[ وبلاگ ]      [ روزنامه نوشتها ]      [ عکس روز ]      [ لينکدونی ]      [ تماس email me ]      [ درباره ]     

5 اردیبهشت 1389

گرداب توهم

چه قدر دردناك است كه ببيني عده‌اي به اين شوي تلويزيوني دلخوش كرده اند و مدام در حال عكس گرفتن از ببرها هستند كه نسل ببر مازندران احيا شد. برخي روزنامه ها و سايت ها هم به اين توهم دامن مي زنند.


يادداشت ناصركرمي درباره معاوضه پلنگ و ببر خواندني است. چه خوب گفته:«مردم از آن رو در آب غرق مي شوند که دچار توهم وزن هستند. و اگر از اين توهم رها شوند ديگر غرق نخواهند شد. تن بدهيم به شوآف هاي پيرامونمان و از زندگي لذت ببريم.»


چندي پيش با دكتر اسماعيل كهرم حرف زدم در اين باره و او نيز گفت كه حتي اگر ببرهاي نگون برگشته تمايلي به جفت گيري پيدا كنند و احيانا بچه هايي از ان متولد شود، باز اين سير طبيعي نخواهد داشت و منجر به تنوع زيستي نمي‌شود. يادم هست كه سال گذشته با يكي از مسئولين سازمان محيط زيست حرف مي‌زدم كه مي‌گفت روسها كار خود را خوب بلدند. آنها پلنگي از ايران برده اند از پارك تندروه نزديك مرز تركمنستان و پلنگي ديگر از تركمنستان گرفته اند تا از نظر نزديكي اقليم با هم يكسان باشند.


اين توهم را همه جا و همه مدلش مي توان ديد. استاد دانشگاه، فيلمساز، سياستمدار، هنرمند و هركس ديگر. توهمي كه فكر مي كني ميتواني ديگران را گول بزني نسبت دانش و علمت، نسبت به مقبوليت سياسي ات و نسبت كارهاي هنري ات و هرچه كه به آن مفختري. خوشا به حال آنان كه حداقل خودشان وقتي روبروي آينه مي ايستند مي دانند كه چيزي نيستند. اما بدا به حال كساني كه باور مي كنند كسي هستند، چيزي شده‌اند. اينان در گرداب توهم غرق خواهند شد.

Posted by ghajar at 2:32 بֽظֽ | Comments (0) | TrackBack

23 فروردین 1389

دنبال گورستاني براي دفن سال 88

روزها مي‌گذرد و من به دنبال تازه ها هستم هنوز. راه هاي تازه و حرف هاي تازه
ميان راه هاي تازه دنبال درس و تحقيق هستم و حرف هايي كه تا به حال نشنيدم را مي‌خواهم بشنوم. مثل اين مجله با نويسندگاني گمنام(لااقل من نمي‌شناسمشان) منابع انگليسي كه در رابطه با تحقيقاتم مي‌خوانم.

آخر سالي كه گذشت اصلا دست و دلم به نوشتن آنچه در سال 88 بر سرم آمد نرفت. بسان بدعتي كه براي خودم در سالهاي پيشين گذاشته بودم.

پس سال 88 را با همه تلخي‌ها،‌ زجرها و مرارت‌هايش پشت در گذاشتم و به سال جديد آمدم. اصلا دوست دارم سال 88 را حذف كنم و جايي مرده اش را چال كنم. اگر شما گورستاني برايش سراغ داشتيد خبرم كنيد.

پي نوشت:
مجله اينترنتي فصل نو يكي از بهترين مجلاتي است كه در زمينه علوم اجتماعي منتشر مي‌شود. اين مجله را هم كماكان سر مي زنم

Posted by ghajar at 3:04 بֽظֽ | Comments (2) | TrackBack

21 آذر 1388

مخلوطي از دلهره و استرس

اين روزها بسيار خسته، افسرده هستم. فشار كار، پايان و برخي ديگر از مسائل باعث شده تا روزهاي پرفشاري را تحمل كنم. اما به قول نوشابه اميري بايد كمتر غر زد و بيشتر كار كرد.


بايد دستي به سر روي اين وبلاگ بكشم و گردوخاكش را بروبم. بايد دوباره فهرستي از وبلاگهايي كه به آنها سر مي زنم را اينجا بگذارم. لطفا در اينجا وبلاگ خودتان را يادآور شويد تا انها را به فهرستم اضافه كنم.


اميررضا هميشه بهم لطف داشته و اين وبلاگ رو برام برنامه نويسي كرده، لطفا اگر پيشنهادي براي بهبود وضعيت اين وبلاگ دارين بهم بگين يا برام بنويسين.

Posted by ghajar at 1:31 بֽظֽ | Comments (6) | TrackBack

6 آبان 1388

روزهايي كه مي‌گذرد

چند وقتي هست كه مي خوام بنويسم اما كلا دست و دلم به نوشتم نمي‌ياد. اما بلاخره بايد نوشت. بايد از يك جايي شروع كرد. البته در اين وبلاگ هيچ وقت از نوشتن در مورد موضوع رسانه‌ها عدول نخواهم كرد.


اما شايد در اين چند وقت كمي شخصي بنويسم. يا چيزهاي جالبي كه بهشون بر‌مي‌خورم. در اين چند وقته دارم خبرهاي محيط زيست رو پوشش مي دم. حوزه تازه و جذابي هست برام.


اين روزها اميرفريد از سرو كولم بالا مي‌ره. واقعا شيطونه. منتظره بيام خونه تا باهاش بازي كنم. يكي از بازي‌هاي منو و اميرفربد فوتباله. اون با روروك دنبال توپ مي دوه و مي‌خنده. هنوز چار دستو پا نشده، اما علاقه زيادي داره كه راه بره. گاهي زير بغلشو مي گيرم و باهاش مي دوم. اونم به سرعت مي دوه. يكي از تفريح هاي خوبش اينه كه بشينه تو ماشين و با برف پاك كن ماشين ور بره. حسابشو بكنين كه بچه هشت ماهه پشت فرمون ماشين بشينه. البته يه كمي نگران حساسيتش هستم. نسبت برخي چيزها حساسيت داره و هنوز كشف نكرديم كه منشا اين حساسيت ها چيه.

Posted by ghajar at 3:46 بֽظֽ | Comments (9)

4 دی 1387

آرامبخشي در دل كوير

چند هفته پيش فرصتي پيش آمد تا با دوستان عكاس به كوير مرنجاب برويم. كوير مرنجاب در اطراف كاشان هست و جاي بسيار خوبي براي دور شدن از هياهوهاي روزانه است. سكوت كوير آرامشي را هديه مي‌دهد كه بي نهايت لذت بخش است. كافيست خودت را به دست كوير بسپاري و ذهنت را باز كني، انگار كه مغزت هوا مي‌خورد. در فصل زمستان بد نيست كه يك شب از اتوبان قم به آران و بيدگل برويد و از انجا جاده كوير مرنجاب را در پيش بگيريد تا طلوع افتاب را در كوير تماشا كنيد. كاروانسراي مرنجاب را هم مرمت كرده اند و جاي خوبي براي كمپ زدن هست.


اين هم يك مجموعه عكس كه عكسهاي خودم هم بينشان هست.


اين مطلب زير البته به كوير ربط مستقيم نداره و فقط از كتاب كوير دكتر شريعتي است. اما مسئله‌اي كه چند وقتيه فكرمو به خودش مشغول كرده.


"آدم ها همه در یک سطح نیستند و از هم فاصله دارند اما همه از یک جنس اند ؛ هر که در این حیات ، در زیر این آسمان از چیزی به شعف آید از بلاهت جانوری و گیاهی برخوردار است ؛ نمی دانم چرا در هر شعفی ، هر خنده قاه قاهی ، هر بشکنی ، هر احساس خوشی ای موجی از حماقت غلیظ منفور و زشت پدیدار است ، نمی دانم قیافه های خوش و فربه چرا در چشم من ، تا حد استفراق وقیح و قبیح و چندش آورند ؟
... واقعا هم خدا یک جو شانس بدهد ، چه شانسی؟ خریت! اوه که چه نعمتی است ، چه سرمایه ای است خوشبختی هر کس به میزان برخورداری او از این نعمت عظمی است و بس . این است تنها راز سعادت آدمی در حیات و بقیه اش همه حرف است و فلسفه بافی .
... چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد . چه تلخ است میوه درخت بینایی !!
... خودخواهی های بزرگ با «آوازه» و«عشق» سیراب می شوند اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ در گرمای مهر و عشق همچنان بی نصیب می مانند."

Posted by ghajar at 8:12 بֽظֽ | Comments (1)

23 شهریور 1387

شهرك مخابرات كابل مسي ندارد

چندسالي هست كه در شهرك مخابرات بالاي ميدان سرو زنگي مي كنم. اين روزها سرعت پايين اينترنت و اختلال آن حسابي كلافه‌ام كرده. لابد مي گوييد اينترنت پرسرعت بگير. بله، اما پورت هاي مركز مخابرات سلمان فارسي محدود است و تنها تعداد افراد متمول سعادت آباد كه توانايي پرداخت هزينه اينترنت 512 كيلوبايت را دارند از آن بهره مند هستند. اما نكته جالب اينجاست كه شهرك مخابرات با پيش شماره2211 پورت اينترنت پرسرعت نداره. به عبارت ساده تر هيچ كابل مسي در شهرك مخابرات كشيده نشده.


واقعا خنده دار نيست. شهرك مخابرات كه كارمندهاي سابق مخابرات ايران در اين شهرك زندگي مي‌كنن، كابل مسي نداره!


البته تعجبي نداره وقتي كه وزيرمخابرات ايران مي گه مردم نياز به سرعت بالاي اينترنت ندارن، طبيعيه كه سرعت اينترنت اينقدر كند باشه. اما اخه سرعت بالا پيش كش، با اين اينترنت كه دقيقه به دقيقه قطع وصل ميشه، حتي دو تا صفحه هم نمي شه باز كرد!


خسارات ناشی از قطعی‏های شبكه كابل نوري کشور (مسعودفاتح)

Posted by ghajar at 3:34 بֽظֽ | Comments (9)

30 مرداد 1387

تدريس در تابستان

اين تابستوني دو جا درس دادم كه تجربه‌هاي خوبي برام بود. اوليش توي يه مدرسه غيرانتفاعي بود كه در برنامه‌هاي فرهنگي درس روزنامه‌نگاري داشتند. تدريس روزنامه‌نگاري رو سعي كردم بيشتر به صورت كارگاهي انجام بدم. هر جلسه يكي از موضوعات روزنامه‌نگاري رو وسط كشيدم و بچه‌ها ياد دادم كه چطوري مقاله، گزارش و خبر بنويسن، چطوري تيتر بزنن و فرق اينها تشخيص بدن. سعي كردم چيزهايي رو كه در دوره‌هاي آموزش روزنامه‌نگاري و دانشگاه فرا گرفته بودم به كار ببندم. كار فوق‌العاده سختي هست تدريس.


البته نه اون تدريسي كه برخي اساتيد توي دانشگاه‌ها مي‌كنن و يك جزوه رو بيست سال درس مي‌دن، اينكه شما بتوني عكس به بچه‌ها نشون بدي روي اونها حرف بزني، كليپ‌هاي خبري دانلود كني و نحوه كار گزارشگران حرفه‌اي رو بهشون بدي هم وقت گيره و هم احتياج به مطالعه داره


يك مورد ديگه هم با كمك ساير دوستان در كانون علوم ارتباطات اجتماعي توي يك مركزكارآفريني به متقاضيان درس‌هاي آشنايي با اينترنت دادم. روش‌هاي جستجو در اينترنت، چگونگي معرفي كردن‌ سايت در موتورهاي جستجو و شيوه‌هاي روابط‌عمومي آنلاين كه خودم همراه درس دادن، كلي چيز ياد گرفتم.

Posted by ghajar at 0:36 بֽظֽ | Comments (3)

7 تیر 1387

امید به قهرمانی اسپانیا

از اولین روزهای یورو2008 امید چندانی به ایتالیای دونادونی نداشتم و خیلی خوشحالم که بسیار سریع فدراسیون فوتبال ایتالیا متوجه ناکارآمدی دونادونی شد و مارچلو لیپی را دوباره به تیم ملی ایتالیا برگرداند. با حضور دوباره لیپی باید امیدار بود که لیپی بتواند، ایتالیا را یک بار دیگر برای قهرمانی جهان آماده کند.


اسپانیا سر انجام به فینال رسید، با وجود بازیکنانی چون فابرگاس، ژاوی، اینیستا و تورس امیدوارم که آلمانها رنگ چهارمين جام قهرمانی فوتبال اروپا نبینند و این جام به مانند جام قبل به دست تیمهایی که فوتبال ماشینی بازی می کنند نیفتد. نکته جالب در مورد اسپانیا این است که تنها تیم بی شکست جام است و امیدوارم روز یکشنبه جام بالای سر ایگرکاسیاس باشد.

Posted by ghajar at 11:47 قֽظֽ | Comments (2) | TrackBack

25 خرداد 1387

تصور دنياي بدون فوتبال

ايتاليا مساوي كرد، البته داور يك گل كاملا سالم در مقابل روماني را آفسايد گرفت. با اينكه ايتاليا عشق اول و آخر است اما اين جام مال ايتاليا نيست و اگر حتي فرانسه را هم ببرد و روماني هم هلند را نبرد و به دور دوم برود، باز هم مشكل خواهد داشت. اين روش كه زامبروتا و گروسو از چپ و راست سانتر كنند تا لوكا توني سر بزند، ديگر قديمي شده. البته به نظرم سرمربي‌گري تيم ملي براي دونادوني بسيار زود بود. او تجربه كافي ندارد و وقتي نمي‏توانند گل بزنند باز هم برهمان تاكتيك تاكيد مي‌كنند.


هرچند ايتاليا آن‌قدر قهرمان شده كه اگر در اين جام حذف شود هم هيچ اتفاقي نمي‌افتد اما فكر مي‌كنم دوران برخي بازيكنان مثل گاتوزو، دل پيرو و ماتراتزي تمام شده و بايد نسل جديدي از بازيكنان خلاق بيايند. بازيكناني مثل توتي، كه اگر بود ايتاليا اين قدر در زدن گل مشكل نداشت.


به نظرم هلند لايق قهرماني است. زيبا و شناور بازي مي كند. فان باستن تيم هلند را همانطور ساخته كه در دوران بازيگري اش در آن بازي مي كرد. هلند همه ابزارهاي قهرماني رو هم دارد از دورن دروازه ون درسار تا خط حمله كه ون نيسترلوي باشد. البته هنوز زود است براي قهرماني اين جام قضاوت كنيم اما اگر هلند بنا به هرحادثه‌اي هم قهرمان نشود، فوتبالي زيبا را به نمايش گذاشته كه از خاطره دوستداران فوتبال نخواهد رفت. به قول عادل فردوسي پور همين كه تيمهايي مانند يونان در اين جام موفق نمي‌شوند و فوتبال دفاعي با ناكامي روبهرو مي‌شود جاي شكر دارد.


يكي از دوستان برام نوشته بود"چه قدر شما فوتبال دوست دارين" راستش جوابش كه مفصله اما همينقدر مي‌گم كه فوتبال براي من يك جور دلخوشي سرگرم كننده است. يعني جام ملت‏‌ها و جام‌جهاني نباشه افسردگي مي‌گيرم

Posted by ghajar at 3:52 بֽظֽ | Comments (7)

19 خرداد 1387

فوتبال در اروپا تب كرد

ديروز:قديم‌هامزه فوتبال جام ملت‌هاي اروپا و جام جهاني زير دهان گس مي‌شد، چرا كه همزمان مي‌شد با امتحانات خرداد. وقتي ياد فوتبال مي‌افتم روزهاي اضطراب‌آور آخر سال يادم مي‌آيد كه با نگراني از امتحان فردا و يواشكي فوتبال نگاه مي‌كردم.


امروز:وقتي از تلويزيون تمرينات تيم‌ملي چك را نگاه مي‌كردم، محو منظره بگ گراند شدم. كوه‌هاي مه‌گرفته و سرسبز و هواي بسيار عالي سوئيس.


فردا:دو صفحه ويژه بي‌بي‌سي و ياهو همه اطلاعات لازم را مي‌دهند، وبلاگ يك پزشك هم كه همه اطلاعات لازم را جمع كرده است. دوستاني كه علاقه‌مند به تعقيب مسابقات هستند، به علت حق پخش بالاي مسابقات شبكه‌هاي تلويزيوني بسيار كمي اين مسابقات را به صورت زنده پوشش تصويري مي‌دهند. اما دو شبكه با كيفيت تصويري بالا وجود دارد. يكي ZDF آلمان و يكي TF1 فرانسه، البته از همه بهتر شبكه سوم تلويزيون خودمان است.

Posted by ghajar at 2:29 بֽظֽ | Comments (3)

24 اردیبهشت 1387

سیفونم ارزوست

سیفون می‏زنم پایین نمی رود. صبر می‏کنم دوباره آب جمع شود و دوباره سیفون می زنم. همان جا ایستاده، قامتش خمیده نمی‏شود. دوباره و دوباره سیفون می زنم اما فایده ندارد. کار عبثی است.


دوراه بیشتر ندارم یا دستم را در چاهک کنم و یا کسی را بیاورم دستش را چاهک کند، بلکه موثر باشد. اما اکنون نه کسی هست و نه عرضه اش را دارم. من ماندم این چاه وامانده

Posted by ghajar at 4:25 بֽظֽ | Comments (4)

30 فروردین 1387

حسودی از جنس مذکر

خیلی دلم گرفته از حسودی جنس مذکر که دیروز رخ داد. معمولا می‏گن جنس مونث حسوده، اما حسودی جنس مذکر به نظرم خیلی بد و زننده است. چون خودش رو بخوبی نشون می ده و تو می‏تونی با همه وجودت اون رو حس کنی. تو زندگی سعی می‏کنم تا اونجایی که ممکنه به کسی فخر نفروشم و خودم رو ادم مهم یا چیزی که قابل حسودی کردن باشه نشون ندم(البته خودم می دونم تحفه نیستم)


به همین دلیل خیلی ناراحت می‏شم وقتی می‏بینم یه نفر رفتارش نسبت به روز قبل 180 درجه برمی‏گرده و با حرفها و حرکات غیر کلامی، حسادتش رو نشون می ده. در این مواقع خودم رو متهم می کنم و مقصر قلمداد می‏کنم که چرا اون باید اینطوری برخورد کنه. من که رفتارم مثل همیشه بوده و سعی نکردم که تو حرف هام خودمو برتر جلوه بدم.


اون دوست که وبلاگم رو می خونه بدونه که دوستش دارم و همیشه سعی می کنم امواج مثبت تولید کنم هیچ وقت خودم رو برتر از اون ندونستم. همه ادمها تو زندگیهاشون کمی و کاستی هایی دارن که به دنبال پرکردن اون هستن. شاید منم به بعضی از ادمها حسودی‏ام بشه. اما این حسودی هیچ وقت ریشه اش در نفرت نیست. حسودی من اینه که اون ادم قابلیت هایی داشته و حالا به اینجا رسیده و منم باید سعی کنم مثل اون بشم. بنابراین هیچ وقت فکر نمی کنم که باید کسی رو نابود کنم و یا از فلانی به دلیل اینکه فکر می کنم در جایگاهی بهتر قرار داره(از نظر خودم)نفرت داشته باشم.

Posted by ghajar at 0:28 بֽظֽ | Comments (3)

29 اسفند 1386

سال 86 چگونه گذشت

سال 86 برام واقعا سال بسيار خوش يمني بود. كلي چيز تازه در مورد روزنامه نگاري و رسانه ياد گرفتم و احساس مي‌كنم در حرفه ام بسیار پيشرفت كردم. البته به اون چيزي كه فكر مي كنم حقمه نرسيدم.
اينجا مي خوام مثل هرسال خودمو مرور كنم و كارهاي خودمو بنويسم. اينكار باعث ميشه ذهن آدم متمركز بشه و بدونه كه سال بعد بايد به كجا برسه .


فعاليت‌ها:

مشاركت در راه اندازي يك ماهنامه اجتماعي روانشناسي: سرانجام اولين شماره ماهنامه سپيده دانايي در ارديبهشت 86 منشتر شد و آخر سال هم ويژه نامه‌اش منتشر شد. البته واقعا خيلي كار مي‌برد تا اين ماهنامه خط سير واقعي‌اش را پيدا كند ولي تجربه خوبي بود. مخصوصا اينكه گريزي زدم به دنياي هنر و با رسول صدرعاملي آشنا شدم و يك دوست خوب كارگردان به اسم عباس رافعي پيدا كردم.


مطالعات متمركز در حوزه‌هاي روزنامه نگاري شهروندي و اخلاق روزنامه نگاري: در ميزگرد راديوگفتگو در مورد روزنامه‌نگاري شهروندي به عنوان كارشناس شركت كردم و چندين مقاله در اين زمينه نوشتم.

پوشش انتخابات توسط شهروندان روزنامه‌نگار

هم توليدكننده، هم مصرف كننده

شما با يک موبايل «شهروند خبرنگار» هستید

نگاهي به وضعيت ارتباط مردم با روزنامه های ايرانی

توفان دين، شهروندان روزنامه‌نگار را به صحنه آورد

روزنامه نگاري آماتوري را باور كنيم


ارائه مقاله به همايش همايش پادكست، زندگي روزمره:‌ قرار بود مقاله ما رو در مجله راديو هم كار كنن. اين خانم شهبندي بايد خبر بده


هم ميهن آنلاين تجربه‌اي كه در نطفه خفه شد: حيف شد واقعا چون تجربه خوبي در حوزه روزنامه‌نگاري آنلاين بود.


مشاركت در تهيه سي دي آموزشي روزنامه‌نگاري بحران: يكي از پروژه هاي دوست داشتني بود كه با اساتيد ارتباطات و روزنامه نگاران مصاحبه تصويري كردم و تجريبات جالبي درحوزه تدوين و ميكس آموختم. براي تهيه اين سي دي مي‌تونيد به مركزتحقيقات و مطالعات رسانه مراجعه كنيد.


همكاري با راديوگفتگو به عنوان كارشناس مطبوعات خارجي:هرهفته 5 شنبه‌ها درباره بازتاب مسائل ايران در مطبوعات خارجي حوالي ساعت 8:15 برنامه راديو گفتگو را روی موج FM ردیفMHz ۱۰۳/۹ بشنوید.


مسئول بخش سايت‌هاي ويژه و ارتباطات تعاملي خبرگزاري ميراث فرهنگي: به طور عملي تئوريها و فرضیه ها در مورد ارتباطات تعاملي رو تجربه كردم. مخصوصا اين نكته كه نبض مخاطب رو به دست بياري و بدوني در كجاها مي‌زنه. مثل این مطلب


یادگیری روزنامه نگاری مولتی مدیا: سپاس از بهزاد و آشفته سابق(زیگعلی) که در یادگیری ادیت و میکس صدا، شناخت صدای محیط، صدای پس زمینه کمک فراوانی بهم کردند.

تمرين‌هاي رفتاري: نه گفتن رو كه در آخر سال 85 به خودم قول داده بودم رو عملي كردم و كم كم يادگرفتن به برخي ها نه بگويم. تعارف را كنار بگذارم و كمي هم پر رو شوم.


همكاري با روزنامه اعتمادملي، هفته‌نامه شهروندامروز، مجله نگاره و همشهری عصر

ادامه تحصيل در مقطع كارشناسي ارشد علوم ارتباطات در واحدعلوم تحقيقات پونك

سفرخارجي: هند(دهلي نو، مدرس)، انگليس(لندن)، تركيه(استانبول)
سفر داخلي: كرمانشاه، پاوه(غارقوري قلعه)، قزوين(الموت)، مازندران(دوهزار هزار تنکابن)


بهترين فيلمي كه ديدم: امسال خيلي فيلم ديدم ولي"شب به خير و موفق باشين"كه درباره مباحث ارتباطي است برايم بسيار زيبا بود.

بهترین کتابی که خوندم: امسال خیلی کم کتاب خوندم ولی نمایشنامه "خیانت"بهترین بود که دربارش مطلبی هم نوشتم.


كارهاي سال 87:
مشاركت در ساخت يك فيلم مستند در مورد صنعت چاي ايران
مشاركت در ساخت برنامه‌اي در مورد بازيهاي رايانه‌اي براي تلويزيون جام جم ايران

سال 85 چگونه گذشت

Posted by ghajar at 0:02 بֽظֽ | Comments (2)

27 اسفند 1386

تولد یک اسفندی

روزهای اخر سال انقدر ادم کار داره که تولد خودش رو هم یادش می ره. تازه الان یادم افتاد که 27 سال پیش در چنین روزی به دنیا آمدم. چه قدر زود گذشت یادش بخیر.

این ویدئوی بامزه در مورد تولد رو هم نگاه کنید

تولد يك عجول

Posted by ghajar at 5:38 بֽظֽ | Comments (5)

25 اسفند 1386

دوباره برگشتم

دوباره برگشتم با يك دنيا كار و انگيزه. اينكه كه چرا اين وبلاگ تعطيل شد بماند. توي اين مدت خيلي از نظر روحي اذيت شدم اما با خودم كنار اومدم كه اين مسائل هم جزئي از زندگي است.


خيلي از كساني كه اين وبلاگ رو مي‌خونن انتظاراتي دارن كه شايد من نتونم همشو برآورده كنم. شايد تغييري لازم باشه در رويكرد نوشتنم بدم. شايد اين وبلاگ رو شخصي‌تر كنم. نمي‌دونم دارم با خودم كلنجار مي‌رم.

اما مهمترين تغييري كه ممكنه ايجاد بشه اينه كه اين وبلاگ رو كمي شخصي كنم. موضوعات و تجربيات رسانه‌اي خودم رو هم سعي مي‌كنم ادامه بدم.


آهان يه چيز ديگه اينكه اين وبلاگ اول از همه براي روحيه خودم مهمه و نوشتن در اون باعث ميشه نفس بكشم. متاسفانه نمي‌تونم نقش بازي كنم. در اين وبلاگ همون چيزي هستم كه در دنياي بيرون هستم.


دوست يا دوستاني كه اين وبلاگ رو مي‌خونن و فكركردن كه با اين وبلاگ مي‌تونن نردباني براي موفقيت خودشون ايجاد كنن سخت در اشتباهن. چون اصولا من آدم گنده‌اي نيستم. دوست عزيز زدي به كاهدون. برو دنبال يكي ديگه بگرد.

Posted by ghajar at 3:53 بֽظֽ | Comments (6)

24 بهمن 1386

لين‌چان ديوانه بود يا قهرمان؟

يكي از سريالهاي مورد علاقه‌ام جنگجويان كوهستان بود. آنجا كه لين چان، هوسان نيان و بقيه دست از زندگي شهري شسته بودند و با حملاتي گاه و بيگاه به اموال دولتي، غنائمي مي‌گرفتند و ميان مردم فقير تقسيم مي كردند. همانند عياران ايراني.


لين‌چان براي من تصويري واقعي از يك آرمان‌خواهي انقلابي بود. هر چه او را دوست داشتم از جكي‌جان، آرنولد و رمبو بدم مي‌آمد. دوستانم آن روزها كه ويدئو در ممنوعيت بود، سر كلاس از آخرين فيلمهاي اينها تعريف مي‌كردند اما آرنولد و راكي مصنوعي بودند و دلم برايشان نمي‌تپيد.


اين روزها به اين فكر مي‌كنم كه آيا لين چان ديوانه بود يا قهرمان؟ به نظر شما آرمانخواهي او اشتباه بود؟ چرا لين چان در يكي از همان درگيري‌ها شمشير نخورد و كشته نشد؟


آيا لين چان مي‌توانست با سياستي پنهاني با افراد درون حكومت دست به يكي كند و كائوچيو را طي كودتا سرنگون كند و جاي او بنشيند؟


حالا اگر قرار بود جنگجويان كوهستان ادامه داشته باشد و حكومت كائوچيو سرنگون شده بود آيا لين‌چان پادشاه مي‌شد يا زندگي در كوهستان را به حكومت كردن ترجيح مي‌داد؟

Posted by ghajar at 5:04 بֽظֽ | Comments (7)

1 بهمن 1386

چه زود كهنه مي‌شود

چه زود دير مي‌شود. چه زود خاطره مي‌شود. انگار همين چند روز پيش بود كه در اينترنت متولد شدم. وقتي به ردي كه مثل جاي پاي برفي از خودم در اينترنت نگاه مي‌كنم هر پيوندش مرا به خاطره‌اي دور مي‌برد. اما حس مي‌كنم كه مدت‌ها از آن گذشته است.


آبتين(پارس ژورناليستزباله دان ذهن و كيوان يادتان به خير. آن روزها اولين وبلاگهاي روزنامه‌نگاري پرشين بلاگ بودند. به وبلاگ سابقم نگاه‌ مي‌كنم كه طلاقش دادم و چهارسالي است كه با اين يكي هستم. مطالبم را مقايسه مي‌كنم و مي‌بينم چه قدر فضاي ذهني‌ام عوض شده است. به چيزهايي توجه دارم كه آن روزها نداشتم و البته بالعكس.


يادم هست دوستي هميشه خاطراتش را ماقبل از اينترنت مي‌دانست و از آن با حسرت ياد مي‌كرد. اما به گمانم او هم تا چند سال ديگر اولين روزهايي به ياد مي‌آورد كه وارد اينترنت شد و شگفت زده با آن شب را به صبح رساند.

Posted by ghajar at 1:13 بֽظֽ | Comments (3)

24 دی 1386

چقدر مقصرم؟

گاهي وقت‌ها خوشحالم. انگار همه چيز مطابق ميلم پيش مي‌رود هر كاري دارم به ثمر مي نشيند و همه برنامه هاي از پيش تعيين شده سروقت عملي مي‌شود. آن وقت از خوشحالي پردرمي‌آورم و شادم.


اما گاهي اوقات همه چيز باهم خراب مي‌شود. برنامه‌ها يكي يكي فرو مي ريزند. تلاشها به ياس تبديل مي‌شود و انرژي كه براي آن همه كار داشتي به هدر مي رود. مي‌پندارم چرا اينطور مي‌شود و نمي‌فهمم. آيا ايراد از من است؟مشكل از كجاست؟ فاصله خوشبختي و بدبختي چرا اينقدر بهم نزديك است. پايان شب سيه سفيد است اما پايان روز سفيد هم شب سياه است.


چرا زندگي‌ام فرازونشيبهايي اينچنين دارد و من در ميان تا چه اندازه مقصرم. جواب اين سوال را نمي‌دانم

Posted by ghajar at 3:01 بֽظֽ | Comments (3)

7 آذر 1386

عصباني‌ام

امروز اومدم درباره يكي از فيلمهايي كه هفته پيش ديده بودم بنويسم، متوجه خبر بدي شدم. ناراحتم از اينكه بايد خفه خون بگيرم و از اين خبر هيچي نگم.

در همين مدت پاچه چند نفر رو هم گاز گرفتم تو جي ميل. لطفا جلو نيا كه سگي‌ سگي‌ام.

Posted by ghajar at 1:28 بֽظֽ | Comments (6)

30 آبان 1386

صداست كه مي ماند

كم كم مي‌خواهم عادت كنم به صدا و از تصوير فاصله بگيريم. من از تلويزيون مي‌ترسم. تلويزيون افسرده‌ام مي‌كند. گاهي از اينكه تلويزيون نگاه مي‌كنم از خودم بدم مي‌آيد. اما راديو آرامم مي كند. هيچ احساس بدي از گوش كردن به راديو ندارم چرا كه همزمان مي‌توانم آنرا هرجا گوش كنم (مخصوصا وقتي توي ترافيك گير افتاده ايد و اتوموبيل‌ها يك متر هم تكان نمي‌خورند) كتاب بخوانم و يا كار ديگري انجام دهم.


تلويزيون رسانه محبوب آمريكايي ها

Posted by ghajar at 4:35 بֽظֽ | Comments (1)

7 آبان 1386

بگذاريم كوروش آسوده بخوابد

اصولا در زندگي آدم مثبت و اميدواري هستم و سعي مي‌كنم كه هميشه نيمه پرليوان را ببينم. اين حرفي كه مي‌خواهم بگويم را اتفاقا از وجهه مثبتش مي‌گويم و نه نااميدي.


كتابهاي بسياري در مورد علل عقب ماندگي ايرانيان نوشته شده از جمله كتاب آقاي صادق زيبا كلام. اما به گمانم دو عامل اصلي و پررنگ تر از بقيه در عقب ماندگي ايرانيان وجود دارد. يكي انرژي و ديگري ميراث گذشتگان


مادامي كه ايرانيان وابسته به پول نفت هستند و از اين سرمايه عظيم بهره مي‌برند به فكردرآمدزايي نخواهند افتاد. ايران در سالهاي اخير به طور كامل بازار پسته، زعفران و تاحدزيادي بازار فرش را از دست داده است. اظهارنظر مقامات دولتي در مورد صنعت گردشگري هم با بالاو پايين رفتن قيمت نفت رابطه دارد. هرگاه قيمت نفت پايين بيايد همه ياد توانايي گردشگري ايران مي‌افتند و وقتي مثل اين روزها قيمت بالا برود، ديگر نه كسي فكر توريسم است و نه فكر ميراث فرهنگي.


عامل دوم خوابيدن در باد اين جملات است"ملت ما با فرهنگ و تمدن است"، "هنر نزد ايرانيان است و بس"، كوروش، داريوش و كتبيه حقوق بشر. مادامي كه فكر مي‌كنيم متمدن هستيم ولي رفتاري غير متمدنانه از خود بروز مي‌دهيم پايند به حقوق انسانها نيستيم و فقط شعارش را مي دهيم اميدي به حل اين گرفتاري نيست.


بسيار اميدوارم به نسلي كه يك قرن ديگر در ايران زيست مي‌كند. در آن موقع سفره نفت از زير پاي ايرانيان كشيده شده و آنها با خوردن سيب زميني فكر خود را به كار مي‌اندازند و مطمئن هستم كه ايران كشوري پيشرفته و مدرن مي‌شود البته اگر با روياي كوروش و داريوش زندگي نكند و سعي كند به واقع راه و رسم نيك آنان را به كار بيندازد.


امروز روز كوروش است نباشد هم مهم نيست، مهم اين است كه ايرانيان بايد تمدن و نفت را فراموش كنند و از نو خود را بسازند.

Posted by ghajar at 10:52 قֽظֽ | Comments (4) | TrackBack

15 شهریور 1386

آشفته حالي‌ام را پاسخ بده

اين روزها كارم به چندين فقره دعواي لفظي كشيده شد. راستش همه‌اش به خاطر اين چرك كف دست لعنتي است و گرنه من با كسي دعوايي ندارم.


يك شب همه آن صداها و دعوا در مغزم رژه رفت و نگذاشت تا صبح بخوابم. اما حالا حالم خوب است. مي‌خواهم چند تا رمان بخوانم از كسالت دربيايم لطفا اگر چيز جالبي در دست و بالتان هست به من معرفي كنيد و يا فيلم خوب.


حالم بهم مي‌خورد از اينكه آخرين تفاله‌هاي هاليوود را تماشا كنم كه اين روزها مثل ريگ در خيابانهاي تهران ريخته‌اند. دلم فيلم خوب مي‌خواهد كه چند ساعتي بنشينم و درباره‌اش فكر كنم. راستي خون مسافرتم هم كمي پايين آمده البته يك ماه نشده كه از كرمانشاه و پاوه زيبا آمده ام اما خب آدم كم خوني هستم در مسافرت.

Posted by ghajar at 1:06 بֽظֽ | Comments (6) | TrackBack

13 مرداد 1386

ادب يا بازارگرمي؟

بازيکن شماره هشت آبي ها به گفته خودش در آستانه پيوستن به پرسپوليس قرار دارد. اما سوال اينجاست که چه چيزي باعث شد تا او به اردوگاه قرمز نزديک شود. او که به تازگي از هلند به ايران بازگشته در مصاحبه با رسانه ها گفته بود؛ «استقلال خانه من است و من خود را مديون استقلال و هواداران اين باشگاه مي دانم.


همانطور که بارها اعلام کرده ام اولويت اصلي من براي بازي در ايران استقلال است.» او در مصاحبه با يکي از روزنامه هاي ورزشي در مورد مذاکره مسوولان پرسپوليس با او گفته بود؛«اين حرف ها اصلاً حقيقت ندارد و مطمئن باشيد به احترام هواداران استقلال، با مديران پرسپوليس مذاکره هم نمي کنم چه برسد به اينکه پيراهن اين تيم را برتن کنم.» چرخش 180 درجه اي مجتبي جباري را بايد در جلسه پنجشنبه صبح او در ديدار با کاشاني جست وجو کرد. در اين ميان اين سوال مطرح مي شود که اگر جباري قصد مذاکره با مسوولان پرسپوليس را داشت چرا چند روز زودتر اين کار را نکرد و چرا به رغم همه مصاحبه هاي قبلي خود اول با مسوولان پرسپوليس جلسه گذاشت و سپس به باشگاه استقلال رفت.


حلقه وصل او به باشگاه پرسپوليس خشايار محسني است. او کسي است که واسطه آمدن آري هان به ايران بود و چند بازيکن ايراني مثل حسين کعبي را به باشگاه هاي خارجي ترانسفر کرد. خشايار محسني با سرمايه گذاري روي جباري هزينه اقامت اين بازيکن در هلند را پرداخت کرد و وقتي مطمئن شد که باشگاه هاي هلندي به شرطي 2 ميليون يورو را مي پردازند که از صحت و سلامت او اطمينان حاصل کنند، مجتبي را به ايران آورد تا يک يا نيم فصل بازي او را به باشگاه هاي خارجي بفرستد. به طور قطع براي خشايار محسني فرقي نمي کند که جباري قرمزپوش شود يا آبي پوش، او مجتبي را به مزايده گذاشته و مي خواهد از حساسيت هاي انتقال بازيکن به اين دو باشگاه پرطرفدار نهايت استفاده را ببرد.


شرايطي که جباري براي باشگاه استقلال در جلسه عصر پنجشنبه تعيين کرد بدين قرار بود؛ دريافت تمام و کمال 250 ميليون براي نيم فصل، دريافت چک روز به مبلغ 50 ميليون بابت مابقي طلب از فصل گذشته به خاطر انجام دو بازي نصفه و نيمه و صادرشدن رضايت نامه بابت ترانسفر به باشگاه هاي خارجي. او به خوبي مي داند که پرسپوليس با در اختيار گرفتن عباس آقايي هافبک بازي ساز باشگاه پاس عملاً به او نيازي ندارد. اما جباري بيش از آنکه به بازي کردن فکر کند به فکر پول است.


جباري به خوبي مي داند که در استقلال تبديل به يک بازيکن شاخص شده. رضا احدي او را به استقلال آورد. در ليگ 84 هنگامي که او براي استقلال به ميدان مي رفت، هواداران آبي پيراهن بزرگ شماره 8 در گوشه اي از ورزشگاه نصب مي کردند تا نشان دهند چه اندازه قدردان بازي هاي خوب او هستند.


درست است که فوتبال حرفه اي قرمز و آبي نمي شناسد و پول حرف اول را مي زند اما باور کردن گفته مجتبي جباري اين روزها بسيار سخت شده است. او گفته است؛«به دليل شناختي که از کاشاني داشتم و از روي ادب به ديدار ايشان رفتم.» اما آيا ادب و اخلاق حرفه اي حکم نمي کرد پس از روشن شدن تکليف مذاکرات با استقلال به سراغ پيشنهادي ديگر برود. آيا ادب حکم مي کند يا بازارگرمي؟ اين سوالي است که البته خشايار محسني هم مي تواند به آن جواب دهد.

نسخه الكترونيك روزنامه شرق شنبه، 13 مرداد 1386

***
دوستانم خبر دادند در جلسه اي كه تا يك بامداد امروز به طول انجاميد، مجتبي جباري براي ماندن در استقلال به تفاهم رسيد هنوز خبري از مبلغ و مدت قراداد نيست. هر چند واقعا از چشمم افتاد بازيكني كه مي‌خواهد لياقت لقب زيدان آسيا را داشته باشد نبايد اين گونه برخورد كند.

Posted by ghajar at 11:09 قֽظֽ | Comments (3)

9 مرداد 1386

قلعه‌نوعي وسط سيبل

تعداد آدمهايي كه از قعله‌نوعي بدشون مياد كم نيستن

1- پرسپوليسي ها

2- كساني كه از لمپنيسيم كه سمبلش علي پروينه بدشون مياد و معتقد هستن كه قلعه‌نوعي ادامه دهنده راه پروين در فوتبال ايرانه.

من به اين حرف‌ها كار ندارم و خودم هم ممكنه به قلعه‌نوعي نقد داشته باشم. اما همه ما مي‌دونيم كه
مشكل فوتبال ايران به ساختار غلط و بي برنامه اون بر مي‌گرده و نه امير قلعه‌نوعي. يعني حتي اگر تيم ايران كره رو در ضربات پنالتي شكست مي‌داد و به ديدار عراق مي‌رفت ممكن بود كه از اين تيم شكست بخوره.


روزنامه‌هاي ورزشي و تلويزيون قلعه‌نوعي رو گذاشتن وسط سيبل و تا مي‌خوره مي خوان بزننش به خاطر اينه كه فعلا ديواري كوتاه‌تر از قلعه‌نوعي نيست. چرا كسي از علي‌ابادي انتقاد نمي كنه چرا كسي از اين نمي‌نويسه كه يك سال و خرده‌اي هست كه فوتبال ايران مدير نداره؟ چرا مطبوعات فشار نمي‌يارن كه انتخابات رئيس فدراسيون برگزار بشه؟


انكار نمي‌كنم خوشم مياد كه قعله‌نوعي با پررو بازي يا هرچي كه دوست دارين اسشمو بذارين جلوي همه منتقدين وايساده و از عقيده خودش دفاع مي‌كنه. وقتي ديشب فردوسي پور و دو كارشناس قلعه‌نوعي رو نقد كردن جوابشون رو داد. البته چند جا هم كم آورد اما در مجموع مثل يه جنگ گلادياتوري بود كه با سر و صورت زخمي اما زنده اومد بيرون. وقتي خوب دقيق بشيم مي‌بينيم منتقدان هم البته چيزي براي نقد كردن ندارن. يه سري حرف‌هاي كليشه‌اي در مورد سيستم و بازيكنان. جالبه ذوالفقارنسب كه هيچ وقت يادم نمي‌ره استقلال رو به دسته سوم فرستاد حالا صحبت از تجربه مي‌كنه. اميرقلعه‌نوعي خودخواه و جاه طلبه و بسيار باهوش و فرصت طلب. اين خصوصيات به طور طبيعي منتقداني رو به همراه داره اما چه خوب بود كه اين منتقدان فقط جلوي دماغشون رو نگاه نمي كردن و مشكلات فوتبال ايران وسيع‌تر مي‌ديدن.


