1 بهمن 1386
چه زود كهنه ميشود
چه زود دير ميشود. چه زود خاطره ميشود. انگار همين چند روز پيش بود كه در اينترنت متولد شدم. وقتي به ردي كه مثل جاي پاي برفي از خودم در اينترنت نگاه ميكنم هر پيوندش مرا به خاطرهاي دور ميبرد. اما حس ميكنم كه مدتها از آن گذشته است.
آبتين(پارس ژورناليست)، زباله دان ذهن و كيوان يادتان به خير. آن روزها اولين وبلاگهاي روزنامهنگاري پرشين بلاگ بودند. به وبلاگ سابقم نگاه ميكنم كه طلاقش دادم و چهارسالي است كه با اين يكي هستم. مطالبم را مقايسه ميكنم و ميبينم چه قدر فضاي ذهنيام عوض شده است. به چيزهايي توجه دارم كه آن روزها نداشتم و البته بالعكس.
يادم هست دوستي هميشه خاطراتش را ماقبل از اينترنت ميدانست و از آن با حسرت ياد ميكرد. اما به گمانم او هم تا چند سال ديگر اولين روزهايي به ياد ميآورد كه وارد اينترنت شد و شگفت زده با آن شب را به صبح رساند.
سلام . ما خانه خراب ( هک ) شدیم و سپس خانه ای نو بنا نهادیم .
اگر مهمان شما بوده ایم نشانیمان را عوض کنید .
تشریف بیارید به : www.halghe-baran.blogfa.com
سلام مصطفاي عزيز، سپاس كه سر زدي و يادي از ما كردي، شايد اين كار تو انگيزهاي شود براي فعال شدن دوبارهام. ميبيني چقدر وبلاگ نويس تنبلي شدهام. به قول معروف پشممان ديگر ريخته! اما هيچ وقت دوست ندارم پارس ژورناليست را تعطيل كنم و كليشه وار در آخرين مطلبش بنويسم خداحافظ ...!
فعلا كمي در ويكيپديا همكاري ميكنم و دوست دارم ويكي پارسي كمي جان بگيرد.
به هر حال خوشحالم از مصاحبت دوباره با تو دوست روزنامه نگارم، چرا كه خيلي با همصنفي هايتان حال مي كنم و همه شان را دوست دارم. منتظر ايميلم باشيد.
کلی تجدید خاطرات شد جناب قوانلو! یادش بخیر آن دوران! و چقدر خوشحالم از این که شما و آبتین هردوتان را در این فضای مجازی بعد سالها یکجا میبینم!
Posted by: نیما at 7 بهمن 1386 6:01 بֽظֽ