي داري! نميتوانند نشان دهند كه ميليونها معتاد موادمخدر در ايران نه از سر تفنن بلكه از سر بيكاري، فقر گرفتار شده اند. آنها در پايين شهر در بيغوله ها سرنگ به تن هم مي كنند تا زجر مدام را تحمل كنند. مگر مي شود فقرو فلاكت و حلبي آباد را نشان داد؟! آنهم در دهه فجر؟!
گفتوگو با رخشان بنياعتماد ؛ مصائب خون بازي
15 بهمن 1385
مذاکره برای بازگشت علی سنتوری ادامه دارد
در گفتگویی که با چند تن از مسئولان جشنواره داشتم آنها گفتند که مذاکرات برای بازگشت "علی سنتوری" به جدول اکران جشنواره فجر ادامه دارد. آنها می گفتند که به احتمال 70 درصد علی سنتوری نمایش داده می شود. بحث اصلی مهرجویی این است که اگر قرار است در طول سال به این فیلم مجوز اکران داده نشود و به سرنوشت آفساید جعفرپناهی دچار شود همان بهتر که اصلا در جشنواره هم نشان داده نشود.علی سنتوری چندین بار مورد اصلاح قرارگرفته است.
عده ای از کارشناسان معتقدند که جشنواره فیلم فجر امسال نسبت به دوره های قبلی خود کم رونفق است و اگر علی سنتوری نیز از جشنواره حذف شود عملا فیلم مهم و کارگردان صاحب سبکی باقی نمی ماند. به این اسامی دقت کنید. ناصر تقوایی، جعفرپناهی، کیانوش عیاری، کمال تبریزی، ابراهیم حاتمی کیا، عباس کیارستمی، بهمن فرمان آرا، رسول ملاقلی پور، بهرام بیضایی،ابولفضل جلیلی و بهمن قبادی در این جشنواره فیلمی ندارند. حالا خودتان قضاوت کنید.
برنامه کامل فیلمهای جشنواره فجر
13 بهمن 1385
بيدارگري
بيدارگري يك فيلم روانشناسي است اما نتيجه اي فلسفي دارد. جبرگرايي. هريك از ما سرنوشتي داريم و علارغم آنكه انسانها تلاش بسياري براي تغيير سرنوشتشان كرده اند اما موفق نشده اند. پيام فيلم خيلي واضح ومستقيم در پايان فيلم بيان مي شود.
يك روان درمانگر(رابي ويليامز)سعي دارد تا بيماراني را كه هم فقر حركتي و هم كندذهني دارند را درمان كند و آنها را دوباره به زندگي برگرداند. او مي تواند در دوره اي كوتاه بسياري از بيماران را درمان كند. اما اتفاقات بعدي به نحوي كه او دوست دارد پيش نمي رود. وقتي رابرت دنيرو در اواسط فيلم در نقش يك رواني ظاهر ميشود، جذابيت به اوج ميرسد. رابطه درمانگر با بيمارش و رابطه بيمار با دختري كه عاشق او مي شود از جذابيتهاي روايي فيلمنامه محسوب مي شود.
بيدارگري از تلويزيون ايران هم يك بار پخش شده است. اما صحنه هاي سانسور شده جالبي از اين فيلم حذف شده است. از جمله وقتي روان درمانگر بيمارانش را به يك ديسكو مي برد تا حال آنها از نظر روحي تغيير دهد. اما يكي از خانمهاي سن بالا از او تقاضاي رقص تانگو ميكند او ابتدا نمي پذيرد و بعد با اكراه تن به اين كار ميدهد.
رابرت دنيرو در اين فيلم بازي خوبي از خود ارائه كرده است. مردهزار چهره سينما كه بازيگري در نقشهاي مختلف را مي پذيرد و به خوبي از عهده كار بر مي آيد.
10 بهمن 1385
تعزيه حردلاور
تعزيه يكي از اشكال هنرهاي نمايشي است كه در چندسال گذشته ايران قصد داشته آن را به عنوان ميراث معنوي در يونسكو به ثبت برساند. فرازو نشيب هايي كه پرونده تعزيه طي كرد، باعث شد تا امروز ثبت تعزيه به نام ايران به عقب بيفتد. فيلمي كه ناصرتقوايي با كمك بهترين بازيگران تعزيه در ايران ساخت مورد قبول يونسكو واقع نشد. يونسكو خواستار كوتاه تر شدن فيلم شد اما ناصرتقوايي كوتاه نيامد.