گزارش بك وبلاگ نويس از ميزگرد جام چهاردهم

ذوالفقارنسب:من نمي خواستم كسي را محكوم كنم

صفایی فراهانی: مشکل فوتبال ما قلعه نویی نیست

Posted by ghajar at 11:33 قֽظֽ | Comments (4) | TrackBack

18 تیر 1386

لذتشو ببر

نه مي‌خواهم ازتوقيف هم ميهن بنويسم و نه از بسته شدن كافه تيتر. چون بايد همين حرفهايي را بنويسم كه در بسياري از وبلاگها نوشته‌اند و خوانده‌ايم. اين قصه خيلي تكراري است.
پس بي‌خيالش مي‌شوم و مي‌گويم لذتشو ببر.
مي‌پرسيد چطوري؟
هر جور كه دوست داريد.
مي‌گوييد هر چيز دوست‌داشتني كه لزوما فراهم نيست.
همان دلخوشي هاي روزمره حتي اگر اندازه سر سوزن است. اين دواي بزرگ نا اميدي در روزگار ماست. بهتر است چيزهاي نو و كارهاي نو را تجربه كنيد و زندگي را از يكنواختي و كسالت در بياورد.


من يك دلخوشي بزرگ در زندگي دارم و آنهم فوتبال است. خصوصا اگر از نوع آرژانتيني آن باشد. ديشب ساعت كوك كردم تا بازي آرژانتين و پرو را ببينم. فوتبال هجومي و مواج آرژانتين 4 گل به همراه داشت. واي كه چه لذتي بردم از پاس گل توز و گل‌هاي ريكلمه. خداكنه همينجوري تا پايان جام برن و انتقام چهار سال پيش رو از برزيل بگيرن. شما هم لذتشو ببرين.

اگر درباره وضعيت رسانه‌ها در آرژانتين مي خواهيد بدانيد اينجا را كليك كنيد

Posted by ghajar at 1:43 بֽظֽ | Comments (10) | TrackBack

2 اردیبهشت 1386

نه بزرگ!

امروز به اولين پيشنهاد كاري در سال 86 "نه"گفتم. گفتن اين نه مقداري سخت بود چون دلم با كار بود اما عقلم مي‌گفت:نه. اما در آخر سال 85 به خودم قول داده بودم كه تعارف و رودربايسي و دلي كار كردن رو بذارم كنار و بيشتر به پول فكر كنم. با اين همه گفتن اين"نه" وقتي آسون شد كه با يه دوست خوب مشورت كردم. ازش صميمانه به خاطر راهنمايي‌اش متشكرم.

Posted by ghajar at 2:12 بֽظֽ | Comments (5) | TrackBack

21 فروردین 1386

دلم مسافرت مي‌خواد

اين روزها دلم اصلا به كار نمي ره، نه حوصله كتاب خوندن درست و حسابي دارم نه حتي فيلم ديدن. بيشتر مي خوابم. نمي‌دونم به خاطر تغيير فصله يا من تنبل شدم. دلم مسافرت مي خواد مثلا اينجا كه ادمو افسون مي كنه با شباش و يا اينجا كه فكر مي‌كني روي زمين نيستي و توي آسموني


بدبختي اينجاست كه ماه ارديبهشت كه يكي از بهترين فصلها براي مسافرته كلي كار انجام نداده دارم. اما چاره‌اي نيست از انرژي خالي‌ام و اگه انرژي نباشه با خودم لج مي‌كنم و هيچ كاري انجام نمي‌دم.

Posted by ghajar at 1:29 بֽظֽ | Comments (5)

29 اسفند 1385

سال 85 چگونه گذشت

امسال 15 كتاب خوندم كه با انتظارقبلي خودم 25 تا فاصله داشت. البته دليلش مشخص بود. گرفتاريهاي اقتصادي و ديگري كنكور‌كارشناسي ارشد.

بهترين كتابي كه امسال خوندم:آينده آزادي


اما امسال در حدود50 فيلم نسبتا خوب ديدم. وفور نعمت DVD باعث شده كه از ديدن فيلمهاي خوب و جديد محروم نباشيم. هرچه در فهرست فيلمهايم نگاه كردم به فيلم شاخصي كه واقعا بيش از بقيه دوست داشته باشم نرسيدم. بسياري از فيلمهايي كه نگاه كردم متعلق به سالهاي قبل بودند. امسال بسياي از فيلمهايي ژوليت بينوش را ديدم و به گمانم خسارت و آبي شاخص ترينش بودند. كارهاي رابرت دنيرو را چند بار ديدم و بازهم به نظرم راننده تاكسي چيز ديگري و كارهاي پولانسكي كه ماه تلخ را از همه بيشتر دوست دارم.

بهترين فيلم سال:به مطلب بالا نگاه كنيد


امسال در سفرهاي داخلي به بروجرد(2 بار) خرم آباد، شوش، شوشتر؛ اهواز(2 بار)، آبادان، خرمشهر، بوشهر، شيراز، اصفهان، يزد، نور و كرمانشاه رفتم.

بهترين شهري كه سال85 رفتم:شوش و چغازنبيل. اما خاطره انگيزترينش به بروجرد بود براي پوشش خبري زلزله لرستان. سفرهايم كيفيت لازم نداشتند يك لب تاپ و يك دوربين ديجيتال و وقت كافي مي‌خواهم تا در سال جديد به جاهاي ناشناخته و زيبا بروم.


بهترين كادو تولد:27 اسفند بهترين كادوي تولدم يك DVD رايترسوني، يك فيفا منيجر2007 و يك بسته شيرخشك بود.


درباره خودم: اينكه امسال بيشتر معرفي كتاب و فيلم كردم به اين دليل است كه احساس مي‌كنم بايد بيشتر بدانم و كمتر بنويسم. اينهايي هم كه مي‌نويسم معرفي هستند نقد نيستند. من نه منتقدكتاب هستم و نه منتقد سينما بنابراين ممكن است فيلمهايي را دوست داشته باشم كه شايد منتقدان نپسندند. روند معرفي كتاب و فيلم را در سال 86 منظم تر پي خواهم گرفت. شايد امسال كتاب هم بنويسم و شايد ادامه تحصيل بدهم و شايد به خارج از كشور بروم. اينها همه شايدند و بستگي به شرايط خودم و ايران دارند.


سال 86 چه مي‌كنم:انگليسي ام هنوز بسيار ضعيف است بايد فكري به حالش كنم. درباره رسانه و ارتباطات كمترمطلب نوشتم و بيشتر كارگل كردم. سال 86 قطعا در اين باره بيشتر مي نويسم و مي‌خوانم.


با خودم عهد كردم كه ديگر به دوستانم مقاله ندهم مگراينكه قيمتش رابپرسم و مطمئن شوم پولش نقد مي‌شود. در سالهاي قبل براي اينكه روي كسي را زمين نيندازم مقاله و مطلب مي نوشتم گاهي حتي نمي پرسيدم حق التحريرش چه قدر مي شود، مي‌ترسيدم فكر كند نمي توانم بنويسم. حالا مي خواهم هركس زنگ زد بگويم چه‌قدر مي شود و چطور مي‌دهند. ديگر مفت نوشتن و ارزان نوشتن بس است. مي خواهم كمي پول جمع كنم.


عيدتون مبارك.

Posted by ghajar at 10:55 قֽظֽ

16 اسفند 1385

آخرش سخت بود

امروز برای آخرین بار پدربزرگم را نگاه کردم. اکسیژن در دهانش بود و تب شدیدی داشت. قند خونش بین 270 و 330 در نوسان بود. دو ساعت پیش از آنکه روحش پرواز کند نگاهش می کردم و به پرسشهایم فکر می کردم.

می خواستم از او بپرسم که چرا پدرش نام خانوادگیمان را در زمان حکومت پهلوی به "زنگنه"تغییر داده بود و در زمان محمدرضا شاه دوباره به قوانلوقاجار برگرداند. می خواستم بپرسم از پدربزرگش و جدم که همنام من بود. اما بیماری نگذاشت تا نوه اول رازهای سربه مهر را پدربزرگش بپرسد. او رفت تا علامت های سوالهای ذهنم همچنان مجهول بماند.
پدربزرگم یک تکه کلام داشت. "آخرس سخت" است و براستی برای او سخت بود. امیدوارم مرگ برای هیچ کس سخت و دشوار نباشد. شب بخوابیم و سحرگاه به سوی ابد پرواز کنیم.

Posted by ghajar at 4:28 بֽظֽ | Comments (1) | TrackBack

13 اسفند 1385

تمام شد

يك هفته پر فشار و 6 ماه درس خواندن تمام شد. خسته نباشم. نتيجه اش هرچه باشد وجدانم راحت است كه كلي چيز ياد گرفتم. البته با عرض معذرت به برخي از استادان ارتباطات به خاطر كتابها و سوالاتشان حسابي فحش دادم و برخي كتابها را هم بسيار دوست داشتم و از خواندنش لذت برم مثل كتاب نظريه هاي ارتباطات نوشته سورين و تانكارد با ترجمه آقاي دهقاني

Posted by ghajar at 6:31 بֽظֽ | Comments (0) | TrackBack

27 بهمن 1385

بي لياقت ها بروند

خوشحالم كه استقلال را شز شركت در بازيهاي آسيايي محروم كردند. اين بهترين راه براي عيان شدن بي‌لياقتي هيئت مديره و مديرعامل آن بود. چرا كه اگر استقلال نتيجه نمي‌گرفت صمد مرفاوي را به قربانگاه مي‌بردند. سالها بود كه استقلال يك هيئت مديره بي سروصدا داشت كه شايد كسي اسمشان را هم نمي‌دانست اما همزمان با روي كار آمدن دولت جديد سازمان تربيت بدني ابتدا استقلال را مثل يك بچه سرراهي تحويل بهزيستي داد تا اين كودك را بزرگ كند و پس آنكه وزارت رفاه دچار تغييرات متعدد در سطح وزير شد، دوباره آنرا تحويل گرفت.


از ابتداي فصل هم مشخص بود استقلال وضعيت خوبي نخواهد داشت. تغييرات وزارت رفاه استقلال را هم دچار تلاطم مديريتي مي كرد. تيم خوب بسته نشد و دوبازيكن كليدي استقلال(نيكبخت و عنايتي) از دست رفت. به جاي آنكه خلا اين بازيكنان پر شود يك سري بازيكن درجه دوم به خدمت گرفت شد. اعضاي هيئت مديره به جاي جوركردن زمين تمرين و پول با روزنامه ها مشغول مصاحبه شدند تا بازيكنان استقلال مثل يك تيم محلي در وانت آقا مدد لباسشان را عوض كنند.


رسولي نژاد نماينده دماوند كه پيشتر در دماوند بي لياقتي خود را ثابت كرده بود مشغول نزاع با اميرقلعه‌نوعي در مطبوعات شد. عشرت شايق كه كلا چيزي از فوتبال نمي فهمد بيشتر از همه در جلسات هئيت مديره غايب بود و بيشتر ازهمه مصاحبه كرد. از همه بدتر رسول نجف نژاد است كه نقش يك مديرعامل بي لياقت را به خوبي ايفا مي‌كند. نه طلب بازيكنان را پرداخت كرده و نه توانسته با خريد مهاجم مشكل خط حمله استقلال را حل كند. نجف نژاد همان كسي است كه برسر انتخاب شدن او جنجالي چند روزه در فريدون كنار و بابلسر به راه افتاد و گفته مي‌شود كه حق نماينده فريدون كنار ضايع شد تا او به مجلس بيايد.


بي لياقتي هاي نجف‌نژاد و هيئت مديره تا آنجا ادامه يافت كه استقلال بر اثر دير فرستادن فهرست بازيكنانش از شركت در مسابقات آسيايي محروم شد. بهتر است اين بي لياقت ها كه پاسخگوي سهل انگاري هاي خود نيستند از مديريت استعفا دهند چون ديگر نمي‌توانند اين مشكل را به گردن مرفاوي و بازيكنان بيندازند.


عبدالصمد مرفاوي:حذف تيم به من ربطي ندارد،مسئولان باشگاه پاسخگو باشند

Posted by ghajar at 6:49 بֽظֽ | Comments (4)

19 بهمن 1385

ميزگرد وبلاگ نويسي از شكبه چهار

اگر گوش شيطان كر مشكل خاصي پيش نيايد فردا شب 20 بهمن ساعت 23:45 دقيقه ميزگرد وبلاگ نويسي از شبكه 4 پخش مي‌شود. دفعه پيش خوابگرد نوشته بود، اميدوارم اين بار مسئولان شبكه 4 ضايعمان نكنند.

اين اولين ميزگرد، درباره وبلاگ نويسي است كه در قالب برنامه رودررو سيدرضا شكراللهي(خوابگرد) و مصطفي قوانلو قجار با هم گفتگو مي كنند و دكتر الستي از اساتيد ارتباطات گرداننده اين بحث خواهد بود.

Posted by ghajar at 10:00 بֽظֽ | Comments (1)

27 دی 1385

خودگردی، وبگردی و آشغال جمع کنی بیماری هایم است

این بیماریهای روانی اینترنتی عصر جدید که نیوساینتیس نوشته و نیما ترجمه کرده را تقریبا همه ما بلاگرها داریم. بدون تعارف همه ما خودگردی می کنیم، وبلاگ گردی می کنیم و از همه بدتر آشغال جمع کنی. این هاردهای جدید را هم که خدا برکت دهد من به خاطر اینکه دستم از اشغال جمع کردن کوتاه شود هاردم را ارتقا نمی دهم تا دنبال جمع کردن چیزهای بیخودی و به دردنخور نروم

Posted by ghajar at 2:26 بֽظֽ | Comments (5)

5 دی 1385

یلدابازی با یاد گذشته ها

وقتی یک پزشک آدم را دعوت می کند نمی توانم دعوتش را رد کنم البته اگر این پزشک علیرضا مجیدی باشد.لطفا فکر بد نکنید من حسابی از آمپول می ترسم. اینجا قبلا از نگوهای خودم توشته بودم فقط یک عکس بهش اضافه کردم. من اینها را دعوت می کنم:تینا چینی چیان، حسین پاریاس ، سحر آزاد،مریمی ،و خبرنگار را به این بازی دعوت می کنم

اینجا هم می توانید وبلاگ نویسانی را ببنید که دراین بازی شرکت کرده اند.

Posted by ghajar at 11:56 قֽظֽ | Comments (3)

18 آذر 1385

دعوت به همکاری

اگر کسی هست که می تواند یک صفحه راجع به بهداشت و لوازم آرایشی در یکی از روزنامه ها سراسری دربیاورد، لطفا خیلی فوری با من تماس بگیرد.

Posted by ghajar at 3:14 بֽظֽ | Comments (6)

5 آذر 1385

خودم را تست می کنم

دارم خودم را در موقعیت های مختلف تست می کنم. نمی دانید چه حالی می دهد. یک بار یا چند بار خودتان را تسب بکنید جوابش پیش خودتان بماند به کسی نگویید. البته حواستان باشد، گاهی اوقات من شما را هم تست می کنم

راستی این هم تست بدی نیست، به امتحانش می ارزد

Posted by ghajar at 5:21 بֽظֽ | Comments (2)

17 آبان 1385

درسخونها تماس بگیرند

این روزها اگه کم می نویسم فقط به خاطر اینه که نه فیلم می بینم و نه کتاب می خونم. بنابراین طبیعی است وقتی مطالعه نداری کف گیر نوشتنت به ته دیگ بخوره.


حالا بهم ثابت شده که افسردگی ام مربوط به تغییر فصل نبوده، هنوز منشا اون رو پیدا نکردم. دلم بیش از همیشه تنهایی میخواد و دوست دارم با خودم خلوت کنم. اگه کسی موسیقی مناسبی برای این حال و احول سراغ داره بهم معرفی کنی. دیشب موسیقی فیلم "آبی"رو گوش می دادم که توسط Zbigniew Preisner ساخته شده است. آبی یکی از اضلاع ماندگارسه گانه کیشلوفسکی با بازی ماهرانه ژولیت بینوش.


یک چیز دیگه اگه کسی برای کارشناسی ارشد ارتباطات می خونه بهم میل بزنه، برای کسایی که واقعا درس می خونن پیشنهادات بسیار خوبی دارم. حتما تماس بگیرید. جدیدترین منابع کارشناسی ارشد اینها هستند

Posted by ghajar at 1:08 بֽظֽ | Comments (4)

6 آبان 1385

دویچه وله سیاست زده

نمی خواهم به شیوه آنهایی که وبلاگشان در یک مسابقه وبلاگی برنده نمی شود، هرچه فحش و بدبیراه است نثار برگزارکنندگان آن کنم. خودم نیز داور چند مسابقه وبلاگی بودم و دیده ام هجمه آن هم انتقادها را. به طور قطع در هر مسابقه ای سلیقه داواران نیز دخیل است. اما مسابقه ای که دویچه وله برگزار کرد نوعی سیاسی کاری در آن دیده می شود.


به طور مثال وبلاگ من بیشتر جنبه رسانه ای و فناوری دارد و من با همین عنوان در این مسابقه شرکت کردم. هیچ علاقه ای هم ندارم که راجع به موضوعات سیاسی بنویسم. اما نوع انتخاب برندگان نشان می دهد که بیشتر برندگان سیاسی بوده اند. ضمن آنکه در میان منتخبین تنها 3 وبلاگ وجود دارد که نویسندگان آنها در داخل کشور به سر می برند.بهتر است اگر برگزارکنندگان می خواهند وبلاگهای سیاسی را برگزینند از همان ابتدا این مطلب را عنوان کنند. تا کسانی که در این مسابقه تکلیف خود را بدانند


دويچه‌وله عزيز، پيامت دريافت شد!(مطلب انتقادی عصیان)

داوری مسابقه وبلاگی دویچه وله

جدی در باب مسابقه(حامد قدوسی)

زمانى براى دور بودن

آقای دویچه‌وله، لطفاً صفرا پخش نکنید!(نوشته سید خوابگرد)

Posted by ghajar at 3:26 بֽظֽ | Comments (6)

8 مهر 1385

برویم دنبال درس و مشق

حالا که وضع روزنامه ها و خبرگزاری ها خراب است، بهتر است برویم سراغ درس و مشق. روزنامه نگاری که نان و آب نمی شود. لااقل درسی بخوانیم بلکه با این مدارک پولی در بیاوریم. در جامعه مدرک گرای ما که مدرک کارشناسی اصلا به حساب نمی آید. مردم ما هم که به غیر از دکتر و مهندس بقیه مدارک را اصلا به حساب نمی آورند. جالب است برایتان خاطره ای تعریف کنم

چند شب پیش مهمانی خانه یکی از اقوام دور رفته بودم. میزبان تاجر فرش بود و ثروتی به هم زده بود. به من گفت خب شما در"بوتان" کار می کنید
گفتم نه خیر شغلم روزنامه نگاری است و در روزنامه ها کار می کنم.
گفت:نه منظورم این است که کار ثابت و شغل خاصی دارید
گفتم: بله در روزنامه ها مطلب مینویسم
گفت:منظورم این است حرفه خاصی بلد هستید مثلا جوشکاری یا آهنگری؟
گفتم:روزنامه نگاری در همه جای دنیا یک حرفه است، برایش چند مثال از تکنیک های خبری جنگ حزب الله و اسرائیل زدم. البته فکر نکنم متوجه شد اما سعی کردم حالیش کنم که روزنامه نگاری هم برای خودش شان منزلتی دارد.
البته چون می دانستم طرف کمی شوت است، چندان حالش را نگرفتم و گرنه لهش می کردم.

Posted by ghajar at 6:10 بֽظֽ | Comments (5)

4 مهر 1385

افسردگی تغییر فصل

ان روزها که مدرسه می رفتم فکر می کردم که به خاطر باز شدن مدارس افسرده ام اما این روزها به سبک و سیاق همان روزها افسرده ام. این خبر را که خواندم دیدم عجب اپیدمی شایعی. آنهم در کشورهای اسکاندیناوی. افسردگی زمستانی، معروف به "winter blues" بین اهالی کشور های حوزهء اسکاندیناوی از مشکلات شایع است. روانشناسان تخمین می زنند حدود 20از سوئدی ها مبتلا به این مشکل باشند، و به نظر می رسد وراثت نیز نقشی در بروز آن داشته باشد. البته الان که پاییز است اما من همیشه موقع بهار شادم و در ابتدای پاییز افسرده.


حال جدا از شوخی اگر دوست دارید من را از افسردگی در بیاورید اینجا را کلیک کنید و رای بدهید. راستی خودتان هم تا اخر وقت روز شنبه(30 ستامبر) فرصت دارید تا در این مسابقه وبلاگی شرکت کنید. برای شرکت در مسابقه اینجا را کلیلک کنید.

Posted by ghajar at 2:15 بֽظֽ | Comments (5)

1 مهر 1385

افتخاراتی که نمی توان به آنها مفتخر شد

ابتکاری که دوستان در بلاگچین در مورد افتخارات به خرج دادند بسیار کار جالب و پسندیده ای بود. این کار باعث می شود ادم با نگاه بیشتری به گذشته خودش نگاه کند. اگر افتخارات من را خواندید در موردم بد فکر نکنید

افتخارات کودکی

سابقه سفر به ایتالیا و یونان در زمانی که جنینی 5 ماهه بودم

بوس کردن لپ دخترهای کوچولو به دستور بزرگترها وقتی 3 سالم بود

سفر به چین و ماچین در پنج سالگی (اقامت دوساعته در فرودگاه پکن و پرواز به توکیو)

کشیدن دماغ میکی موس ژاپنی در دیسیلند توکیو در حالی که صدای آدمک تویش بدجور در آمد.


افتخارات دانش آموزی

هفت سالگی مدادتراش دوستم که شیشه آب دار داشت را شکستم و اون پولشو را گرفت.

کلاس چهارم دبستان برای اولین بار تنبیه بدنی شدم و خط کش خوردم.

پنجم دبستان میزان فعالیتهای فرهنگی ام زیاد شد. هم قاری قرآن شدم، هم در گروه سرود بودم و هم در گروه تئاتر.

اول راهنمایی در تئاتر مدرسه نقش ملکه را بازی کردم کلی شرمنده شدم برای اون 2 دقیقه.

دوم راهنمایی در گروهای چند ده نفره در دعواهای بزرگ بینابین مدارس شرکت داشتم. البته موقع دعوا به سرعت به گوشه ای فرار می کردم.

سوم راهنمایی من و دوستم با سیب زمینی و پیاز انباری، خانه روبرو ای مان که دو تا دختر آنجا زندگی می کردند هدف قرار دادیم. مردم آزاری ما چند سال به طول انجامید تا آنها از آن محله رفتند.

اول دبیرستان چند بار از مدرسه مان(فلسفی) که آن روزها به آلکاتراز معروف بود فرار کردم. از ناظم مدرسه مان چنان سیلی خوردم که هنوز وزش در گوشم است.

علاقه ام به فوتبال باعث شد تا در تیم نوجوانان شهید فهمیده در پست مدافع یارگیر بازی کنم. اما به خاطر درس فوتبال را رها کردم.


از آمپول به شدت می ترسم و هیچ وقت نمی تونم باسنم رو شل کنم

بزرگترین نوه‌ پسری خانواده پدری ام.(درخانواده قاجارها پسر اول و نوه اول خیلی مهمه) و مورد توجه شدید اقوام هستم طوری که بقیه نوه‌ها به من حسودی می‌کنند.

پیش دانشگاهی مدیر مدرسه به جرم ریش پرفسوری نمره فلسفه ام را دو بار نداد تا این که مجبور شدم ترم اول از دانشگاه مرخصی بگیرم. ریشم را کوتاه کنم و نمره ام را بگیرم

در استادیوم زمانی که هاشمی نسب پرسپولیسی بود فحش های بسیار بدی بهش دادم. البته سالهای بعد دراستقلال کلی تشویقش کردم.

از ناصر حجازی امضا دارم. در مسابقات محلی هم بازیکن بودم و هم مربی. دوستانم بهم می گفتند ناصرخان!!

در مسابقات کتابخوانی دو بار به مسابقات منطقه ای و استانی راه یافتم

اولین روزی که به اینترنت وصل شدم مثل خوره ها تا صبح با پسر دایی ام دنبال عکس بنز بودیم.

دعوا با یکی از همجنس بازهای زن در یکی از فروم ها که باعث اشنایی ام با پدیده وبلاگ شد

هیچ وقت به خاطر تقلب در امتحان دستگیر یا اخراج نشدم.

وقتی غذا و نذری برای همسایه ها می بردم در راه برخی گوشتهایش را می خوردم

وقتی دوم دبیرستان بودم دختری با من قرار گذاشت و پس از اینکه سر قرار نیامد زنگ زد و گفت تو خیلی کوچولو هستی من 30 سالم هست خجالت می کشم با تو در خیابان راه بروم.

یک بارشوتی زدم که خیلی بهم چسبید. شوت خورد وسط صورت دختره پررو و دختره رفت مادرش رو آورد.

دنبال کردن یک دخترمصری نصف شب در اطراف خانه خدا در مکه

خوردن اولین باتوم زندگی هنگام بالارفتن از دیواره استادیوم آزادی برای رسیدن به طبقه دوم

خواندن مجلات گل آقا، کیهان بچه ها، دانستنیها و ابرار وزشی،، کیان، پیام امروز، جامعه سالم از نشریات مورد علاقه ام بود. گاهی اوقات ابرار ورزشی را از دکه روزنامه فروشی می دزدیدم و پولش را بعدا می اوردم.

ایمیل زدن به نوش آفرین وکلی ذوق مرگ شدن از این که جوابم رو داده

چپ دست هستم


افتخارات وبلاگی و روزنامه نگاری

چاپ شدن اولین مطلبم ، دوم دبیرستان در روزنامه ابرار ورزشی

اولین مطلبم در روزنامه ها مربوط می شود به ستونی به نام چت که در روزنامه بنیان که به علت توقیف ناکام ماند. با داور نبوی در روزنامه بنیان درباره اش حرف زدیم.

نفرسوم در اولين دوره مسابقه وبلاگ هاي برتر بعد از سینا مطلبی و دکتر شکرخواه در بخش رسانه

انتخاب در بین 10 وبلاگ نویس برتر گزارشگران بدون مرز2005

از قدیمی ترین وبلاگ های روزنامه نگاری

جنجالی که بر سر دومین دوره وبلاگ های فارسی در یک مصاحبه رادیویی به پا کردم

سخنرانی و ارائه مقاله در مورد روزنامه نگاری آنلاین و وبلاگ در همدان، یزد، اهواز و سایر نقاط ایران

اولین مصاحبه ام با دکتر فرقانی استاد ارتباطات بود، حسابی با سوالهای پرت و پلایم لجش را در اوردم.

مصاحبه ایسنا، مهر، ایلنا و سایر خبرگزاری داخلی با من. نوشتن مطلب برای بی بی سی فارسی.

کریستین امانپور گزارشگر سرشناس سی ان ان با من مصاحبه کرده!


با خاتمی هم دست دادم این هم عکسش

Posted by ghajar at 2:48 بֽظֽ | Comments (4)

15 شهریور 1385

دوباره برگشتم

این که چرا یک مدت غیب شدم و شما با لود کردن نشانی وبلاگم می خوردین به دیوار چند تا دلیل عمده داره. به نظرم هیچ کدوم اهمیت چندانی برای مخاطبان وبلاگم نداره.

مهم اینه که برگشتم و دوباره می تونم بنویسم امیدوارم دوباره مشکلی پیش نیاد چون اصلا جالب نبود


امروز یک اتفاق جالب برام افتاد. من دو ورزه که در هتل شیان مشغول به روزسانی صفحه ویژه "رسانه ها و میراث فرهنگی "هستم. در این کارگاه آموزشی درباره نقش زنان در رسانه ها صحبت شد. اما اتفاق جالب این بود که من هیچ وقت از نزدیک خانم احمدنیا رو ندیده بودم اما همیشه خوانندگان وبلاگشون بودم. اما در اولین برخورد به ایشون گفتم شما خانم احمدنیا هستید و ایشون هم گفتند بله!این خیلی جالب بود که تصوری که از خواندن مطالب وبلاگشون داشتم با تصور ذهنی ام کاملا منطبق بود.


ایشون بحث بسیار جالبی در مورد نقش زنان در رسانه ها مطرح کردند. که خلاصه خبر آن را می توانید اینجا بخوانید.

Posted by ghajar at 10:10 قֽظֽ | Comments (8)

19 تیر 1385

چه زود تمام شد

1-همیشه وقتی جام جهانی تمام می شود حس عجیبی دارم که چند روزی با من همراه است. نمی دانم حسرت است دلتنگی است و یا چیز دیگر. فقط می دانم باید چهار سال صبر کنم تا دوباره همان حس به سراغم بیاید. خوشبختانه این جام به ایتالیایی رسید که دوستش دارم، هرچند هر چه قدر که با خودم کلنجار می روم نمی توانم به اندازه آرژانتین، ایتالیا را دوست داشته باشم. حالا بیایید این کیک فوتبالی را نگاه کنید و نگاه کردنش لذت ببرید تا جام جهانی بعدی در آفریقای جنوبی.


2-توی گرمای وحشتناک تهران توانم نصف می شود، یعنی خیلی کارهایی که قبلا در زمستان می کرده ام را انجام نمی دهم. کمتر به این طرف و آن طرف می روم و دوستانم را می بینم. گزارشی می خواندم درباره گرمای هوا و اینکه دانشمندان میان آتش سوزیهای جنگلهای آمریکا و گرمای زمین رابطه ای دیده اند. به هرحال مسبب این گرما انسانها هستند. تولید گازهای گلخانه ای و آتش سوزی جنگلها، باعث سوراخ شدن لایه ازن، آب شدن یخ های قطب شمال، طوفانهای شدید مثل کاترینا و از بین رفتن زیست بوم حیواناتی که در مناطق سردسیر زندگی می کنند، توسط انسانها رخ داده است. شاید روزی انسانها نتوانند در کره زمین زندگی کنند. اما متاسفانه فعلا نمی توان به زندگی در کره های دیگر هم فکر کرد.


3-در حالی که روزنامه های فرانسه حسابی زین الدین زیدان را مورد شماتت قرار داده اند. روزنامه گاردین نوشته که مارکو ماتراتزی زیدان را "تروریست" خطاب کرده است. البته زیدان در رختکن از عمل خود ابراز پشیمانی کرده است. بهترین بازیکن جام جهانی زیدان شد اما حرکت زشت او باعث واکنش های بسیاری از رسانه های جهان شده است.
عناوین مطبوعات بریتانیا در مورد زیدان

شیراک زیدان را ستایش کرد

بازیکنان ایتالیا و فرانسه در مورد حرکت زیدان چه گفتند؟

ماتراتزی:من به زیدان فحش دادم اما" تروریست کثیف" نگفتم

Posted by ghajar at 4:20 بֽظֽ | Comments (5)

10 تیر 1385

برای آرژانتین گریه نکنید

لطفا پیام تسلیت نفرستید و برای آرژانتین گریه نکنید. همانطور که مدونا در ترانه اش را خوانده بود.


Don't cry for me Argentina
The truth is I never left you
All through my wild days
My mad existence
I kept my promise
Don't keep your distance


 

آرژانتین تیمی منسجم و موفق بود که(باز هم تاکید می کنم) لیاقت قهرمانی داشت. بهرحال ضربات پنالتی را نمی توان ملاک برتری یک تیم دانست. آرژانتین در آن فشار وحشتناک سوتهای ممتد آلمانیها 120 دقیقه بازی را در اختیار داشت و خط هافبک آلمان را کاملا فلج کرد.

وقتی پکرمن در اواسط نیمه دوم ریکلمه و کرسپو را بیرون کشید و عناصر دفاعی اش را وارد زمین کرد، احساس بدی داشتم. چون آرژانتین به همان یک بر صفر راضی شده بود و می خواست آن را حفظ کند. شاید اگر پکرمن این تعویض ها در 5 دقیقه آخر انجام می داد و همان روش فول پرس را دنبال می کرد موفق بود. اما فوتبال جای اما،اگر و شاید نیست. آرژانتین باخت و باید آن را بپذیرفت. همانطور که پکرمن اشتباهاتش را خیلی راحت پذیرفت و از مربیگری استعفا داد.


همه چیز برای آرژانتین تمام شد. اما برای من تمام نشده است. قبلا هم گفته بودم که تیم اولم آرژانتین است اما تیم دومم ایتالیاست. هرچند به اندازه آرژانتین به ایتالیا امیدوار نیستم. اما اگر بازی ایتالیا و آلمان به ضربات پنالتی بکشد حداقل خیالم راحت است که ایتالیا بوفون را دارد.

فاجعه

كري خوانان عزيز! بفرمائيد؛هر چه مي خواهيد بنويسيد

آرژانتین روح یک جهان بی‌روح است.


خداحافظ تیم محبوب من

آرژانتین شبیه اکبر گنجیه

آخرین تانگو در برلین !

به راستی این چه مسخره ای بود

متاسفم برای جام‌جهانی

ما قهرمان هميشه تاريخيم

Posted by ghajar at 11:07 قֽظֽ | Comments (17)

6 تیر 1385

این عکس مربوط به


این عکس مربوط به چه مراسمی است؟


الف:سوگواری مذهبی


ب:مجلس ترحیم


ج:جلسه مدیران کل دفاتر شهری و روستایی استانداری های سراسر کشور و نوحه خوانی یک مداح

Posted by ghajar at 1:59 بֽظֽ | Comments (9)

26 خرداد 1385

پيش به سوي قهرماني آرژانتين

اميدوارم طرفداران برزيل، آلمان و ديگر تيمها حساب كار دستشان آمده باشد، آرژانتين بد فرم شايسته قهرماني است و به هيچ تيمي هم رحم نمي‌كند. صربستان كه در مرحله انتخابي فقط و فقط يك گل خورده بود شش گل خورد تا بقيه تيمها بدانند اين آرژانتين يكي از بهترين تيمهاي تاريخ فوتبال اين كشور است. يك بار شمردم، خط مياني قدرتمند آرژانتين به رهبري ريكلمه بيشتر از 25 پاس بهم دادند.
كيف ديدن اين بازي وقتي برايم بيشتر شد كه كارلوس توز محبوبم به زمين آمد يك نفر را لايي زد و يك نفر را هم به زيبايي جا گذاشت و توپ را به تور چسباند. صحبت از قهرماني زود است اما يك فكرهايي در صورت قهرماني آرژانتين در سر دارم.

نمایش قدرت آرژانتین

۶تایی‌ها

كري خوانان عزيز! با كمال احترام؛ ...

طوفان آرژانتین

این آرژانیتن است . لذت ببرید !

آمار بازي صربستان و آرژانتين

تصاوير بازي را اينجا ببنيد

Posted by ghajar at 11:05 بֽظֽ | Comments (12)

21 خرداد 1385

همبستگی بلاگرهای طرفدار آرژانتین

آرژانتین قدم اول را محکم برداشت. هرچند به خاطر 3 امتیاز خطر نکرد و سعی کرد برتری را تا پایان حفظ کند. نقطه قوت آرژانتین خط میانی است. در میان تیم هایی که بازیشان را دیدم خط میانی آرژانتین از همه منظمتر وبا برنامه تر بود. هرچند به توز بازی نرسید اما ساویولا و کرسپو نشان دادند که آماده باز کردن هر خط دفاعی هستند.


حالا که همه جا صحبت از قهرمانی آرژانتین است بهتر است با ویژگیهای این کشور آشنا شویم. آرژانتين داراي سيستم آموزش و پرورش بسيار قوي و نرخ بي‌سوادي بسيار پاييني است. آموزش در اين كشور مجاني و براي كودكان و نوجوانان 6 تا 14 ساله اجباري است.(اینجا را کلیلک کنید)


هواداران آرژانتین لطف کردند و پیغام گذاشتند. لطفا باز هم اگر کسی طرفدار آرژانتین هست یا مطلبی نوشته، پیغام بگذارد.

یک پزشک

حمیدرضا علاقه بند

دریا بندر کشتی

مومالی

من و تنهایی

آرژانتین محتاطانه ساحل عاج را شکست داد !

طرفدار پروپا قرص آرژانتین

پكرمن: ساحل عاج مثل يك تازه وارد نبود

Posted by ghajar at 0:33 بֽظֽ | Comments (19)

20 خرداد 1385

طرفداران آرژانتین بپا خیزید

argentina.jpg

این جام دیگر باید مال آرژانتین باشد. چون آنها خیلی بی سروصدا حرکت کرده اند و همه جام را متعلق به برزیل می دانند. امروز توز می تواند نشان دهد که چه مهاجم خوب و گلزنی است. بگذارید همین اول کار تکلفیم را مشخص کنم. من طرفدار آرژانتین و ایتالیا هستم. راستی خیلی عالیه که دو تا از بلاگرهای خوب هم طرفدار آرژانتین هستند. زهرا و جواد روح

اگر کس دیگری هم هست اعلام کند. من تا پایان جام جهانی به وبلاگهایی که در مورد آرژانتین، ایتالیا و ایران مطلب تولید می کنند لینک می دهم. به امید قهرمانی

خبرگزاری میراث فرهنگی صفحه ویژه ای درباره جام جهانی دارد. در این صفحه به حواشی جام جهانی ، امکانات و جاذبه های گردشگری آلمان پرداخته شده است. چرا که همه چیز در زمین سبز فوتبال خلاصه نمی شود. مسائل زیادی بیرون از زمین فوتبال اتفاق می افتد.

Posted by ghajar at 2:48 بֽظֽ | Comments (9)

7 خرداد 1385

پنج نکته از خودم

1-برام دعا کنید، چون در زندگی ام به یک ریسک کمی بزرگ دست می زنم


2-گاهی وقت ها می خواهم از خودم هم بنویسم، اما بی خیالش می شوم. درست مثل همین حالا.


3-دوفیلم دیدم که هیچ کدام ربطی به هم نداشتند. اصلا یادم رفته بود درباره شان بنویسم. یکی جارهد ، فیلمی ضد جنگ که به گمانم به زودی از تلویزیون پخش می شود و نسخه پایین تر از متوسط، اینک آخر زمان است. یکی چاوس که فیلمی فرانسوی است که در جشنواره کن هم برنده شده است. فیلم به واکاوی زندگی یک روسپی می پردازد و نتیجه می گیرد خانواده ای که در آن زندگی کرده و فضای مذهبی خانواده اش باعث شده تا روسپی خیابانی شود. هرچند با این نگاه موافق نیستم اما فیلم بسیار خوش ساخت و روان است.


4-یادم باشد مقاله ای درباره اهمیت وبلاگ نویسی به زبان انگلیسی برای دوستان یزدی بنویسم.(با تاکید بر تنبلی خودم در ننوشتن به زبان انگلیسی)


5-جام جهانی نزدیک است. مردم موقع جام جهانی تب می کنند اما من همیشه تب می کنم چون تب فوتبال دارم. تفریح دوست داشتنی ام بازی مربیگری فوتبال است. یک هفته است که از صدر جدول به دور افتاده ام. پیشنهاد بلغارستان و آندورا را برای مربیگری نپذیرفتم تا پس از 4 فصل مربیگری، آث میلان را قهرمان لیگ کالچو کنم.

Posted by ghajar at 7:51 بֽظֽ | Comments (5)

12 اردیبهشت 1385

سوژه دزدی در روز روشن

این روزها مثل تراکتور افتاده ام روی کیبورد و در حال تولید مطالب متعددی هستم که از هر طرف سفارش شده است. بنابراین فعلا از من مطالب وبلاگی نخواهید تا سرم خلوت شود.

هک از روی خیرخواهی یا بازاریابی؟(روزنامه کارگزاران)

موج‌شكن‌ براي‌ درياي‌ خروشان‌، گزارشی درباره تک نرخی شدن سیم کارت(روزنامه اعتماد ملی)

جاى خالى درس «اخلاق روزنامه نگارى» در دانشكده هاى ارتباطات ، یادداشتی درباره این موضوع(روزنامه شرق)

داستان این لینک اخری مفصل است. شاید هم روزی نوشتم. البته در یاداشتم به موردی اشاره کردم که بر سر خودم امد و طرف قصد داشت سوژه را بدزدد. اما سریعا مطلبم را در جایی دیگر کار کردم تا نسوزد. البته شاید آن دوست سوژه دزد این وبلاگ را بخواند. به هرحال خیلی دوست داشتم بهش بگویم کارت غیر اخلاقی بود. اما هیچ نگفتم. نمی دانم شما بگویید باید می گفتم یا نه؟

Posted by ghajar at 2:55 بֽظֽ | Comments (3)

2 اردیبهشت 1385

عاشق موج مکزیکی

آخرین بازی که به استادیوم رفتم بازی استقلال الوحده بود که با برتری 3برصفر استقلال به پایان رسید. من زیاد اهل استادیوم رفتم نیستم اما مسابقاتی را که جمعیت زیادی می آیند را دوست دارم. راستش من عاشق موج مکزیکی هستم نمی دانم تا به حال تجریه کرده اید، موج انسانی می آید و شما باید روی موج سوار شوید. دیروز برایم بسیار باشکوه و خاطره آمیز بود. سوار شدن بر موج های انسانی، هورا کشیدن برای تیم محبوب و آتش بازی آخر بازی باعث شد تا دیروز روزی رویایی باشد.

راستش به شخصه فکر نمی کردم بیش از 100 هزار هوادار آبی به ورزشگاه بیایند. اما وقتی ساعت 14 بلیت روبروی جایگاه گیرمان نیامد فهمیدم که امروز استادیوم پر می شود. قصد کری خوانی ندارم اما تماشاگران استقلالی با وجود این که همیشه کمتر از قرمزها به ورزشگاه می آیند بهتر و هیچان انگیزتر تشویق می کنند. بازی با نوف باخور در تهران، الاتحاد و بازی با جوبیلوایواتا را به خاطر دارم که استقلالی ها 90 دقیقه تشویق کردند.

دیروز بسیار باشگوه بود. فقط می توانم همین را بگویم.

Posted by ghajar at 5:40 بֽظֽ | Comments (5)

29 اسفند 1384

ناراضي و اميدوار

1-عيد مبارك

2-دارم مي رم مسافرت، يك هفته اي نيستم و اين وبلاگ هفته آينده به روز مي شود.

3-با تاكيد بر پست هايي كه طي روزهاي نوروز نوشتم:"گاهی اوقات آدم به آرشیوش مراجعه کند بهتر است.مطلب «کارت تبریک الکترونیکی فارسی» را برای گویا نوشتم وپارسال در چنین روزی در وبلاگم گذاشتم"

4-خبر آزادي اکبرگنجی بهترين عيدي براي من بود،( البته شايد به دليل كه از رسانه هايي كه در آنها كار مي كنم عيدي نگرفتم) اما نه بازهم آزادي گنجي، باعث شد تا سال 84 را سياه تمام نكنيم

5-سال 84 خوب نبود، نه براي خودم راضي كننده بود ونه دوستش دارم

6-از خودم اصلا راضي نيستم، يعني به اهدافي كه در ابتداي سال 84 ترسيم كردم نرسيدم. يكي از اهداف من خواندن 40 كتاب خوب بود كه سال براي من با خواندن 31 كتاب نسبتا خوب تمام شد. زبان انگليسي ام هنوز خوب نيست و نتوانستم به طور صحيح انگليسي بنويسم.

7-اميدوارم، در روزهاي پر تلاطم پرونده هسته اي، سال 85 سال خوبي يراي ايرانيان باشد.


اينم هفت نكته پارسالي من هست

Posted by ghajar at 5:52 قֽظֽ | Comments (0)

27 اسفند 1384

تولد يك عجول

بدترين موقع تولد روزهاي آخر سال است. هنگامي كه همه سرشان شلوغ است، تو به دنيا بيايي و بگويي مي خواهم جهان را كشف كنم. من قرار بود 15 فروردين 1360 به دنيا بيايم اما عجله كردم و بدموقعي به دنيا آمدم. اما خوشبختانه هميشه دوست ها و نزديكاني داشتم كه هميشه به يادم بودند و من تبريك گفتند. سپاسگذارم از همه دوستاني كه تولدم را تبريك گفتند. سپاس از كسي كه با اين هديه حسابي سوپرايزم كرد. سپاس از مهدي، شيرين و حسين، ميترا، مجتبي و همسرم.

Posted by ghajar at 11:35 بֽظֽ | Comments (23)

16 اسفند 1384

شیطونی های برنامه زنده

بهمن فروتن دیشب در برنامه 90 حرفی زد که به گمانم دیگر حتی مصاحبه تلفنی هم با او نکنند. وقتی فردوسی پور از او پرسید: چگونه می شود، بیرون کشیدن تیم شموشک وسط مسابقه، کار نامناسب اما خوب باشد؟ سرمربی شموشک پاسخ داد: مثل انقلاب 57 که کار نادرست اما خوبی بود!!

واكنش شديد فدراسيون فوتبال نسبت به صحبت‌هاي بهمن فروتن؛

فروتن:اشتباه برداشت كردند

مطلب قبلي ام راجع به فروتن و جنجالي كه با آبگوشت به پا كرد

Posted by ghajar at 9:24 قֽظֽ | Comments (2)

11 اسفند 1384

اتفاق مبارک:تدوین آئین نامه برای وبلاگ

وزیر ارشاد با تاکید بر ضابطه مند شدن وبلاگ ها و سایت ها گفت : همانطور که برای دیگر رسانه ها ضابطه و قانونی وجود دارد، برای فضای "وب" نیز باید ضوابطی تدوین شود.


وزیر فرهنگ وبلاگ را به مثابه یک رسانه می داند در حالی که هنوز بر سر رسانه بودن و نبودن وبلاگ بحث است. فعلا وبلاگ یک mainstream media یا مخالف جریان اصلی رسانه هاست.


وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره ساماندهی وبلاگ ها و سایت ها، گفت : حالت رهاشدگی برای چنین رسانه ای چندان مناسب نیست و به همین دلیل طبیعی است که آئین نامه های مربوط به وب سایت ها و وبلاگها باید تدوین شود.


بلاگرها باید درباره سخنان وزیر ارشاد در وبلاگ های خود بنویسند و این که آیا مخالف یا موافق تدوین یک ائین نامه برای وبلاگ هستند.


وی قاعده مند کردن این عرصه را در راستای تقویت وبلاگ ها و سایت ها برشمرد و افزود : همانطور که برای دیگر رسانه ها نیز ضابطه و قانونی وجود دارد، برای فضای "وب" که اکنون در نقش رسانه ظاهر شده نیز باید ضوابطی باشد تا اهمال ها نادیده گرفته نشده و بنیان این رسانه سست نگردد


وزیر ارشاد نگران سست شدن بنیان وبلاگ است اما آیا تعیین چارچوب مخالف ذات وبلاگ نیست. من در این یادداشت نظرم را قبلا گفته بودم. آیا تدوین آئین نامه همان اتفاق مبارک نیست که وزیر قبلا قولش را داده بود؟

Choice: Hossein Saffar-Harandi, the minister of culture announced: the Blogs should under the supervision of department. click here...
Posted by ghajar at 10:09 قֽظֽ | Comments (9)

2 اسفند 1384

بدون شرح

noname.jpg


فکر نمی کنید زیادی سخت می گیرید. توی این مملکت با هیچ کس و هیچ چیز نمی شود شوخی کرد.آاخر سر هم مجبور هستیم برای اینکه به کسی بر نخورد اسم ایران را بگذاریم برره. همه اقوام و قومها محترم هستند حالا اگه ما در جوک هایمان می گوییم "یه ترکه" که دلیل بر ... نیست. با این حال اگر کسی رنجیده معذرت می خواهم.

Posted by ghajar at 1:09 بֽظֽ | Comments (13)

23 آذر 1384

کارشناس عصبانی

دیروز الجزیره یک میزگرد سیاسی را نشان می داد که دو نفر راجع به انتخابات عراق صحبت می کردند. یکی از این کارشناسان بدجوری از کوره در رفته و روی صندلی بالا و پایین می پرید. مجری برنامه برای کنترل این کارشناس چند بار مجبور شد دست او را بگیرد. یکی از این کارشناسان گفت:سیستانی اعلام کرده هر کس رای ندهد مرتکب فعل حرام شده و زنش به او حرام است. او انتقاد کرد که چرا یک مرجع شیعه زمام امور عراق را در دست گرفته و در مسائل سیاسی دخالت می کند. البته دفترسیستانی چنین مطلبی را تکذیب کرده ، اما مثل این که عربها از این که اکثر کرسی های پارلمان به شیعه ها می رسد بسیار عصبانی هستند .

تكميلي:ميزگرد الاتجاه المعاكس(ديدگاههاي مخالف) بازتاب گسترده اي در عراق داشته است.

ابراهيم جعفري: اهانت الجزيره به آيت‌الله سيستاني اهانت به همه مردم عراق است

Posted by ghajar at 0:24 بֽظֽ | Comments (4)

16 آذر 1384

تعطيلات اجباري

آلودگي هوا تهران را به طور كامل تعطيل كرد. ما هم فرصت را غينمت شمرديم براي هجرتي چند روزه. شنبه برمي گردم و مي نويسم.

Posted by ghajar at 1:35 بֽظֽ | Comments (4)

اين بار تصاوير مي گريند

در آرشيو عكسهايم گشتم تا عكس هاي عليرضا برادران و حسين قريب را يكبار ديگر ببنيم. من چون به عكس علاقه زيادي دارم، يك آرشيو موضوعي دارم. عكس هاي محمد حسن قريب را بسيار دوست داشتم وخيلي از عكسهايشان را به خاطر دارم. مشهورترين عكس حسين قريب از زلزله زرند كرمان بود كه عكس اول روزنامه شرق و اعتماد در روز بعد از حادثه شد. همين چند هفته پيش بود كه حسين قريب از آتش سوزي كتابخانه دانشكده حقوق و جزغاله شدنشان عكس هاي زيبايي گرفت و حالا...

روحشان شاد باد.

Posted by ghajar at 1:48 قֽظֽ | Comments (1)

13 آذر 1384

گریه ام از سوزش آلودگیست

1- کافه ترانزیت رادیدم. در تمام طول فیلم نگران بودم که نکند ریحان مغلوب رضا برادر شوهرش شود و زن او شود. اما کافه ترانزیت پایان خوشی داشت. شاید اگر یکی از زنان فمینیست این فیلمنامه را می نوشت آخرش را تلخ تمام می کرد بعد هم می گفت عاقبت زنهای ایرانی این است. اما وقتی فیلم تمام شد، احساس غرور را می شد در چهره خانم های تماشاچی خواند (همسر من که از دیدن این فیلم بسیار لذت برد) نکته جالب این فیلم این است که کامبوزیا پرتوی آن را نوشته و همسرش نقش شخص اول فیلم یعنی ریحان را بازی کرده است. گفتگو با این زوج سینمایی را درباره کافه ترانزیت و صحنه های سانسور شده اش بخوانید.


2-در پادکست این هفته میراث خبر به مرگ مرتضی ممیز و حاشیه های کنسرت شجریان پرداخته ایم از اینجا دانلود کنید.


3- هوای تهران این روزها آلوده است چشمانم می سوزد، اگر در خیابان مرا دیدید خیال نکنید برایتان گریه می کنم یا احیانا می میرم.

Posted by ghajar at 0:20 بֽظֽ | Comments (2)

21 آبان 1384

پادکست هفت سنگ از تنور درآمد


اولین پادکست مجله اینترنتی هفت سنگ منتشر شد.در این برنامه از نسا جورزاده شاعر تاجيک یاد کردیم. نگاهی به برنامه پر طرفدار تلویزیونی شب های برره داشتیم و در مورد تک بیتی های هجایی هم مطلبی داریم.


بخش ویژه این پادکست هم اختصاص دارد به انتخابات ریاست جمهوری. با گذشت 5 ماه از انتخابات ریاست جمهوری شاید الان بشود نگاه واقع بینانه تری به انتخابات داشت. برای این بخش من با احمد توکلی استاد ارتباطات در مورد تبلیغات کاندیداها مصاحبه کرده ام. آقای توکلی از نگاه ارتباطاتی تبلیغات کاندیداها را بررسی کرده که در کنار صحبت های سلیمی نمین به یک برنامه خیلی جذاب تبدیل شده است.مخصوصا آنکه لابه لای مصاحبه ها صدای تبلیغات تلویزیونی کاندیداها شنیده می شود.


به دوستان هفت سنگی خسته نباشید می گویم، فقط اگر هفت سنگ می خواهد پادکست پرطرفداری داشته باشد باید مدت برنامه اش را کوتاه کند.دانلود کردن یک ساعت برنامه با اینترنت های کم سرعت ایرانی بسیار دشوار است.

Posted by ghajar at 0:10 بֽظֽ | Comments (2)

20 آبان 1384

پنجشنبه چگونه گذشت

پنجشنبه بعدازظهر اول رفتيم موزه هنرهاي معاصر ديدن نقاشي هاي هنر مدرن، ديدن 170 تابلو با سبك مدرن لذت بخش بود. اينجا مي توانيد گزارش آسوشتيدپرس را از اين نمايشگاه بخوانيد.


بعدش رفتيم ديدن عكس هاي كاوه گلستان و محمدفرنود از جنگ در خانه هنرمندان. آقاي فرنود گفت:پنجشنبه هفته آينده جلسه نقد اين نمايشگاه برگزار مي شود. در طبقه اول نمايشگاه هم عكس‌هاي جايزه عكاسي كاوه گلستان به نمايش در آمده بود كه بسيار جالب بودند. مخصوصا آنكه عكس ها بيشتر مربوط به انتخابات رياست جمهوري بود. در اين مسابقه عكس هاي اميدصالحي برنده شد. در اينجا مي توانيد به پادكست ميراث خبر گوش كنيد. اميدصالحي در اين برنامه شنيداري از مجموعه عكس هايش درباره يك دختر فراري مي گويد و اين كه توانسته دختر را به كلينيك ترك اعتياد بفرستد و حالا دختر نامزد دارد.


آخر از همه پيش محسن كديور روحاني انديشمند رفتيم او هر پنجشنبه بعدازظهر در حسنيه ارشاد جلسات سخنراني درباره قرآن و انسان معاصر دارد. با كديور در مورد سايتش صحبت كرديم و اين كه چرا به طور مرتب به روز نمي شود. دكتر هم از رسانه ها گلايه كرد كه يا سخنراني هاي او را مثله مي‌كنند و سانسور.

Posted by ghajar at 6:29 بֽظֽ | Comments (0)

18 آبان 1384

محصولی انصراف داد،سه وزیر پیشنهادی رای آوردند

صادق محصولی وزیر پیشنهادی احمدی نژاد برای تصصدی وزارت نفت انصراف داد.دقایقی پیش حداد عادل نامه صادق محصولی به احمدی نژاد و نامه احمدی نژاد مبنی بر قبول انصراف صادق محصولی را خواند.

رادیو فرهنگ را روی موج اف ام با فرکانس106.70 گوش کنید.نمایندگان مجلس انتقادهای تندی به وزرای پیشنهادی کردند یکی از نمایندگان در مخالفت با وزیر پیشنهادی رفاه گفت:"من برنامه شما را مطالعه کردم اما تنها چیزی که در آن مشاهده نکردم برنامه بود"!!!

رای گیری برای وزرای پیشنهادی آموزش و پرورش، تعاون و رفاه انجام شد و سه وزیر پیشنهادی رئیس جمهور رای آوردند.صادق محصولی وزیر پیشنهادی برای تصدی وزارت نفت انصراف خود را اعلام کرد. به نظر می رسد توافقی پنهانی بین نمایندگان مجلس و رئیس جمهور برای انصراف محصولی انجام شده بود. حالا نه سیخ می سوزد و نه کباب. هم رئیس جمهور را ضایع نشده و به وزرایش رای داده اند و هم نمایندگان به هدف خود رسیدند و محصولی را سرنگون کردند.


وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش محمودی موافق136 مخالف 91 ممتنع:21
وزارت تعاون ناظمی اردکانی:موافق: 174 مخالف:51 ممتنع: 11
وزارت رفاه پرویز کاظمی:موافق 178 مخالف 61 ممتنع:15


رییس جمهور فرصت یک ساعته دفاع از وزیران پیشنهادی را از دست داد

حدادعادل:آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟!

Posted by ghajar at 0:18 بֽظֽ | Comments (1)

15 آبان 1384

شیوه های جدید پاسخگویی یا پیچاندن خبرنگار

اولین نشست مطبوعاتی وزیر ارتباطات با خبرنگاران نشان داد که هنوز صابون روزنامه ها به تن وزیر ساختمان سید خندان نخورده است. محمد سلیمانی در حالی که در اول نشست اعلام کرد با توجه سوالات فراوان خبرنگاران سعی می کند بخش بزرگی از زمان نشست را به آنها اختصاص دهد، تا پایان یک تنه صحبت کرد و در پایان اعلام کرد که تنهادر 7 مورد از 23 موردی را که تدارک دیده بود، صحبت کرده است.


وزیر ساعت یک ساعت و سی دقیقه صحبت کرد و پس از آن هر خبرنگاری فرصت پیدا کرد تا پس از معرفی خودش سوالش را هم بپرسد. شیوه جواب دادن به سوالات بسیار جالب بود. پس از آن که همه سوال کردند وزیر سوالات را دستچین کرد به آنهایی که نمی خواست جواب داد و به آنهایی هم که می خواست، جواب های بی ربط داد.


وزیر در هیچ موردی به صراحت و شفافیت پاسخ نداد و در یکی پاسخ هایش متذکر شد که چندان به حرف هایی که درباره او در سایت ها و روزنامه ها می زنند توجه نمی کند و کار خود را انجام می دهد.
مدیر روابط عمومی وزارتخانه نیز به جای تسهیل پاسخگویی سعی می کرد خبرنگاران را از سوال کردن منصرف کند.این سوال را نشد از خودش بپرسم حالا اینجا می پرسم.

کلنگ MTN به زودی به زمین می خورد یعنی چه؟

وزیر قول داد از ما شکایت نکند

روزهای خوبی در راه است!

Posted by ghajar at 3:38 بֽظֽ | Comments (1)

5 آبان 1384

سیاسی تر از همیشه

سخنرانی هایی که امسال به همت دفتر تحکیم وحدت در حسینیه ارشاد برگزار شد بیشتر رنگ و بوی سیاسی داشت. هاشم آغاجری در سخنرانی خود با عنوان تفاوت های "عدالت علوی و عدالت صفوی" نکاتی را بیان کرد که حتی تندتر از سخنرانی همدان او بود. از سخنرانی احمد قابل در شب آخر جلوگیری شد و محسن کدیور نامه ای از همسر گنجی را قرائت کرد.


در این چند شب جمعیت حاضر در حسینیه ارشاد را جوانان تشکیل می دادند و کثرت جمعیت به اندازه ای بود که مدیریت حسینیه ارشاد مجبور شد درهای زیر زمین را به روی حاضرین در حسینیه باز کند. چنین استقبالی برای من که هرسال در آنجا هستم بی سابقه بود. این مسئله نشان از آن دارد که دفترتحکیم هنوز جایگاهش را میان دانشجویان حفظ کرده است.


یادم هست درست همان سالی که آغاجری در همدان سخنرانی کرد چند ماه قبلش و در شب های قدر در حسینیه ارشاد سخنرانی کرد. در آن زمان سالن اصلی حسینیه هم خالی و معدود افرادی که آنجا بودند نیز خواب بودند. اما امسال حتی صلوات هایی که به نشانه تایید سخنان آغاجری گفته می شود کاربرد همان کف زدنهای همیشگی را داشت.

سخنرانی های شب اول

سخنرانی یوسفی اشکوری و آغاجری

Posted by ghajar at 10:31 قֽظֽ | Comments (1)

4 آبان 1384

کما

دو روز هست که در کما هستم و هیچ حوصله خواندن و نوشتن ندارم.البته چند وقتی هست که حوصله نوشتن ندارم.فعلا چند روزی که یک عدد PS2 مشکی حسابی سرکارم گذاشته و مشغول بازی کردن هستم

خنده تان نگیرد قاط زدم و تا وقتی حالم سر جایش نیاید نمی توانم هیچ کاری بکنم. این مشکل را همیشه وقتی بین دوراهی قرار می گیرم دارم.ps2 گاهی مسکن روحی است مخصوصا وقتی با کاکا دریبل می کنی و شوت محکم شوچنکو تور را به دروازه می چسبانی

Posted by ghajar at 10:36 قֽظֽ | Comments (5)

19 مهر 1384

تغییر نشانی لینک

دامنه ghajar.wsغیر فعال شده لطفا دوستانی که به ws لینک داده اند زین پس از دامنه ghajar.ir برای لینک دادن استفاده کنند. به علت گران بودن دامنه ws و مشکلاتی که سال پیش برایم به وجود آورد فعلا قصد تمدید آن را ندارم.

Posted by ghajar at 11:43 قֽظֽ | Comments (0)

18 مهر 1384

رمضان و حس نوستالژیک

برخی از روزه خواران نسبت به ماه رمضان حس نوستالژیک دارند. این احساس حالم را به هم می زند. مذهب یک مسئله شخصی است و هر کسی ممکن است نسبت به اعتقادات دینی بی تفاوت یا بر عکس مقید باشد. اما این که آدم روزه خواری کند و بعد هی به شوخی به گناهکار بودن خود اعتراف کند نشان از همان حس نوستالژیک دارد. این گونه افراد بیشتر در سالهای گذشته روزه می گرفتند و اکنون چند سالی است که روزه خواری را آغاز کرده اند. نمی دانم شما هم در اطراف خود این گونه آدمها را دیده اید یا خیر؟

Posted by ghajar at 10:35 قֽظֽ | Comments (6)

16 مهر 1384

جنگ بد است

واکنش هایی که نسبت به گزارش "حمله به ایران" با بازیهای رایانه ای دریافت کردم، خیلی جالب و عبرت آموز بود. تقریبا همه کسانی که نظر داده بودند نسبت به ساخت این بازی واکنش منفی نشان دادند. حمله آمریکا یا اسرائیل به ایران با توجه وضعیت اتمی ایران، هرچند فعلا مطرح نیست اما گزینه ای در حال بررسی است. اگر روزی کشورهای خارجی به ایران حمله کنند، شاید بخش مهمی از کسانی که روی چندان خوشی به دولت فعلی نشان نمی دهند برای دفاع از ایران حاضر شوند.
هرچند معلوم نیست در چنین جنگی باید کجا حاضر شد و از چه چیز دفاع کرد. چرا که جنگ دفاع از سرزمین و مرز نیست. دفاع از حیثیت است.


جنگ خیلی بعید است. اما همیشه در خلوت به جنگ فکر می کنم. جنگ عراق کمترین اثرش برای من کابوس هایی است که گاهی اوقات در قالب بمباران هوایی به سراغم می آید. خدا کند جنگی اتفاق نیفتد که همه اش ضرر است.

Posted by ghajar at 1:18 بֽظֽ | Comments (3)

31 شهریور 1384

نقدهای روزانه مهران بهروز فغانی

مهران بهروز فغانی شروع به نقد آموزشی خبرهای روزنامه ها کرده است.کار او از این جهت قابل توجه است که در وبلاگش به طور تخصصی به این مسائل می پردازد.خواندن این وبلاگ به خبرنگاران و روزنامه نگاران توصیه می شود.فعلا مهران به روزنامه ایران گیر داده است.روزنامه نگار ها(اول از همه خودم) مواظب باشید که گند نزنید و گرنه مهران ممکن است تیترها یا لیدهایتان را نقد کند.

Posted by ghajar at 5:33 بֽظֽ | Comments (2)

30 شهریور 1384

پشت پرده گلد کوئیست ایرانی کیست؟

تیتر امروز روزنامه ابرار اقتصادی تامل برانگیز است.تیتر اول ابرار اقتصادی اینچنین است."گلدکوئیست ایرانی رسما آغاز به کار کرد"این مطلب ظاهر با منبع خبرگزاری مهر به چاپ رسیده است.درباره این عمل ابرار اقتصادی دو نکته مطرح می شود.اولا چرا تیتر اول یک روزنامه غیر تولیدی است و دوم این که چرا یک روزنامه اقتصادی که خود به ضررهای بازاریابی هرمی واقف است چنین مطلبی را تیتر می کند

ظاهرا هدف این روزنامه به رسمیت شناختن غیر رسمی این شبکه هرمی است. بر اساس خبر خبرگزاری مهر اولین بار روزنامه جمهوری اسلامی آگهی این موسسه را در تاریخ 24 بهمن سال 1383 به چاپ رسانده است.

گلدکوئیست و شبکه های مشابه آن با این نیت مورد سوال قرار گرفتند که سرمایه ایرانی را به خارج از کشور ارائه می دهد اما توجیه وجود گلد کوئیست ایرانی این است که سرمایه ایرانی در داخل کشور می ماند.

اما چرا بازاریابی هرمی که راه دستیابی یک شبه به پول هنگفت است اینچنین مورد حمایت قرار می گیرد. آیا بهتر نیست روزنامه های اقتصادی و سران نظام با قوی کردن بورس ایرانی وضعیت تالارهای شیشه ای را بهبود بخشند. بهتر نیست که بازار سرمایه ایران تقویت شود، تا سرمایه ایرانی به دبی وجاهای دیگر فرار نکند.متاسفانه به علت بیکاری شدید در شهرستانها گاهی اوقات مردم اتومبیل زیرپایشان را می فروشند و تا از طریق بازاریابی هرمی پول در بیاورند. این وضعیت برای کشوری که نفت 60 دلاری می فروشد اسف بار است.

راستی چرا این شرکت علی رغم مخالفت مجلس به شماره 2933 به ثبت رسیده؟
یک سوال مهم، پشت گلدکوئیست ایرانی چه کسانی ایستاده اند؟


توجه:سایت روزنامه ابرار اقتصادی فعال نیست و گرنه لینک خبرشان را می گذاشتم

Posted by ghajar at 3:28 بֽظֽ | Comments (35)

27 شهریور 1384

دوست شدیم

چه با حال، همزمان با مذاکرات نمایندگان ایرانسل با اپرتور MTN آفریقای جنوبی، احمدی نژاد پیشنهاد کرده که این کشور به جمع مذاکره کنندگان درباره برنامه هسته ای ایران اضافه شود.
به تازگی روابط ایران و آفریقای جنوبی در زمینه های سیاسی و اقتصادی گسترش چشمگیری یافته است. تا همین چند سال پیش بود که مطبوعات آفریقای جنوبی یک رژیم نژادپرست بود و حتی ورزشکاران ایرانی با این کشور مسابقه نمی گذاشتند. اما به قول تایمز به هر سو که می نگريد، به ناگاه دوست جديد ايران ظاهر می شود

همكاري مشترك در زمينه‌هاي بازرگاني، صنعت، معدن و توريسم با آفریقای جنوبی

حمایت آفریقای جنوبی از ایران

Posted by ghajar at 0:02 بֽظֽ | Comments (3)

19 شهریور 1384

فناوری اطلاعات چیست؟

برای تهیه محتوای شبکه رشد دو میلیاردتومان اعتبار در نظر گرفته شد.500 میلیون تومان اعتبار هم به طرح ملی لینوکس فارسی اختصاص داده شد.فناوری اطلاعات حوزه گل و گشادی است که هرکسی می تواند به بهانه ای بودجه های میلیونی و میلیاردی بگیرد و سایت هایی خالی از محتوا و کارایی تحویل دهد. سایت هایی که محتوایشان حتی با یک وبلاگ کم سابقه هم برابری
نمی کند.فناوری اطلاعات در ایران به معنی "هنر خوب دزدیدن"است.

Posted by ghajar at 11:37 قֽظֽ | Comments (1)

7 شهریور 1384

خود كشي به دليل مشاهده تصاوير سكسي

«محسن» 17 ساله از سال دوم دبيرستان با موافقت والدينش كه بسيار مقيد هستند، صاحب يك دستگاه كامپيوتر شخصي شد. اما بعد از ظهر روز سه‌شنبه يكم شهريور در حالي كه Screen saver دستگاه كامپيوتر روشن و وي براي انجام كاري از اتاقش خوابش خارج شده بود، مادرش كه به رفتارهاي او در هنگام كار با كامپيوتر مشكوك بود، با تكان دادن موس و محو محافظ صفحه، با عكس‌هاي مستهجني روبه‌رو شد كه پسرش قصد وارد كردن آنها را به فايل شخصي‌اش داشت. با فريادهاي و عصبانيت مادر و حضور پدر در اتاق، محسن پي برد كه والدينش متوجه استفاده او از اينترنت شده‌اند. اين اتفاق سبب شد والدين محسن پس از دعوا با وي و قطع دستگاه كامپيوتر، تنبيه او را به وقتي ديگر موكول كنند. «محسن» كه از عاقبت كارش وحشت داشت و از روي والدينش شرمنده شده بود، روز بعد، زماني كه والدينش در منزل حضور نداشتند، با خوردن 10 عدد قرص متعلق به مادرش، اقدام به خودكشي كرد.


خودكشي محسن بسيار تاسف بر انگيز و در عين حال تامل برانگيز است.متاسفانه در جامعه ايران به علت آنكه در مدارس ايران روش هاي درست روابط جنسي آموزش داده نمي شود و در عرف ايراني صحبت از سكس يك تابو مي شود.جوانان ايراني بر اثر ارتباطهاي ناسالم به ايدز يا بيماريهاي ديگر دچار مي شوند.اينترنت و ماهواره با همه پارازيت ها و فيلتر هنوز هم منبع مراجعه بسياري از نوجوانان ايراني است و همين اقدام باعث شده تا آنها به بلوغ زودرس دچار شوند.
گرچه محسن هنوز به 18 سال كه سن قانوني بازديد از سايت هاي سكسي است نرسيده و عمل او علاوه بر منع هاي مذهبي و عرفي حاكم بر ايران منع عرف جهاني را نيز داراست، اما چرا يك نوجوان بايد به خاطر ترس از تنبيه دست به خودكشي بزند.
به گمانم بايد والدين او را مورد سوال قرار داد كه آيا او را تهديد كرده اند؟در صورت تهديد او به چيزي گفته شده است؟


شما چه فكر مي كنيد چه كسي مقصر است؟ آيا يك نوجوان 17 ساله به علت منع شرعي و عرفي نبايد تصوير سكسي را ببيند؟

Posted by ghajar at 6:52 بֽظֽ | Comments (79)

6 شهریور 1384

مسافرت

هفته پیش چند روزی را درنقطه ای خوش آب و هوا گذراندم. دور از هیاهوی شهر.سایتم هم چندی روزی به علت تمدید نشدن دامنهir غیرفعال شده بود.تا من از مسافرت بیایم و پول تمدید را بپردازم کار از کار گذشته بود.هنوز برای نوشتن دستم گرم نشده اما یک گزارش برای میراث خبر نوشتم.سر راه گفتم سری به گنبد جهانی سلطانیه بزنم اما هیچ راه آسفالتی به سلطانیه وجود نداشت.

راستی پادکست میراث خبر را دو هفته ایست که راه انداختیم،دانلود کنید و نظرات خود را بگویید

Posted by ghajar at 4:17 بֽظֽ | Comments (1)

9 مرداد 1384

پنچر شدم

نزديك يك هفته است كه شور و حالم را براي نوشتن از دست داده ام.خسته ام و احتياج به مسافرت دارم.مي دانم كه تا وقتي نتوانم خستگي ام را در كنم از دوران خستگي بيرون نمي‌آيم.مهدي مي‌گويد:دقت كرده اي تو را با يك من عسل هم نمي‌شود خورد. مي‌گويم مي‌دانم اما چاره اش را نمي‌دانم.

Posted by ghajar at 1:05 بֽظֽ | Comments (1)

29 تیر 1384

مشكل هسته اي كجاست

آقاجان اين ان پي تي و تعهدات هسته اي فقط بهانه است. مشكل ما گيردادن آمريكا به ايرانه. اين هند مادر مرده كه روزگاري مستعمره هند بود حالا سوخت هسته اي از آمريكا مي‌گيره و با آمريكا سلاح ردوبدل مي‌كنه.جالبه بدونيد هند اصلا عضو ان پي تي نيست.

بنابراين ما كه عضو ان پي تي هستيم در يك راه بي بازگشت قرار گرفته‌ايم.اگر ايران از ان پي تي بيرون بيايد هزارتا دشمن براي خودش مي تراشد و ممكن است به جنگ منجر شود. اگر در ان پي تي بماند،بايد به تعهدات اين آژانس پايبند باشد و هر لحظه دست و دلش بلرزد كه پرونده اش به شوراي امنيت نرود.بابا با آمريكا مذاكره كنيد هم خودتان را و هم مردم ايران را از شر اين راكتور فلان فلان شده نجات دهيد.


آرش نوشته: الان آمریکا به اندازه‌ی کافی رفیق تو منطقه داره که نیازی به ایران نباشه. وقتی ایران از تحریم نفتی اعراب پیروی نکرد خیلی اعتبار برای خودش پیدا کرد. حالا دیگه همون اعراب با آمریکا خودمونی شدن و حتی بهش پایگاه نظامی می‌دن. فردا سفیر هم به آمریکا بفرستیم باز نه اجازه می‌دن از ان‌پی‌تی خارج شیم و نه اجازه می‌دن سلاح بخریم.


دوست عزيز من منظورم اين نبود كه آمريكا اعراب را رها مي كنند و سراغ ايران مي‌آيند.زمان انقلاب، آمريكا هواپيماهاي اف15 را به عربستان فرستاده بود تا اگر افسران ارشد در ايران كودتاي نظامي به راه انداختند، به كمك آنان بشتابد.بنابراين از ديرباز پايگاههاي نظامي آمريكا در كشورهاي عربي برقرار بود.اما من تنها به چند ويژگي استراتژيك ايران اشاره مي‌كنم كه اعراب آنها را ندارند.اين ويژگي‌ها ثابت مي كند كه آمريكا سخت به دولت همسو با سياست هايش در ايران نياز دارد.

1-مجاورت در مرزهاي زميني با كشور افغانستان
2-مجاورت در مرزهاي زميني با كشور عراق
3-مجاورت با اروپا(آذربايجان و تركيه) وبه زودي با اتحاديه اروپا(تركيه)
4-صدور گاز به دو قدرت هسته اي پاكستان و هند
5-اتصال كشورهاي تازه استقلال يافته به درياي آزاد از طريق خليج فارس
6- هلال شيعي(ايران، عراق و لبنان)ايران مي‌تواند در باثبات كردن عراق و جنوب لبنان نقش داشته باشد.



Choice: whats problem Iranian nuclear technology? I think related a diplomatic gap between iran and us.

Posted by ghajar at 2:45 بֽظֽ | Comments (3)

28 تیر 1384

ما بدتريم

راديوي بهنود در گوشم است."گلوله بد است. جنگ بد است" راننده تاكسي صداي راديو را بلندتر مي كند. صداي خانم تاج نيا روي صداي بهنود مي‌آيد:«ابراهيم جعفري در كنفرانس مطبوعاتي بر بهبود روابط با ايران تاكيد كرد» و بعد صداي جعفري به عربي مي آيد.مسافري كه كنارم نشسته مي گويد:حالا با عراقيها برادر شديم و من در ميان اين ملغمه صدا به اين فكر مي كنم،پس تكليف پيكر زخم خورده خرمشهر و آبادان چه مي‌شود. خرمشهر هنوز ويران است و مردم هنوز زخمها را به فراموش نكرده اند، حالا كه به مهر،غرامت هاي معنوي را بخشيده ايم، آيا نبايد غرامت هاي مادي را از دولت عراق بگيريم. مردم عراق و مردم ايران گرفتار ديكتاتوري شدند اما كويت اكنون سهمي از چاه هاي نفت عراق دارد و ما كه هشت سال درگيرجنگ و گلوله بوده ايم بايد با اين مسئله با لطافت برخورد كنيم.

جنگ بد است. گلوله بد است ما از همه بدتريم.

Posted by ghajar at 3:41 بֽظֽ | Comments (6)

15 تیر 1384

ايران فاقد نهادهاي مدني و اطلاع رساني مستقل

گاهي اوقات سفر رفتن به ساعت‌ها كتاب خواندن مي‌ارزد.در سفر به يزد به تجربه دريافتم تا زماني كه نهادهاي مدني و نهادهاي اطلاع رساني مستقل شكل نگيرد، از توسعه در ايران خبري نخواهد بود.

بسياري به اشتباه فكر مي كردند كه راي 20 و24 ميليوني به خاتمي راي به اصلاحات در ايران است. اما بيشتر كساني كه به خاتمي راي دادند به عمامه،ريش و سيدبودن خاتمي راي دادند.

اگر بيش از اين حوصله داريد مقاله"دلال هاي باسواد مانع توسعه ايران"را بخوانيد.

Choice:Iranian people need an source of news and ngo's.
Posted by ghajar at 7:22 بֽظֽ | Comments (1)

14 تیر 1384

گنجي را كمك كنيم

حال اكبر گنجي به شدت وخيم است.وزن او اكنون از يك دختر نابالغ هم كمتر شده، اعتصاب غذا چهره‌اش را زرد و نحفيف كرده است.
نمي‌دانم چطور مي توان كمكش كرد.او اعتصاب غذا را ادامه مي دهد و ما اينجا در كمال راحتي نشسته‌ايم.شايد بتوان او را مجاب كرد كه ديگر به اعتصاب غذا ندهد.گنجي وافعا اراده پولاديني دارد. از برخي شنيده ام يكي از سرشناسترين روزنامه نگاران در همان روز اول توبه نامه خود نوشته .اما گنجي پس از 5 سال حاضر به انجام چنين كاري نيست.گرچه از طرف ديگر او به تنهايي و با اعتصاب غذا نمي‌تواند جنبش دموكراسي خواهي را به پيش ببرد.


خواهش مي كنم درباره او بنويسيد كه چطور مي توانيم به او كمك كنيم.قول داده بودم كه وارد مسائل سياسي و انتخاباتي نشوم اما به نظرم گنجي يك مسئله سياسي نيست و نبايد هيچ جناحي از كمك به او سو استفاده كند. گنجي به عنوان يك روزنامه نگار، يك همكار ويك هموطن نيازمند كمك است. بايد وجدانهايمان را بيدار كنيم.


اکبر گنجی و قوه قضائيه: کوتاه نمی‌آييم

گفتگو با شيرين عبادی و معصومه شفيعی همسر گنجي

نيويورک سان: گنجی واسلاو هاول ايران

Choice: We must to help the ganji.because you are on hunger strike.your body weight has reduced from 77 kg to 58 kg in 30 days. Massoumeh Shafeie said”my husband in Evin Prison is demanding an unconditional release from jail” New York Sun Editorial: Akbar Ganji, who is becoming known as the Iranian Vaclav Havel. (click here...)
Posted by ghajar at 10:12 قֽظֽ | Comments (2)

6 تیر 1384

انتخابات تمام شد

انتخابات براي من تمام شد.از دوران بهت زدگي هم بيرون آمدم. البته دليل يك هفته ننوشتم بيشتر مربوط به يك مسافرت تبليغاتي و فيلتر شدن بخش اديتور وبلاگم است. متاسفانه كامنت ها و بخش اديتور وبلاگم فيلتر شده و من تا امروز با 5 كارت امتحان كردم و نتوانستم وارد فضاي اديتورم شوم.(فقط از يك طريق توانستم)
از فردا سفرنامه كوتاهم را در وبلاگ مي گذارم و اين سياست لعنتي را از وبلاگم به دور مي‌ريزم. دنياي ما همان دنياي ارتباطات و رسانه است.

Choice: during the past three weeks i wrote about the Iranian presidential election.but finished the race election for me.henceforth in my weblog I will be writing about media, technology, computer and culture
Posted by ghajar at 2:08 بֽظֽ | Comments (0)

28 خرداد 1384

تبريك به مجبتي

سازمان گزارشگران بدون مرز هم گذاشت در اوج انتخابات ايران نتيجه برنده شدن وبلاگ سميعي نژاد را در بين وبلاگ هاي ايراني اعلام كند.درست در زماني كه همه درگير انتخابات هستيم. اما به مجتبي تبريك مي گويم هر چند كه معتقدم اين نتيجه به آزادي او كمك چنداني نخواهد كرد.

كناره گيري ام به نفع مجتبي سميعي نژاد



Choice: A weblog that earned its editor, Mojtaba Saminejad, a two year prison sentence in June 2006.In a demonstration of solidarity the 10 webloggers named here, who were also nominated for a prize for best blogs defending freedom of expression, all voted for Mojtaba.They were : Nikahang, Shabah, Mithras, Khorshidkhanoom, Z8un, Memarian, Ghajar, Webnaameh, Shabnamefekr, Shargi

Posted by ghajar at 0:43 بֽظֽ | Comments (0)

14 خرداد 1384

رودربایسی گره زدن کراوات


نمی دانم مشکل مقامات رسمی ما با کروات چیست. در اجلاس جامعه اطلاعاتی آسیا واقیانوسیه همه ایرانی های که به نوعی دست اندرکار و یا مسئول برگزاری کنفراس بودند، کراوات زده بودند. اما دیپلمات های ایرانی هیچکدامشان کراوات نزده بودند. به گمانم همانگونه کراوات آرام آرام و بدون هیچ قانونی از جامعه ایران رخت بر بست،آهسته آهسته در حال بازگشت به صحنه اجتماع است. اکنون در ایران کمتر مراسم رسمی(اعم از عزا یاعروسی) وجود دارد، که مردها کراوات نزنند. در اجلاس های رسمی نیز حداقل آشپزها و یا مسئولان برگزاری تشخص ایران حفظ می کنند. البته دیپلمات های ایرانی هم با کروات مشکلی ندارند.آنها در یک رودربایسی کوچک گیر کرده اند. آنها هم دوست دارند ریششان را از ته بتراشند و کت شلواری همگون با رنگ کروات به تن کنند.امان از بنی صدر که با گفتن جمله«کراوات صلیب مسیحی هاست و ما نباید کراوات بزنیم» ما را در چاله انداخت و خود از ایران فرار کرد.


آموزش تصویری روش گره زدن کراوات

نوشته مسعود بهنود درباره تاریخ محو شدن کراوات از جامعه ایران

Posted by ghajar at 3:33 بֽظֽ | Comments (2)

2 خرداد 1384

آزادي

آزادي آزادي آزادي


آزادي كجايي تنهاي تنهام
آزادي گرمي دستاتو مي‌خوام


آزادي سايه تو رو سرم نيست
هواي تو روي بال وپرم نيست


مي‌خوام برم از اينجا
جونم به لب رسيده


هرجا مي‌پرسم ازتو
كسي تو رو نديده


آزادي جاي تو خاليه آزادي
آزادي آزادي آزادي
آزادي كجايي آزادي
آزادي آزادي آزادي


آزادي خسته و دلگيرم اينجا
يه روز از اين روزا مي‌ميرم اينجا


آزادي تو دلم حرفاي درده
منو دوري تو آواره كرده


ببين واسه من وتو چه نقشه ها كشيدن
براي آزاديمون حبس ابد بريدن


آزادي جاي تو خاليه آزادي
آزادي آزادي آزادي
آزادي كجايي آزادي
آزادي آزادي آزادي

Posted by ghajar at 0:27 بֽظֽ | Comments (2)

31 اردیبهشت 1384

راي هايم براي تو

بدون آن كه بدانم مدت كوتاهي با مجتبي سميعي نژاد همكلاس بودم. وقتي يكي از استادها سر كلاس گفت كه مجتبي را گرفته اند تازه فهميدم او وبلاگ نويس بوده وبرحسب تصادف من و او در دانشكده بي بخار آزاد ارتباطات مي‌خوانديم.حالا چه فرق مي‌كند مهم اين است كه او در زندان است وما نبايد از هيچ كوششي براي آزادي او فروگذار باشيم. دوستان پيشنهاد داده اند كه راي هايمان را به مجتبي بدهيم تا او وبلاگ برتر آزادي بيان شناخته شود.برنده شدن در اين مسابقه خوشحالم مي‌كرد اما اكنون اميدوارم با اين هديه ناچيز (راي هايم) لبخند را بر چهره مادر مجتبي ببينم.



In a letter rfs.org, a group of blogger anad journalist have demanded for the counting of their votes in favour of Mojtaba Saminejad.

Posted by ghajar at 6:53 بֽظֽ | Comments (4)

28 اردیبهشت 1384

تاتي تاتي در نوشتن

نوشتن به انگليسي براي ما كه شب روز به زبان مادري(فارسي) حرف مي زنيم، كمي دشوار است.انگليسي نوشتن پشتكار و استمرار مي خواهد. پارسال يك بار قصد كردم بنويسم اما حتي به يكبار نوشتن هم نرسيد. اما دوباره به اين صرافت افتادم كه حداقل يك جمله از هرمطلبم را به انگليسي بنويسم. فعلا بايد تاتي تاتي كنم تا راه بيفتم.


راستي كمتر از 12 روز به پايان راي گيري در مورد بلاگرهاي برتر سازمان گزارشگران بدون مرز باقي مونده، البته نمي دونم چرا در توضيح خارجي وبلاگ من نوشتن:«وبلاگي كه توسط روزنامه نگار روزنامه شرق نوشته مي‌شه» خوب اين چه مزيتي است، براي كسي كه مي‌خواهد به وبلاگي راي دهد كه آزادي بيان را مورد توجه قرار داده؟ بهرحال اگر شما دوست داشتيد مي تونيد راي بديد. گر چه فكر مي كنم خيلي هاي ديگر مي‌توانستند در اين ليست قرار بگيرند. براي من اصلا انتخاب شدن در اين ليست مهم نيست كه اگر مهم بود هزارتا ايميل درست مي‌كردم و براي دوستانم فوروارد مي كردم كه راي بدن. اما اگر انتخاب شم،خوشحال مي‌شوم.

From now on I want to post English everyday notes on this blog.So that the read English user,s can read me and also exercise my writing English.I think as an Iranian journalist I can communicate with the foreign journalist effectively.
Posted by ghajar at 10:45 قֽظֽ | Comments (1)

20 اردیبهشت 1384

روزنامه اي براي جبران حس دلتنگي

امروز وقتي روز را ديدم. فهميدم چه قدر دلتان تنگ شده. دلتان براي نسخه چاپي، براي تحريريه هاي شلوغ، براي با هم بودن ها و براي انتخابات تنگ شده است


مي دانم كه شما جمعي از بهترين روزنامه نگاران ايراني بوديد كه ناچار به هجرت شديد. چه قدر جالب بود صفحه اول روز. معلوم است با آن كه همه تان آنلاين هستيد، اما هنوز هم به روزنامه هاي چاپي وابسته ايد. دلتان براي نوشتن با خودكار و قلم تنگ شده است.


بدانيد كه جايتان در اين ايام جايتان خالي است و همه ما به ياد شما هستيم.راستي سردبير روز كيست؟مگر در قاموس روزنامه نگاري نيست كه سرمقاله بايد اسم داشته باشد.

Posted by ghajar at 3:18 بֽظֽ | Comments (3)

روزهايي كه بد سپري مي شود

اين روزها كلافه وعصباني هستم.از يك طرف نگران كنكوري هستم كه چندان نخوانده ام. از طرف ديگر ميان يك دوراهي كاري گير كرده ام.


اين دوراهي هميشه آدم را گيج مي كنند.گاهي انسان ميان اعتبار و پول دومي را انتخاب مي كند. اما هميشه من ترجيح داده ام كه اعتبار و احترام را با اندك پول حفظ كنم. اما يك نظر هست كه مي گويد به پول فكر كن و در آرامش به اعتبار


نمي دانم. نمي دانم

Posted by ghajar at 10:35 قֽظֽ | Comments (3)

15 اردیبهشت 1384

فضای یخ زده و معین

جسله وبلاگ نویسان با مصطفی معین عصر امروز برگزار شد. نکته ای که در این جلسه و جلسات مشابه آن دیده شده، توجه به وبلاگ نویسان است.


فارغ از این که معین آیا کاندیدای خوبی برای انتخابات است و جدا از هر بحث سیاسی، معتقدم اتفاق خوبی در عرصه سیاست داخلی رخ داده است. وبلاگ نویسان به رسمیت شناخته شده اند و از آن ها نظرخواهی می شود. بعضی از وبلاگ نویسان سوالاتی از معین پرسیدند که بسیار حرفه ای تر از سوالات برخی مطبوعاتی های حاضر در جلسه بود. گرچه ممکن است این اتفاقات فقط در دوران تبلیغات انتخاباتی رخ دهد اما باز هم در خور تقدیر و قابل بررسی است.


حرف معین اصلا جذاب نبود. متاسفانه نه محتوای حرف های معین چنگی به دل می زند و نه چگونه سخن گفتنش. حرف های او کلی بود. هر چند اطرافیانش امیدواری می دادند:«بهتر می شود، شما ایده های مکتوب بدهید.»


من از معین سوالی نکردم، اما چند نکته گفتم. اول این که کمی از کلی گویی دست بردارد.(البته مشابه این حرف ها بسیاری دیگر هم گفتند) دوم این که تیم تبلیغاتی معین بهتر است که به طور مشخص چند مسئله مهم را مورد توجه قرار دهند و برروی آن تمرکز کنند. از انتخابات آمریکا مثال زدم که هیچ گاه یک کاندیدای ریاست جمهوری نمی آید 20 صفحه وعده و کلی حرف تحویل بدهد. او در مورد چند چیز که مشاورانش می دانند اکنون دغدغه جامعه است صحبت می کند.


به طور مثال در زمان دور دوم ریاست جمهوری بوش سه مسئله عمده در جامعه آمریکا مطرح بود. اول مسئله همجنس بازها، دوم حمله آمریکا به عراق و سوم مسائل خدماتی رفاهی ودر راس آن بیمه اجتماعی، که به طور مشخص بوش و کری درهر کدام از این موارد مواضع مشخص وقاطعی داشتند.


در ایران نیز می شود نظیر چنین دغدغه هایی را دید. اول مسائل هسته ای واین که شخصی مثل رئیس جمهور نسبت به غنی سازی و به طور مشخص توسعه برنامه های هسته ای چه نظری دارد و چه کار می خواهد بکند. دوم فیلترینگ و برنامه او برای توسعه فناوری اطلاعات که به گمانم دغدغه بسیاری از کاربران اینترنت است.(فراموش نکنیم که کابران اینترنت بیش از 5 میلیون نفر هستند و این عدد جذابی برای هر کاندیدای ریاست جمهوری است)


بنابراین اگر تیم تبلیغاتی معین کمی بر روی برخی اهداف تمرکز کنند، شاید کمی یخ مردم شکسته شود. فعلا فضای انتخابات بس ناجوانمردانه یخ است!

Posted by ghajar at 11:59 بֽظֽ | Comments (3)

14 اردیبهشت 1384

در همدان چه گذشت؟

جشنواره وبلاگ نويسان دانشجويي تجربه خوبي بود. هر چند نتوانستم به دليل مشكلات كاري در افتتاحيه و اختتاميه حضور پيدا كنم. اما سخنراني هاي شهاب مباشري ، اميدمعماريان وخوابگرد را گوش كردم. تربيون آزاد هم جدل جالبي را بين برخي از وبلاگ نويسان پديد آورده بود. گرچه به گمانم برخي از وبلاگ نويسها فقط به دنبال اعتراض بودند. حال مهم نبود اين اعتراض به چه بود. شايد مسئله اعتراض به نام بردن از اكبر گنجي بهانه اي بر نسل معترض بود. نسلي كه هر جا فرصت كند، اعتراضات فروخفته اش را فوران مي دهد.(اميد شبه گزارشي از اين ماجرا نوشته است)


نكته جالب اين سفر تبليغات عليرضاي شيرازي براي بلاگفايش بود. او هركجا هر كس را كه مي ديد از مزاياي بلاگفايش مي گفت و كلي تبليغ مي كرد. يكبار هم وقتي ديد يك خانم وبلاگي در بلاگفا دارد كلي ذوقمرگ شد. البته من هميشه از پارسيك براي جستجوي اخبار داخلي استفاده مي كنم(پول رپرتاژو رد كن بياد!)


ناگفته نماند كه اين الپر هم كلي براي معين تبليغ كرد.گرچه اگر به خودش بگويي منكر اين مسئله مي شود. قرار است الپر وزير وبلاگ در كابينه معين شود. رايزني ها براي كسب پست معاونت هاي خيالي همچنان ادامه دارد.


ديدار با دكتر حنايي كاشاني هم برايم بسيار جالب بود. اين استاد وبلاگنويس دانشگاه آنچنان زيبا مسائل اجتماعي را تحليل مي كرد كه من پيش خودم گفتم احتمالا اگر ايشان به جاي فلسفه جامعه شناسي خوانده بود موفق تر بود. يكي از سوال هاي جالب ايشان اين بود:«چرا دوست پسرها و دوست دخترها به جاي چهارراه در ميادين با هم قرار مي گذارند؟»


در راستاي شفاف سازي بايد بگويم وبلاگ مرا در قسمت سياسي و اجتماعي قرار داده بودند. اما به سه دليل از حضور در اين بخش انصراف دادم. اول اين كه داوران همه بخش ها از دوستان نزديك من بودند و دوست نداشتم بعدها كلي فحش بخورم كه پارتي بازي شده. دوم اين كه به عنوان سخنران به آن جا رفته بودم.عنوان سخنراني ام« وبلاگ و روزنامه نگاري سايبر، تفاوت و شباهت ها» بود.سوم اين كه هميشه دوست دارم جنبه تخصصي ارتباطاتي وبلاگم حفظ شود و به سمت مسائل سياسي پيش نرود بنابراين كانديد شدن در بخش سياسي را اصلا دوست نداشتم

Posted by ghajar at 5:57 بֽظֽ | Comments (8)

11 اردیبهشت 1384

توصيه هاي ايمني هنگام مسافرت هوايي

انشالله، اگر خدا بخواهد، گوش شيطان كر و هزار تا سلام و صلوات ديگر قرار است، امروز به همدان بروم. اين ها را براي اين مي گويم كه قرار است با هواپيما بروم. قبل از هر مسافرت هوايي توصيه مي شود:


1-ابتدا اشهدتان را بخوانيد
2-وصيت خود را در جاي مطمئني قرار دهيد
3-هنگام پريدن از هواپيما روي ميله و جاهاي سفت نپريد. روي ماسه يا اگر توي رودخانه انتهاي فرودگاه(به طور مثال كن) فرود بياييد بهتر است.
4-هنگام پريدن به فكر نجات جان خودتان باشيد. چرا كه اول از همه خلبان و بعد خدمه پرواز مي پرند.
5-مقداري پوشاك گرم و غذا همراه خود ببريد تا اگر در كوهستاني جايي فرود آمديد، زنده بمانيد


فردا بايد درباره «سايبر ژورناليسم و وبلاگ، تفاوت ها وشباهت ها»در جشنواره وبلاگ هاي دانشجويي سخنراني كنم. راستش هنوز نرسيده ام فيش هايم را مرتب كنم. اصلا هم تمرين نكرده ام. احتمالا آنجا تپق هاي بزرگي خواهم زد. احتمالا آن جا اينترنت خواهد بود تا برايتان از اين جشنواره بنويسم.

Posted by ghajar at 11:46 قֽظֽ

9 اردیبهشت 1384

نیکل کیدمن در تلویزیون ایران


امروز یک اتفاق جالب در تحریریه افتاد. صفحه ها به سرعت بسته شد وتحریریه از خبرنگارها خالی شد. همه امروز از«دیگران» صحبت می کردند که قرار بود19:45بعدازظهر پخش شود. دیدن چهره نیکل کیدمن از تلویزیون ایران در نوع خود کم نظیر بود. هرچند لباس پوشیده او باعث شد تا این فیلم پخش شود.


البته من این فیلم را از طریق شبکه ویدیویی دیده بودم. اما دیدن چند باره این فیلم هم لذت بخش است. پس از موفقیت سینما چهار در جذب مخاطبان سینمایی، سینما یک نیز شروع به پخش آثار خوب سینمای جهان کرد. همان موقع سینما چهار از رونق افتاد اما اکنون شبکه دو وشبکه سه نیز در ساعات پربیننده جمعه اقدام به پخش آثار مشهور سینمای جهان می کنند. هفته پیش شبکه سه«پرندگان» آلفرد هیچکاک را نشان داد. امشب نیز«هوش مصنوعی» ساخته استیون اسپیلبرگ به نمایش در آمد

Posted by ghajar at 10:29 بֽظֽ | Comments (0)

18 فروردین 1384

وزن خود را بشناسیم

نوشته ای برای دوست و همکلاسی ام


می خواستم این نوشته را خصوصی نوشته و برای دوستم آیدین جهانبخش ارسال کنم. اما انتشار این نامه در بلاگستان باعث شد تا نوشته ام را عمومی کنم


دوست گرامی تو از من بهتر می دانی چه کسانی برای چه چیزهای پشت پرده نشسته اند. حوادث کوی دانشگاه را هم لابد به یاد داری. بنابراین اقدام تو برای استعفا چیزی را حل نمی کند


استعفا هم مانند هر کار دیگر آدابی دارد. مهمترین نکته استعفا شناخت وزن است. آیا تو وزنت را سنجیدی. آیا استعفای دبیر اندیشه شیفت شب، می تواند ایلنا را برای کناره گیری از حمایت رفسنجانی قانع کند. یا حتی تلنگری با آن ها بزند. مطمئن باش که آن ها به استعفای تو ریش خند می زنند


استعفا، تنها در صورتی می توانست اثر گذار باشد که تو از وزن بالاتری در جامعه مطبوعات برخوردار بودی و آن موقع می توانستی با استعفایت موجی ایجاد کنی


سو تفاهم نشود. منظورم این نیست که تو روزنامه نگار خوبی نیستی یا این که من از وزن بالاتری نسبت به تو برخوردارم. منظورم این است که در حال حاضر ما راه درازی در مطبوعات ایران در پیش داریم و برای وزن شدن باید آهسته و پیوسته رویم


کار در مطبوعات ایران راه رفتن بر لبه تیغ است. کسی می تواند نامی برای خود در مطبوعات ایران فراهم کند که آرام آرام و پیوسته حرکت کند


تو با این حرکت نان خود را آجر کردی و مدیرعاملت را که وزنی در مطبوعات ایران ندارد بزرگ کردی. چیزهایی را که نوشته ای همه می دانند. مگر ایلنا می تواند جز آن که نوشتی چیز دیگری هم باشد. اصلا کدام رسانه یا روزنامه ای را سراغ داری که برای حیات و ممات به جایی وابسته نباشد


حرکت تو باعث می شود تا آن ها روزی از تو انتقام بگیرند. نامردی ها، نارفیقی ها، زدوبندها فراوانند
می خواهی صد ها مورد نظیر این حادثه را برایت بنویسم. آخر گفتن چنین چیزی هایی در نظامی که ابزارهای دموکراتیک برای بیان آن وجود ندارد چه دردی را دوا می کند


من و تو نسل سوخته ایم. پس روی خاکستر این جسد برای آیندگان و فرزندانمان بذر اصلاحات بکاریم. چه بخواهیم و چه نخواهیم، حوادثی در راه است. گوشه ای پناه بگیریم تا تندباد بیاید و برود

Posted by ghajar at 3:36 بֽظֽ | Comments (0)

1 فروردین 1384

روزهای سکوت

اول، عید مبارک


دوم،این روزها طبیعی است که کمتر بنویسیم. بیشتر مطالعه کنیم و مسافرت ومهمانی برویم


سوم،گاهی اوقات آدم به آرشیوش مراجعه کند بهتر است.مطلب «کارت تبریک الکترونیکی فارسی» را برای گویا نوشتم وپارسال در چنین روزی در وبلاگم گذاشتم


در سال 1382 که روزهای اول جنگ دوم خلیج فارس بود این مطلب را نوشتم.با عنوان «اطلاعاتی در مورد بحران عراق» دوسال پیش در چنین روزهایی شور وبلاگ نویسی داشتم. اما الان نه


چهارم،راستش این اینترنت پر سرعت که سر کار داریم من را بد عادت کرده وحوصله ندارم در خانه با این اینترنت کم سرعت وصل شوم


پنجم،این روزها برای فرار از سربازی کنکور کارشناسی ارشد می خوانم دعا کنید قبول شوم. هر چند کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اصلا به دلم نمی چسبد اما چاره ای ندارم


ششم،در مجموع از خودم در سال 83 راضی هستم. در این سال من ازدواج کردم و مستقل شدم و مشکلات مالی را پشت سر گذاشتم. زندگی خوبی دارم. همسرم مریم شهباز زاده به من فراوان کمک کرده و از همه کمک هایش ممنونم. از نظر حرفه ای در شرق یک ستون ثابت دارم در مورد رسانه سعی می کنم با مطالعه روی پدیده های جدید ارتباطی به حد مطلوبی برسم. از حوزه رایانه هم دور نیستم در یک روزنامه اقتصادی دبیر هستم و سعی می کنم در این حوزه ثبات پیدا کنم.اما تنبل هستم بعضی مواقع از دست خودم ناراحتم باید بیشتر تلاش کنم


هفتم، امیدوارم همه ایرانی ها سال خوبی داشته باشند. موقع سال تحویل من برای ایران و مردمش دعا کردم.دعا کردم وضع اقتصادی،سیاسی و اجتماعی مردم بهتر شود. سال سختی پیش رو داریم

Posted by ghajar at 11:26 بֽظֽ | Comments (0)

5 اسفند 1383

باز هم تیتر شدیم


باز هم ایران تیتر مطبوعات خارجی شد. تصاویر زلزله زرند بر صفحه اول مطبوعات خارجی نقش بسته و تصاویری از بدبختی، فلاکت و بیچارگی مردم ایران به نمایش گذاشته شده است.


تا کی باید تیترهای ایرانی در مطبوعات جهان، تصاویری از حوادث مرگ آور باشد. زلزله بم، قطار نیشابور، اتش سوزی مسجد ارگ، تصادف ها وتصادم ها همگی در مطبوعات جهان به این علت بازتاب دارند که تعداد کشته شدگان فراوانند. صحبت از یک کشته یا ده کشته نیست. صحبت از دویست، سیصد، هزار یا صد هزار کشته است


آمریکا در جنگ عراق تا به امروز هزار کشته داده اما در ایران بدون آن که جنگی صورت گیرد بر اثر حوادث مختلف هر روز تعدادی از هموطنان ایرانی می میرند


در این میان تنها چیزی که اهمیت ندارد جان آدمی است. کشوری همانند ایران روی میلیاردها دلار ثروت طبیعی خوابیده ، درآمد ایران از محل نفت در چند ساله اخیر بیست برابر شده اما مردمانش این چنین در فقر بدبختی دست وپا می زنند



این وضعیت تا کی ادامه دارد و تا کی باید شاهد تصاویر رنج مردم ایران در صفحات اول روزنامه های جهان باشیم

Posted by ghajar at 2:19 بֽظֽ | Comments (10)

28 بهمن 1383

من از میلر چه می دانم

از امروز خواندن یکی از نمایشنامه های داستانی آرتورمیلر را آغاز کردم. وقتی آرتور میلر مرد من از او هیچ نمی دانستم وتا به حال هیچ یک از آثارش را نخوانده بودم. آرتور میلر برای من بیگانه بود. خیلی بد است که یکی از مشهورترین نویسندگان دنیا بمیرد و تو حتی نامش را نشنیده باشی. از خودم خجالت می کشم(به خودم می گویم چرا خجالت؟ گیرم نویسنده مشهوری بوده وتو هم هیچ نمی دانستی؟ چرا می خواهی ژست روشنفکری بگیری؟ مگر یک نفر باید همه داستان های قشنگ دنیا را بخواند. تو از روشنفکرها بدت می آمد. تو که می گفتی روشنفکرها کنار شومینه شان نشسته اند ومدام پیپ می کشند وهیچ از وقایع بیرون خبر ندارند. تو که می گفتی روشنفکرها با مردم بیگانه هستند. تو که می گفتی روشنفکرها یا لائیک هستند یا توده ای یا مذهبی) خاطره دوشنبه آرتورمیلر را باز می کنم. قسمت تحویل یک انبار بزرگ لوازم یدکی... شروع می کنم به خواندن

خاطره دوشنبه/ترجمه محمود رهبر-اعظم خاتم/چاپ اول 1357

Posted by ghajar at 1:43 بֽظֽ | Comments (2)

27 بهمن 1383

عادت می کنیم

توی ترافیک تهران کتاب «عادت می کنیم» خانم زویا پیرزاد را به انتها رساندم.عادت می کنیم فارغ از همه تمجیدها و نقدها برای من جالب بود. من شخصیت اول داستان (آرزو) را دوست داشتم. سهراب زرجو را دوست داشتم و از آیه و خصوصا ماه منیر متنفر بودم. شخصیت ها برایم جذاب بودند هرچند بعضی جاها به نظرم نویسنده دچار درازگویی شده است

به طور مثال وقتی خواننده در فصل اول پی به شخصیت عناصر اصلی داستان می برد لزومی نداشت این قدر جزئیات آن ها شرح داده شود. بهتر بود روابط آرزو و سهراب با جزئیات و پیچیدگی بیشتری شرح داده می شد.(شاید من اینجوری دوست داشتم) قسمتی که به وبلاگ ها پرداخته بود به نظرم خیلی جالب ومبتکرانه بود.

خواندن این گونه رمان ها به گمانم برای روزنامه نگار واجب است. چرا که نثر این داستان روان وساده است و این برای خبرنگارانی که می خواهند همه فهم وساده بنویسد بسیار خوب است. من هرچه گشتم وبلاگ خانم پیرزاد را پیدا نکردم. به گمانم ایشان دوست دارند همانند آیه با نام مستعار بنویسند


تحلیل علی اخوان


یادداشت فرشته احمدی داستانویس و منتقد درباره عادت می کنیم

Posted by ghajar at 2:48 بֽظֽ | Comments (1)

26 بهمن 1383

ترافیک تهران را فلج کرده

امروز من یک مسیری را که همیشه یک ساعته طی می کردم سه ساعته آمدم.این روزها ترافیک تهران را فلج کرده، مدارس که امروز هم تعطیل بود اداره ها هم که ساعت 9 باز شد بدین ترتیب همان کار نیم بند را هم کسی انجام نداد

برفی که باید برای یک کشور با جغرافیای خشک نعمت باشد به دردسر تبدیل شده واین هیچ چیزی نیست جز نداشتن مدیریت و برنامه ریزی شهری

ترافیک برای من سوهان روح است.این قدر عصبی می شوم که دوست دارم یقه کسی را بچسبم و دعوا کنم.برای همین همیشه یک کتاب در کیفم می گذارم تا اصلا نگاهم به ترافیک نیفتد. اخر این قطع بزرگ روزنامه های ایرانی اجازه نمی دهد آدم در تاکسی روزنامه بخواند

شاید اگر قطع روزنامه ها کوچکتر شود مانند روزنامه های اروپا یا چند ادیت داشته باشند همانند روزنامه های آمریکا، مردم خسته از ترافیک بیشتر سرشان به روزنامه گرم شود.هر چند ترافیک تهران محصول راننده های تک نفری است، یعنی بیشتر مردم ترجیح می دهند برای رفت آمد از اتوموبیل شخصی استفاده کنند

Posted by ghajar at 1:53 بֽظֽ | Comments (1)

8 بهمن 1383

اشتراك نظر ايران و آمريكا درباره زمان برگزاري انتخابات در عراق

انتخابات عراق روز يكشنبه(11بهمن) برگزار مي شود. نتيجه اين انتخابات فارغ از اين كه به نفع چه گروهي باشد به سود آمريكا تمام خواهد شد.چه اين كه آن ها موفق شده اند ديكتاتور را سرنگون كنند و دموكراسي را حاكم كنند.

من به اين مسئله كار ندارم كه اين دموكراسي با زور حاكم شده يا ملت عراق دموكراسي را پذيرفته اند. سوال من راجع به سياست خارجي ايران است.

دلايل بسياري نظير مسائل امنيتي وجود دارد كه ثابت كند زمان برگزاري اين انتخابات مناسب نيست.حال چرا ايران و آمريكا در اين زمينه نظري مشترك دارند. هر دو بر برگزاري به موقع اين انتخابات پاي مي فشارند. در حالي كه كشورهاي عربي با سكوت خود نشان مي دهند كه چندان موافق برگزاري اين انتخابات نيستند.

عده اي مي گويند ايران به علت پشتيباني از ائتلاف متحد عراق خواهان برگزاري به موقع انتخابات است. در حالي كه قرار نيست تركيب جمعيتي شيعيان عراق تغيير كند. ايران مي توانست همانند بسياري از موارد ديگر با برگزاري اين اتنخابات در اين زمان مخالف باشد.

البته منظورم اين نيست كه نظر ايران تاثير عمده اي در تغيير زمان اتنخابات دارد.اما فهم من از دلايل اشتراك نظر ايران وآمريكا قاصر است!


تحليل احمد زيد آبادي:پيروزی بدون اهل سنت عراق ممکن نيست

تحليل روزنامه پرودا روسيه از عراق پيش از انتخابات

تحليل روزنامه گاردين از موضع عرب ها در انتخابات عراق

تحليل كيسنجر و شولتز را هم حتما بخوانيد

Posted by ghajar at 3:05 بֽظֽ | Comments (1)

1 بهمن 1383

تحریم به نفع دولت ایران و به ضرر وبلاگ نویسان

نمی دانم کسی متوجه شد که من چند وقت درست و حسابی نمی نوشتم؟ خوب این یک دلیل ساده داشت. حالا که بحث بسته شدن پلنت به عنوان يکي از فروشندگان سرورهاي اختصاصی داغ است، باید بگویم که من هم از ماجرای تحریم های آمریکا بر ضد ایران ضربه خوردم. ماجرا از این قرار بود که دامین دبلیو اس رو از شرکتی می گرفتم که آن ها دامین را از گوددی گرفته بودند. این شرکت به علت تحریم نتوانست دبلیو اس من را تمدید کند و سایت من تقریبا بیش از یک ماه غیرقابل دسترس شد . بنابراین مجبور شدم به سراغ قاجار دات آی آر بروم.هرچند که دبیلیو اس را از شرکتی دیگر تمدید کردم


به گمانم با این وضعیت اولین کسانی که از ماجرای بسته شدن هاست ها و دامین های شرکت های خارحی ضربه می خورند، وبلاگ نویسان ایرانی باشند. چرا که اگر دامنه این تحریم به همه هاست های آمریکایی برسد آن وقت مجبور به تهیه هاست از کشورهای دیگر مثل کانادا و انگلیس می شویم و این یعنی دردسر. به نظرم در آینده ما با مشکلات زیر روبرو می شویم


شرکت های آمریکایی پیغامی نمی دهند که به ایرانی ها از این تاریخ سرویس نمی دهیم. در نتیجه آرشیو بسیاری از سایت ها از دست می رود


فرض می کنیم که از اطلاعات بک آپ گرفته باشیم. حال باید به دنبال یک هاست امن و خوب احتمالا کانادایی یا استرالیایی بگردیم که این یعنی از دست رفتن زمان برای یک سایت روزانه


سپس باید اطلاعات را در سرویس جدید آپلود کنیم . این یعنی صرف شدن زمان بسیار برای یک شرکت ایرانی فروشنده هاست و گرفتن هزینه اضافی از مشتری(وبلاگ نویس) بابت آپلود، ضمن آن که باید دوباره بابت هاست مبلغی بپردازیم


در نتیجه در این تحریم ها کاربران ووبلاگ نویسانی که به تولید روزانه محتوا می پردازند ضرر می کنند. سازمان های دولتی که پول های میلیاردی برای به روز کردن یک ماه یکبار یک سایت دولتی می پردازند چه ضرری می کنند؟


در نتیجه دولت احمق بوش در واقع همان کاری را که دولت ایران می خواهد با فیلترینگ انجام دهد، به راحتی و بدون هزینه انجام داه است:(مسدود کردن فعالیت وبلاگ نویسان) دقت کنید این تحریم مثل تحریم شرکت سازنده های سلاح در چین نیست که به مردم ایران ضرری نرسد. این تحریم به پیشانی ما وبلاگ نویسانی می خورد که با هزار بدبختی روزانه مشغول به روز کردن وبلاگ هستیم!


چه کار باید کرد؟
به گمانم لوس بازی هایی نظیر اعتراض نامه آن لاین جواب نمی دهد. باید رسانه های آمریکایی را مطلع کرد و بهشان گفت که در این ماجرا مردم ایران ضرر می دهند و نه دولت ایران! باید برای روزنامه های آمریکایی به انگلیسی نوشت و آنان را از عواقب ادامه چنین کاری برحذر داشت. به نظرم با یک موج رسانه ای قوی می توان جلوی این کار را گرفت.

Posted by ghajar at 2:14 بֽظֽ | Comments (0)

27 دی 1383

اوركات همچنان بسته

اوركات هنوز بار نشده است. علي رغم اخبار رسانه ها وعلي رغم خبري كه آقاي پارسا رئيس انجمن آي اي پي ها داده بود اوركات بسته است و به نظر نمي رسد كه باز شود.ضمن آن كه شنيده مي شود ياهو مسنجر نيز قرار است فيلتر شود. بدين ترتيب سايت هاي پرطرفدار بسته وقسمت عمده اي از تفريحات كاربران ايراني بلوكه خواهد شد.
قرار است كميته سه نفره به زودي جسله اي در اين باره داشته باشد. اما رفت و آمد افرادي از قوه
قضاييه به آي اس پي ها همچنان ادامه دارد

Posted by ghajar at 6:52 بֽظֽ | Comments (2)

22 مرداد 1383

من قوانلو هستم


من چون از طايفه قاجار هستم هميشه دوست داشتم بدانم كه جدم از كدام پادشاه بوده. البته چون پادشاهان قاجاري قدرتمند نبودند طبيعي است كه اين طايفه هيچ وقت محبوب نباشند.گرچه به گمانم اين مسئله به دليل كتاب هاي تاريخي كه در دورهاي دبستان راهنمايي و موسطه تدريس مي شود تشديد شده . بهرحال هر حكومتي حكومت هاي قبلي خود را نفي مي كند البته در چند كتاب ردي از قوانلو ها در تاريخ پيدا كردم قوانلو كه لوي آن به تركي ايل مي شود طايفه اي از طايفه هاي قاجاري بودند هنوز نمي دانم كدام پادشاه از قوانلو ها هستند شايد هيچ كدام آن ها هم نباشند.اما اين مطلب كه از كتاب تاريخ عضدي اورده شده گوياي حضور قوانلوها در دربار قاجار است«سر صف قاجاريه «آليه خانم» مادر نايب السلطنه مرحوم خواهر امير خان سردار بود كه زن معقوده دائمه حضرت خاقاني بود و ديگري «بدرالنسا» خانم دختر مصطفي خان عموي خاقان. معقوده ديگر، مادر ملك آرا، خواهر مرحوم سليمان خان اعتضادالدوله بود و چهارم دختر شيخ علي خان زند، مادر شيخ الملوك كه چون از سلسله قاجار نبود و در صف بزرگ زادگان جاي داشت، معروف است كه حاجيه «بدرن» از حضور در اين سلام اكراه داشت كه زير دست همشيره مرحوم اميرخان سردار بايستد و مي گفت من «قوانلو» هستم، زير دست «دوللو» نمي بايد، واقع شوم.»

مطالب مرتبط
قصر نگارستان و نشاني ديگر از حضور قاجار قوانلوها در دربار


محمد ولي خان قوانلو و حسينعليخان قوانلو، از سرداران سپاه قاجار بودند كه با تركمن ها جنگ كردند


طايفه قوانلو با شكل دادن سپاهي منظم ( پس از مرگ كريم خان ) به سركردگي آقا محمد خان و با از ميان برداشتن رقيبان سلطنت " قاجاريه " را بنا نهاد


مطلب وبلاگ زباله دان ذهن درباره پدر چاي ايران(محمد خان قاجار قوانلو)


پدر چاي ايران محمّد خان قاجار قوانلو ملقب به كاشف السلطنه است


فتحعلي خان قاجار قوانلو يكي از سرداران شجاع قاجار بود كه در مقابل افغاني ها براي سقوط تهران مقاومت كرد

Posted by ghajar at 11:32 قֽظֽ | Comments (10)

3 مرداد 1383

گوگلی های وطنی

امشب به دعوت مسئولین جشنواره کارت اینترنت و تلفن، شام در رستوران برج سفید دعوت بودم.روزنامه نگاران حوزه آی تی ، مدیران آی اس پی ها و کسانی مثل سردارآجرلو مدیرعامل باشگاه پاس خیلی بی ربط در این مراسم حضور داشتند. من نشستم سر میز بچه های پرشین بلاگ(بهرنگ فولادی ورضا هاشمی) و راجع به پرشین بلاگ حرف زدم. سر بسته چیزهایی راجع به کارها واهداف آینده شان گفتند. به نظرم خیلی بلند پروازانه اما شدنی آمد. چرا که آن ها توان فنی این قضیه را دارند فقط باید از دولتی شدن وشعارهای بی ربط نظیر فرهنگ سازی دوری کنند وخیلی رک و راست بگویند ما برای پول در آوردن آمده ایم. پرشین بلاگ قرار است زیر مجموعه یک شرکت بزرگ شود که برنامه های تجارت الکترونیک را دنبال می کنند.البته چون کار به اتمام نرسیده اصرار داشتند موضوع رسانه ای نشود. تبلیغات سایت های اینترنتی، مسائل امنیتی و ارائه خدمات مختلف درزمینه تجارت الکترونیک از اهداف آینده آنها خواهد بود. من وقتی به این سه پسر(بهرنگ، رضا، عطا) فکر می کنم یک جورهایی یاد موسسان گوگل می افتم که پسرهایی در همین سن وسال هستند و حالا دارند وارد بازار بورس می شوند. شاید اگر این جا هم فکر ها ارزش داشت همین اتفاقی می افتاد البته من به شوخی بهشان گفتم حتما تا 5 سال دیگر وارد بورس می شوید و رضا خیلی جدی گفت که آن موقع خیلی دیر است سه سال آینده خوب است.

در همین رابطه:
1-احتمالا هدف این شام این بود که نمک گیرمان کنند.
2-به طور تلویحی گفتند ما را صدا سیما تحریم کرده و مطبوعات حامی اصلی ما هستند
3-چیزهایی راجع به اختلاف انجمن آی اس پی با مسئولان این جشنواره شنیدم
4-برای سومین بار این جشنواره برگزار می شود( این گزارش را در همین رابطه قبلا در شرق نوشتم)
5-برای دومین بار در تالار وزارت کشور برگزار می شود( معلوم می شود وزارت کشور به تیپ و قیافه مانکن های غرفه ها زیاد حساسیت ندارند
6-اصولا هدف این جشنواره بیزینس است اصلا به شعارهای فرهنگ سازی و ... توجه نکنید.
7-نیما رسولزاده ، ایمان بیک(روزنامه پول) ، علی شمیرانی( روزنامه دنیای اقتصاد) ، آرش کریم بیگی(خبرگزاری سینا)، فرهاد سپه رام(مدیر روابط عمومی مخابرات) معصومه لطفی( هموطن سلام) هم در این مهمانی حضور داشتند.

Posted by ghajar at 1:35 قֽظֽ | Comments (7)

18 تیر 1383

کمی این سو را درک کنید

خوابگرد تعطیل شد و حدر در این باره مطلبی نوشته. بی آن که بخواهم در این میان طرف رضا را بگیرم و جواب حدر را بدهم می خواهم کمی تصویر نشانتان دهم شاید در این میان به حرف رضا کمی به عنوان یک معضل جدید و به حرف های حدر هم به عنوان یک معضل قدیمی نگاه کنید.

می دانم حدرهمانند رضا زبانی تند دارد اما در دلش چیزی نیست. درست مثل خود من که گاهی با زبان تندم بسیاری را ناراحت ورنجور کرده ام اما حرفم را زده ام. این خصوصیت مشترک هر دو این آدم است که علی رغم فاصله بسیار نگاه ها و دیدگاه ها ازاین منظر به هم شبیهند

حدرمنظوری از این حرف ندارد. چه او دغدغه ای از جنس آن چه خوابگرد من و امثال ما ها در ایران دارا هستیم ندارد وطبیعی است که این حرف ها را به حساب روضه خوانی بگذارد. اما دغدغه مالی روزبه روز در ایران پررنگ می شود و ما مثل درخت هایی هستیم که هر روز بیشتر از روز قبل از باد سیلی می خوریم واین سیلی خوردن ها عاقبت درخت را می شکند. خوابگرد شکست اما شاید خیلی ها در جریانش نباشند او مدت ها بود که به فکر تعطیلی خوابگرد بود بدون آن که وضعیت دشوار مالی اش روی کارش تاثیر بگذارد ماند و سعی کرد خوابگرد را سرپا نگه دارد.

درایران به اینترنتی دسترسی داریم که به قول سینا نفتی است. اینترنت نفتی برای باز کردن صفحه ها جان می کند واز کاربر وقت زایل می کند. در نتیجه کسانی که در زندگی برایشان وقت مهم است سر این کار وقت بسیاری را به هدر می دهند. کسانی مثل من و خوابگرد برای این که در کارمان خلل وارد نشود مجبوریم از وقت خوابمان بزنیم و از 12 شب تا صبح بیدار باشیم. تا فردا که در چندین چند روزنامه و جاهای مختلف کار می کنیم خللی در کارمان وارد نشود.

می دانید این جور زندگی چه قدر سخت است.در این شرایط شما صبح ها دیر به سر کار می روید بازخواست می شوید خواب می مانید و حقوتتان را کم می کنند واین ها مثل زنجیر به هم متصل هستند. من نمی توانم به خوبی حدر وبگردی کنم نمی توانم مثل حدر وقت برای وبلاگم بگذارم این را همه کسانی مشغولیت های فراوانی در کنار وبلاگ نویسی دارند درک می کنند.

در ضمن من نمی توانم هر وقت حرفی برای گفتن نداشتم برای خوانندگان شعر بنویسم حرف های عاشقانه بنویسم یا برایشان جوک تعریف کنم. کسی که به وبلاگ خوابگرد می رود انتظار دارد چند مطلب ادبی مفید به همراه چند لینک مفید راجع به ادبیات ببیند. وبلاگ خوابگرد در جایگاهی نشسته که یا باید درش را تخته کند برود دنبال کارش یا نباید سطح وبلاگش را از ان چه هست پایین بیاورد

وبلاگستان ما صحرای قبرستان وبلاگ به کسی هم بر نمی خورد که این تعداد بیشتر یا کمتر شود. اما وبلاگ هایی که حرفی برای گفتن نمی توانند ازآن چه هستند پایین بیایند ونباید بیایند. خوابگرد مثل یک فوتبالیست در اوج بازیگری اش از وبلاگستان خداحافظی کرد. اگر مشکلاتش را درک نمی کنیم نباید زخمی به زخم هایش بزنیم. می دانم که مشکلات خوابگرد موقتی هم نبود که مدتی برود وبرگردد که قبل ها این کار را کرده بود.
حدر عزیزکیفیت زندگی در ایران حتی با آن زندگی که تو دو سال قبل در این جا کرده ای فرق کرده و سخت تر شده. قبل ترها در روزی که سینا از ایران رفت در کامنتی برایش نوشتم که امیدوارم زندگی در آن سو ترها باعث نشود شرایط این سو را فراموش کنی هر چند عده ای می گویند هر کس به آن سو(خارج از ایران) می رود به طور طبیعی نمی تواند مشکلات آدم های این سو را درک کند.

امیدوارم دوستانی که در خارج زندگی می کنند از نوشته من نرنجیده باشند اما کمی هم این سو(داخل کشور) را درک کنید.

Posted by ghajar at 3:57 بֽظֽ | Comments (8) | TrackBack

10 تیر 1383

در نشریات الکترونیکی انحصار طلب نداشته باشید


چند وقتی هست که سوزه ای به نام نشریات الکترونیکی در سر دارم و به آن فکر می کنم (حتی برای مصاحبه اش با کسی صحبت کرده ام) و حالا این فکر ها مصادف شده با صدشمارگي کاپوچینو و نقد هایی و حرف هایی که این جا و آن جا نوشته شده. به عنوان یک خواننده قدیمی کاپوچینو فقط می گویم خسته نباشید. در زمانه ای که این دوستان و دیگر دوستان در نشریات الکترونیکی دیگر بدون درآمد مالی به تولید محتوا می پردازند باید گفت دست مریزاد. باقی آن باشد اگر حوصله بود اگر وقت بود و اگر انرژی بود.فقط یک حرف باقی می ماند دوستان درنشریات الکترونیکی، روحیه آدم های روزنامه ای را نداشته باشید.(اگر منظورم را نمی فهمید صحبت های ابک را در این گزارش بخوانید)انحصارگرا نباشید هر کسی را که در بلاگستان می بینید خوب می نویسد دعوتش کنید بنویسد. تکثر نویسنده و آرا کمک می کند مخاطبان بیشتری جذب کنید. روزنامه های ایرانی محیط بسته ای است اگر کسی خوب هم بنویسد برای این که پایین نگهش دارند یا این جا آن جایش می کشانند و یا به او میدان نمی دهند. شما این گونه نباشید اگر محبوبیتی هم باشد بگذارید دیگران هم سهیم شوند بنویسند و خود را باور کنند.منی که بدون هیچ آشنا و پارتی وارد مطبوعات شدم و پررویی شروع کردم می گویم فکر نکنید کسانی که در مطبوعات می نویسند بهترین هستند بسیاری از آن ها با آشنایی این ان و به زور و حکم بالا هستند و گرنه هیچ هستند. شما هم بنویسد و محتوا تولید کنید.


نقدي بر نقدهاي يکصدمين کاپوچينو

موضع دوگانه پرستو

بضاعتمان همين است

Posted by ghajar at 0:27 قֽظֽ | Comments (3)

3 تیر 1383

حذف آتروزی ها

ایتالیا حذف شد.البته این که می نویسم برای این نیست که خبر بدهم. برای این نوشتم خاطره این روز بد را نگاه دارم.البته ایتالیا به تراپ باخت

Posted by ghajar at 1:47 قֽظֽ | Comments (2)

19 خرداد 1383

پروفسور چينى و سايتش

«مردم ايران از من در مورد واقعى بودن ابر زلزله ۷ ريشترى (۷ M) و اين كه اگر واقعى است مركزش كجاست، مى پرسند. در اينجا من نظر خام و اثبات نشده ام را بيان مى كنم» اين مطلب قسمتى از نوشته هاى پروفسور ژونگهوا شو (Zhonghua Shou) استاد چينى الاصل مقيم نيويورك آمريكا است كه در سايت نوشته شده. ژونگهوا شو يكى از متخصصانى است كه در زمينه پيش بينى زلزله با استفاده از ابرها تحقيقات مفصلى انجام داده و مبتكر نظريه اى به نام ابرهاى زلزله است. در اين سايت مى توانيد به آخرين پيش بينى هاى اين مرد چينى درباره زلزله در همه نقاط جهان دست يابيد. در قسمتى از اين سايت صفحه اى وجود دارد كه نام ابر به همراه تاريخ و مكان وقوع زلزله آورده شده است.

نظريه (ابرهاى زلزله) به زبان ساده چنين است: در اثر جابه جايى لايه ها و صفحات پوسته زمين در امتداد گسل ها، به دليل تبديل انرژى پتانسيل به گرما در اثر اصطكاك، دما به ۳۰۰ تا هزار و پانصد درجه سانتيگراد افزايش مى يابد. اين افزايش دما منجر به تبخير مقدارى از آب هاى زيرزمينى مى شود. بخارها از طريق منافذ و خلل و فرج خاك به سطح زمين رسيده و وارد اتمسفر مى شود، اما به دليل دماى بالا و حالت گاز داشتن، با چشم ديده نمى شود. اين بخارات در اتمسفر با هواى سرد برخورد مى كند، سرد مى شود، ميعان مى كند و ابر تشكيل مى دهد. بدين ترتيب پروفسور شو با استفاده از تصاوير ماهواره اى زلزله را پيش بينى مى كند. تاكنون از ۳۹ پيش بينى زلزله با اين روش ