15 شهریور 1386
آشفته حاليام را پاسخ بده
اين روزها كارم به چندين فقره دعواي لفظي كشيده شد. راستش همهاش به خاطر اين چرك كف دست لعنتي است و گرنه من با كسي دعوايي ندارم.
يك شب همه آن صداها و دعوا در مغزم رژه رفت و نگذاشت تا صبح بخوابم. اما حالا حالم خوب است. ميخواهم چند تا رمان بخوانم از كسالت دربيايم لطفا اگر چيز جالبي در دست و بالتان هست به من معرفي كنيد و يا فيلم خوب.
حالم بهم ميخورد از اينكه آخرين تفالههاي هاليوود را تماشا كنم كه اين روزها مثل ريگ در خيابانهاي تهران ريختهاند. دلم فيلم خوب ميخواهد كه چند ساعتي بنشينم و دربارهاش فكر كنم. راستي خون مسافرتم هم كمي پايين آمده البته يك ماه نشده كه از كرمانشاه و پاوه زيبا آمده ام اما خب آدم كم خوني هستم در مسافرت.
مصطفی جان سلام،
اميدوارم زودتر از اين آشفته حالی رها شوی، هر چند آشفتگی قصه تکراری اين روزهای ما است...
برای فيلم ديدن اينها را پيشنهاد می کنم:
مچ پوينت وودی آلن را ببين اگر نديدی،
love actually، songs and lyrics هم دو تا پيشنهاد انگليسی دبش و دل باز کن ديگه است...
و خب به نظرم پاريس دوستت دارم Paris je teme هم فيلم دوست داشتنی بود...
کتاب هم بازخوانی رمان های معرکه روسی با ترجمه سروش حبيبی تو اين اوضاع و احوال می چسبه و غير از اون کارای فوئنتس رو هم مجموعه اش رو بخونی بد نيست.
ارادتمند
نيما
این دو تا کتابی که آخر خوندم خیلی خوب بودند. دختر پرتقالی یوستین گردر و بیابان تاتارها دینو بوززاتی. فیلم هم این چندتا ارزش دیدن را دارند.
OldBoy-American history x-gloomysunday-Zodiac
بابا زندگي همه پر از اين دعواهاست
Posted by: bb at 18 شهریور 1386 10:17 قֽظֽسلام... آب قند هم ديگه راهگشا نيست... حاجي چشماتو ببند... برو تو حس... اگه عطسه داري بزن... بعد... به نظرم الان زمان كشيدن يك فرياد جانانه است... بزن
Posted by: مصطفي at 18 شهریور 1386 11:17 قֽظֽهمینه دیگه!!!راستی آزاد شرکت کرده بودید؟ از اعلام ظرفیت ها خبر دارید؟
Posted by: نسی at 18 شهریور 1386 2:53 بֽظֽغصه نخور اینم می گذره
Posted by: حالا at 15 مهر 1386 8:19 بֽظֽ