بسياري معتقدند كه با يك كارگردان معمولي هم ميشد فيلم مستندي از تعزيه تهيه كرد و براي يونسكو فرستاد. اگر نگاهي به تعزيه حردلاور تقوايي بيندازيم متوجه ميشويم كه اين عقيده تا حدودي درست است. اگرچه تقوايي با هوشمندي جاهايي دوربين را به جاي چشم تماشاگر قرار داده اما در اين فيلم ما با نمايش تعزيه روبرو هستيم.
شايد اگر كسي قصد معرفي تعزيه را داشت، روند نمايش تعزيه را مثلا از زمان قاجار تاكنون دنبال ميكرد و فيلمي مستند مي ساخت. يا حداقل مثل مستند«شبيهخواني»بهمن كيارستمي با بازيگران تعزيه مصاحبه مي كرد و برداشتي ميني مالي از تعزيه را ارائه مي داد. من مستند شبيه خواني كيارسمتي را نديده ام اما چند جا خوانده و شنيده ام كه بسيار خوش ساخت است. راستش اصلا از تعزيه حردلاور تقوايي خوشم نيامد.
8 بهمن 1385
تولد
اگر فیلم بچه روزمری را ندیده اید، دیدن فیلم تولد برایتان لذت بخش خواهد بود. چرا که این دو فیلم ساختاری شبیه به هم دارند. نیکل کیدمن(آنا) با ظاهری متفاوت و موهای بسیارکوتاه شباهت زیادی به میافارو در فیلم بچه امروزی دارد. همین مسئله باعث شده تا فیلم تولد مورد توجه منتقدان قرار نگیرد. اما این فیلم در برخی از سکانس ها بسیار عالی کار شده است.
مخصوصا پسربچه ای که ادعا می کند شان(همسر آنا) است بسیار خوب و جدی بازی کرده است اما پایان بندی ضعیف فیلم و باعث شد تا این فیلم مورد توجه قرار نگیرد.جاناتان گلازر جوان آینده داری است که باید حالا حالاها در هالیوود فیلم بسازد و تجربه کسب کند تا بتواند به یک کارگردان مطرح تبدیل شود به نظرم او حداقل شروع خوبی داشته ایکاش اینقدر فیلم او به بچه روزمری شباهت نداشت.
در همین رابطه
یکی از دوستانم پکیجی از فیلمهای نیکل کیدمن آماده کرده است، به زودی جزئیاتش را اینجا می گذارم تا اگر کسی خواست فیلمهایی که نیکل کیدمن در انها بازی کرده را تهیه کند
2 بهمن 1385
خسارت
فیلم"خسارت" یک مضمون آشنا دارد. عشق و خسارتهای آن. هنگامی که دکتر فلمینگ از آنا می پرسد چرا برادرت خودش را به خاطر تو کشت می گوید:"عشق" و اینجا خسارت مساوی عشق قرار می گیرد. فیلم خسارت از یک داستان پرفروش به همین نام اقتباس گرفته شده و کارگردان سعی کرده تا حد ممکن به داستان وفادار باشد.
لوئیس میل از ژولیت بینوش و جرمی ایرونز بازی بسیار خوبی گرفته است به خصوص در سکانسی که داستان به اوج خود می رسد. آنجایی که عروس و پدرشوهر مشغول معاشقه اند و داماد از راه می رسد و مثل آشنای پارسی مصداق پیدا می کند:"عشق پیری گر بجنبد سر به رسوائی زند". البته شاید صحنه های متعدد روابط جنسی این دو(آنا و فیلمینگ) بیشتر تداعی کننده یک هوس باشد تا یک عشق عمیق و عرفانی. شاید هم این به تفاوت فرهنگی غرب و شرق بر می گردد این را نمی دانم ولی فکر می کنم رسوایی اخلاقی یک دیپلمات یا یک مقام دولتی سوژه آشنایی است که در همین ایران خودمان هم فراوان دیده شده است اما هیچ کس جرات پرداختن به آن را ندارد.
29 آذر 1385
سگ های پوشالی
دیدن فیلم از کاگردانی مثل سام پکین پا غنیمت است مخصوصا آنکه با بازی خوب داستین هافمن همراه باشد "سگ های پوشالی"در زمان خود (1971) از خط قرمزهای خشونت عبور کرد. البته اکنون دیدن صحنه هایی مثل پرت شدن آدمها پس از شلیک گلوله دیگر عادی شده است. اما کسی که این صحنه ها را در سینما باب کرد، سام پکین پا بود که لقب"شاعر خشونت"را دریافت کرد.
او از جمله کارگردانانی است که پس از مرگش کشف شد. سگ های پوشالی یک آمریکایی ریاضیدان جنتلمن را نشان می دهد که مبادی آداب رفتار می کنند و هنگامی که پا روی دمش می گذارند آن وقت خشونت درونش را نشان می دهد. این فیلم اگرچه خشنونت مشمئزکننده ای ندارد اما پس از پایان بهتر است ادم چند دقیقه ای تامل کند.
27 آذر 1385
بهار تابستان پاییز زمستان و بهار

اگر چند هفته پیش سینما ماورا را دیده باشید فیلم "بهار تابستان پاییز زمستان و بهار"از شبکه چهار به نمایش در آمد. البته طبق معمول فیلم 143 دقیقه ای سانسور شد. کسانی که با سانسور این فیلم را دیده باشند درک نمی کنند که چرا پسر از اینکه دختر به شهر می رود بسیار ناراحت می شود، زیرااین صحنه ها از فیلم حذف شده است.
فیلم پر از نماد و نشانه های حیوانی و انسانی است. من می خوام چند بار بنشینم و این فیلم را ببینم، هر بار با هر کسی که صحبت می کنم نکات تازه و جدیدی می گوید که اصلا توجه نکرده بودم.
علاوه بر نشانه های تصویری، دیالوگهای اندک اما به جا و تصاویر محسور کننده طبیعت بیننده را خود به خود جذب می کند. کیم دی دوک نویسنده، بازیگر و کارگردان موفق این فیلم است. این فیلم نظر بسیاری از منتقدان را جلب کرده و در جشنواره های مختلف جایزه دریافت کرده است.
14 آذر 1385
میم مثل مادر
کمتر دیده ام در اطرافم کسی از سینمای ملاقلی پور خوشش بیاید. شاید به خاطر این است که او ذاتا آدم نچسبی است و همیشه با منتقدان رابطه خوبی نداشته است. اما من از فیلم سفر به چذابه از سینمای ملاقلی پور خوشم آمد. از هیوا، از نسل سوخته و حالا میم مثل مادر
در سینمای ملاقلی پور یک جور زبری و استحکاک با وضعیت موجود است. در فیلمهایش عصبیت خودش هم دیده می شود. در میم مثل مادر هم او همینطور بود. عصبانیتش را فریاد زد. اگر چه به قول خودش در این فیلم محتاط تر شده بود، اما ایکاش ملاقلی پور بی پروا باشد و به سیم آخر بزند. آنوقت فیلمهایش جذاب و دیدنی می شود.
میم مثل مادر مرامنامه مادران است، مادرانی که در اطراف ما فراوان وجود دارند، از خود می گذرند تا بچه هایشان به جایی برساند. اما میم مثل مادر انقدرها دردناک نبود که عده ای در سینما پس بیفتند. البته همیشه همینطور بوده سینمای ملاقلی پور حد وسط ندارد یا یک عده را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد یا یک عده را متنفر می کند.
6 آذر 1385
مرد سیندرلایی
معلم زبانم هر وقت کلمه ای را بلد نیستم، گریزی به یک فیلم سینمایی می زند و می گوید:"مگر این فیلم را ندیدی؟ که فلان کلمه در آنجا این معنی را می داد" و من کلی خجالت می کشم که فلان فیلم را ندیده ام. معلم ما معتقد است که"فیلم دیدن ما عین زبان یاد گرفتن ماست. به همین دلیل نهضت فیلم دیدن همچنان ادامه خواهد داشت.
مرد سیندرلایی یک درام ورزشی است که به زندگی واقعی یک بوکسور به نام"جیمز بردک"می پردازد. جیمز بوکسوری است که در اواخر دوران بازیگری اش به یکباره دوباره متولد می شود و به افول چند ساله خود خاتمه می دهد. او که به علت بیکاری و خاتمه دوران ورزشی در فقر به سر می برد، یک بار دیگر شانس خود را امتحان می کند و دوباره به دوران طلایی اش باز می گردد. نکته جالب آنجاست که زندگی در محلات فقیر نشین باعث می شود تا او در مصاف با بوکسورهای جوان و پولدار به نوعی نماینده طبقه فرودست جامعه شود و به شیوه ای پوپولیستی محبوب مردم شود. به طور مثال در فینال مسابقات مردم برای قهرمانی او به کلیسا می روند و برای برنده شدنش دعا می کنند.
بازی خوب راسل کرو و رنه زولگر درام بسیار زیبایی را رقم زده، ران هاوارد که ذهن زیبا را در کارنامه اش دارد، این بار هم نقش اول فیلمش را به راسل کرو داده است. اگرچه این فیلم در سال 2005 توجه منتقدان را جلب نکرد، اما به گمانم فیلمی زیبا و خوش ساخت است.
کامران عزیز ممنون از توجهت. از معلم زبانم پرسیدم او گفت اینجا سیندرلا به عنوان صفت به کار رفته. معنی و مفهومش یعنی خوش شانسی. بنابراین نه شوهر سیندرلا درست است و نه مرد سیندرلا بلکه مردسیندرلایی است. به طور مثال او گفت اصطلاح درست فیلم دختر میلیون دلاری، عزیز میلیون دلاری است.
30 آبان 1385
بی وفایی یا خیانت
صفحات حوادث روزنامه ها این روزها پر شده از خیانت شوهران به زنان و خیانت زنها به شوهرها. در این چند سال که به طور حرفه ای روزنامه نگاری را دنبال می کنم. موارد فراوانی از این دست را دیده یا شنیده ام. زندگیهایی که منجر به طلاق شده و یا زن و مردی که هرکدام رفیقه خود را دارند و به روی هم نمی آورند.
فیلم زیبای unfaithful تجسم چنین روابطی است. با این تفاوت که در طول داستان زن به نوعی عذاب وجدان و پشیمانی از کار خود دچار می شود اما دیگر دیر شده است.
بازی خوب ریچارد گری در نقش شوهر این نقش را بسیار باورپذیر کرده است. نکته جالب این بود که ریچارد واقعا همسرش را دوست داشت، اما همسر او دچار هوسی زودگذر شده بود. هوس او جوان فرانسوی بود، با چشمهایی خمار که هر زنی در خیابان دوست داشت تا با او باشد. البته درایران شاید این داستان کمی متفاوت باشد. شوهرانی را دیده ام معتاد، بد سلیقه که هیچ وقت به سر و وضع خود نمی رسند و همه تنشان بو می دهد , شاید بی توجهی زوجین به یکدیگر یکی از عوامل خیانت باشد که به نظرم در ایران بسیار شایع است.
ادرین لین کارگردانی است که بیشتر فیلمهای خانوادگی می سازد همانند "پیشنهاد بی شرمانه" و "لولیتا". لین در فیلمهایش نسبت به حفظ و حراست از خانواده خود را علاقه مند نشان می دهد. هر چند منتقدان کمتر به او روی خوش نشان نمی دهند.
21 آبان 1385
مردمی که من می شناسم
سرانجام بعد از مدتها نشستم و یک فیلم دیدم. People I Know(مردمی که من می شناسم) محصول سال 2002 که نام آل پاچینو برای دیدن این فیلم کافی است. آل پاچینو روزنامه نگاری است و بانی یک انجمن خیریه. در یک سکانس به خوبی نقش یک معتاد را ایفا می کند و شاید همان سکانس نقطه اوج فیلم باشد.
اما به گمانم فیلنامه خیلی بهتر از اینها می توانست از کار درآید. فیلم خیلی پیچیده شده در حالی که مفهوم ساده ای را می خواهد به تماشاگر انتقال دهد. این فیلم می خواهد بگوید در یک جاهایی "زیاد دانستن" اصلا خوب نیست و باعث دردسر و گاهی مرگ انسان می شود. بنابراین یک روزنامه نگار باید مواظب باشد و لزوما زیاد دانستن از روابط پشت پرده به معنی خوب بودن یک روزنامه نگار نیست.
دانیل آلگرانت کارگردان در پشت شهر سیاه نیویورک، روابط پیچیده و پشت پرده مردان سیاست و مذهب را نشان می دهد و اینکه این روابط تا چه اندازه در قدرت و حکومت تاثیرگذار هستند.
28 مرداد 1385
سریانا و مثلث زر و زور و تزویر
فیلم سریانا در تهران و یک میهمانی ایرانی آغاز می شود اما نمایی که از تهران نشان می دهد آنقدر غیر واقعی است که هر ایرانی به راحتی متوجه می شود که اینجا ایران نیست.
فیلم درباره یکی از جاسوسهای سازمان سیاست که خارج از موازین اطلاعاتی به دنبال کشف یک ماجرای اطلاعاتی امنیتی در خاورمیانه می گردد. ساختار روایی فیلم بسیار پیچیده است اما هدف کارگردان نشان دادن اهمیت حضور اطلاعاتی آمریکا در منطقه خاورمیانه است و اینکه در حال حاضر برای آنها بیشتر از سربازان آمریکایی حضور ماموران اطلاعاتی اهمیت دارد. کارگردان البته سیاست های آمریکا را نقد می کند و این که پشت شرکت های نفتی آمریکایی چه دسیسه های وجود دارد و همان مثلث همیشگی( زر و زور تزویر) که به طور کامل می توان مختصات آن را در فیلم دید. نویسنده و کارگردان فیلم استیون گاهان نویسنده فیلم ترافیک است. اگر ترافیک را دیده باشید متوجه می شوید که فضای فکری این کارگردان علاقه به چه موضوعاتی است. اگر اینگونه فیلمها را هم دوست ندارید حتما به خاطر بازی زیبای جرج کلونی این فیلم را نگاه کنید که او صاحب جایزه اسکار کرد.
عکسها و اطلاعات بیشتر راجع به این فیلم
فیلم last seduction2 هم بد نیست برای دیدن. یک کمی از فیلمهای سطح پایین هالیوود بهتر است به خاطر دیالوگهای باحالش و بازی روان بازیگران نه چندان مشهورش
23 مرداد 1385
شيرين به طعم شكلات
شكلات از آن دست فيلمهايي است كه شيريني ديدنش زير زبان مي ماند. بازي خوب ژوليت بينوش مثل مزه شكلاتهايش شيرين است. لاسههالستروم كه پيش از اين در فيلم"زندگي سگي من"هنرش را نشان داده بود اين بار به خوبي از جاني دپ و بينوش بازي گرفته است. در آغاز فيلم در ميان رنگ سياه و سفيد زمينه، زني به همراه دخترش با لباسهاي يكدست قرمز وارد دهكده ميشود. زن فروشگاه شكلات به راه مياندازد و مزه جادويي شكلاتهايش مردم دهكده را تحت تاثير قرار ميدهد. اما كليساي ده مقابل او موضع مي گيرد و مردم را از خوردن و مزه كردن شكلاتها نهي ميكند. تا آنكه اتفاقهاي ديگري رخ ميدهد.
كافه، رستوران يا فروشگاههايي كه زنان بي شوهر با فرزندان دختر اداره مي كنند، دستمايه فيلمنامه هاي بسياري بوده است. در ايران دو فيلم ماهي ها عاشق ميشوند و كافه ترانزيت بر همين سبك و سياق ساخته شده است. شكلات اما موسيقي متن بسيار دلنشيني دارد از ريچل پورتمن، كه شما را به خوردن(ببخشيد شنيدن و ديدن)شكلات توصيه ميكنم.
كارگردان: لاسههالستروم - نويسنده فيلمنامه: رابرت نلسن جيكوب بر اساس نوول جونهريس - مدير فيلمبرداري: راجر پرات - موسيقي متن: ريچل پورتمن - تدوين: اندرو مانديشن - تهيهكنندگان: ديويد براون، كيت گلدن، لزلي هالرن
بازيگران: ژوليت بينوش، جاني دپ، كري آنماس، آلفرد مولينا، هريسن پرات، جان وود، لزلي كارون و... محصول 2000 ديويد براون پروداكشن، فت فري ليميتد بريتانيا و ميراماكس آمريكا
13 مرداد 1385
استفاده ابزاري ميلاني از فمينيسم
خيلي دوست داشتم بدانم چرا آتش بس اينقدر پرفروش شده است. واقعا دليل پرفروش شدن اين فيلم، ستارگان محبوب سينماي ايران(گلزار_افشار)، صحنه آرايي تجملي و يا استفاده از زبان طنز است؟ وقتي فيلم را نگاه كردم متوجه شدم علاوه بر اين عوامل وضعيت اجتماعي امروز ايران هم دخيل شده است. مردم ديگر حوصله فيلمهاي جدي، مفاهيم جدي، ديالوگهاي معنادار، كتابهاي پر مفهوم و حتي مقالات جدي وبلاگها و روزنامهها را ندارند.
مردم ميخواهند مسخ شوند، دقايقي بخندند و هزاران مشكل اقتصادي خود را فراموش كنند. هر دختر و پسري با ديدن آتش بس خود را جاي اين زوج خوشبخت ميگذارد كه بدون دغدغه مالي و اقتصادي، تزئينات خانه خود را ميشكنند، غذاهاي دست نخورده را دور ميريزند، اتوموبيلهاي گرانقيمت سوار ميشوند و در بالاشهر زندگي ميكنند. چه قدر خوب آتش بس مردم را مست ميكند. چه قدر آتش بس به قرصهاي روانگردان شباهت دارد. چه قدر توهم زاست اين آتش بس.
نميدانم كدام منتقدان و با كدام زمينه فكري آتش بس را يكي از بهترين فيلمهاي تهمينه ميلاني دانستهاند. اما برايم آتش بس بدترين فيلم تهمینه ميلاني بود. هيچ عيبي ندارد كه كسي فيلم كمدي بسازد مثل "زير درخت هلو" ايرج طهماسب. ايرادي ندارد كه كسي فيلم عامه پسند بسازند به مانند "عروس" افخمي و "قرمز" جيراني.

شايد اگر همين فيلم را آندسته از فيملسازاني كه فمينسم را باور ندارند، مي ساختند، همين خانم ميلاني داد و فريادش بلند ميشد كه چرا مفاهيم فمينسم را به بازي گرفته ايد. اما امروز صداي كسي در نميآيد كه چرا چنين فيلم سطحي و عوامانه اي را يك كارگردان مدعي فمينسم ميسازد.
نگاهي به جدول فيلمهاي پرفروش تاريخ سينماي ايران بكنيد، بيشترشان كمدي است. اشكالي هم ندارد. اما اجاره نشينهاي مهرجويي كجا و آتش بس خانم ميلاني كجا؟ نمي دانم شايد من از كارگرداني كه"دو زن" را ساخته بود زيادي انتظار دارم. شايد ميلاني در زمانهاي كه ساختن فيلمهاي جدي هزاران هزار مشكل حكومتي و غير حكومتي دارد، احساس كرده كه بايد اين عرصه را فراموش كند. باز هم اشكالي ندارد بهرحال پول هم بد نيست. اما لطفا از مفاهيم برابري حقوق زن و مرد استفاده ابزاري نكنيد و آنها را به بازي نگيريد.
شکواییه ای علیه فمینیسم میلانیسم یا کج فهمی فمینیستی
نقدی فمينيستي بر دو فیلم آتش بس و به آهستگی
13 خرداد 1385
با خواهران مگدالن در تصادف لس آنجلس
امروز دو تا فيلم خوب ديدم. فيلمهايي كه ارزش ديدن دارند و ارزش آموختن. يكي گذشته هايي نه چندان دور از ايرلند و اروپاي كاتوليك را به تصوير مي كشد و ديگري از حال روز امروزي لس آنجلس مي گويد. نقد فيلم نميكنم، فقط چند نكته ميگويم كه بر صفحه ذهنم حك شده و شايد تا مدت ها از خاطرم نرود. برخي اوقات فيلمهايي خوب، چيزهايي در ذهن ميكارند كه تا سالها از خاطر نميرود.
The Magdalene sisters

خواهران مگدالن سرنوشت دختراني را به تصوير ميكشد كه پيش از ازدواج بچه دار شده اند، برخي به اراده خود و برخي ديگر نيز در معرض تجاوز جنسي قرار گرفته اند. آنها را به خانه مذهبي ماگدالن ميبرند تا گناهانشان پاك شود. خواهران در مگدالن مثل يك برده براي خواهر روحاني خود كار ميكنند، تا او پولدار شود و از پول لباسهايي كه دخترها مي شويند، پولدار شود و ماشين لباسشويي بخرد. دردناك ترين و ماندگاترين صحنه آنجايي است كه دختر مورد تجاوز قرار گرفته در انظار، پدر روحاني را نشان مي دهد و بارها فرياد مي زند كه او "مرد خدا"نيست. اين فيلم 60سال پيش اروپا را نشان ميدهد، كه چطور تحت تعاليم مذهبي مسيح به دختران و زنان ظلم مي شده است. پيتر مولان سعي دارد تعاليم خشك مذهبي كليسا را به نقد بكشد و الحق به خوبي از پس اين كار برآمده است.
خواهران مگدالن و زنان حوزه علميه قم
Crash
لس آنجلس امروز با مردمان چيني، ايراني، مكزيكي، سياهان و سفيد پوستان آكنده از خشونت و قتل است. همه به هم سوتفاهم دارد. ايراني به سياه پوست، سفيد پوست به سياه پوست، سياه پوست به سفيد پوست و سياه پوست به سفيدپوست. تبعيض نژادي، عقده هاي فروخورده، آمريكاييهايي كه ميان عرب ها و فارس ها تفاوت قائل نيستند و آنها را مسئول حادثه 11 ستامبر مي دانند. سياهاني كه فكر مي كنند سفيد پوست ها حقشان را خورده اند و سفيد پوست هايي كه برعكس فكر مي كنند. اما ماندگارترين صحنه" تصادف" آنجايي است كه يك ايراني مي خواهد، يك سياه پوست را بكشد و دخترك سياه پوست به بغل بابايش مي پرد، ايراني ماشه را ميچكاند، اما تيرمشقي فرشته نجات دخترك مي شود و ايراني وسط خيابان بهت زده مي ايستد. لس آنجلس امروز تكه از جهان چند وجهي است. بقول داريوش شايگان قطعاتي از يك موزاييك جهاني.
9 اردیبهشت 1385
رودخانه مرموز ايراني
رودخانه مرموز يك فيلم معمولي جنايي نيست. رودخانه مرموز درامي قدرتمند، بازيگراني ماهر و كارگرداني همه فن حريف دارد. موسيقي فيلم، تهيه كنندگي و البته كارگرداني. كلينت ايستوود بازيگر خوبي هم هست اما در رودخانه مرموز اصلا وارد بازي نشد و در"دوران غيبت از روي پرده و حضور پشت دوربين"بود.
فيلمنامه رودخانه مرموز از برايان هلگلند از كتابي به همين نام است. فيلنامه اي كه به گفته منتقدان بسيار وفادار به كتاب است.
رودخانه مرموز در سال 2004دو اسكار مهم گرفت. ارزش اسكاربهترين بازيگر مرد و بهترين بازيگر مكمل مرد وقتي مشخص مي شود كه بدانيم همان سال ارباب حلقه ها، خانه اي از شن و مه بازي شهره آغداشلو، آخرين سامورايي، 21 گرمي، دزدان دريايي كارائيب: نفرين مرواريد سياه، ارباب و فرمانده براي گرفتن اسكار رقابت داشتند. رقابتي كه باعث شد ايستوود و رودخانه مرموز در سايه پيتر جكسون و ارباب حلقه ها بمانند. اما اين رودخانه مرموز است كه مخاطب را به فكر وا مي دارد و ارباب حلقه ها تنها مخاطب را سرگرم ميكند. ديشب هنگامي كه رودخانه مرموز را مي ديدم ناخودآگاه به ياد جنايتي افتادم كه پنجشنبه در روزنامهها خوانده بودم. جنايتي كه خيلي شبيه اين فيلم بود اما قرباني يك نوجوان دختر بود. او هم گول يونيفورم پليسي را خورده بود و ... چند روز بعد رهايش كرده بود. آن دختر مدرسه اي اكنون زنده است و ساكن كرج.
به اين فكر مي كنم كه ايكاش فيلم را نديده باشد. اما مي دانم جنايتي كه بر سرش آمده را هرگز فراموش نخواهد كرد. اما چيزي كه اعصابم را داغان كرده اين تيتر روزنامه شرق است."جهنمي به نام آمريكا"نام تيتري است براي ترجمه اين نقد فيلم. نمي دانم اين تيتر را از كجاي اين نقد آورده اند؟ خيلي تيتر مزخرفي است. مطمئنا ايستوود قصد نداشته جامعه آمريكا را نقد كند. او مي خواسته نشان دهد، كسي كه مورد تجاوز قرارگرفته تا ابد آن را به همراه دارد و شايد هم دوستانش با او در حس شريكند.
اعصابم بيشتر داغان شد، هنگامي كه منتقدان شبكه چهار اين فيلم را به 11ستامبر ربط دادند. اين ديگر از آن حرف ها بود. تلويزيون را خاموش كردم و به آن دختر نوجوان فكر كردم وبه اين كه اگر كارگرداني قصه اين دؼ/textarea>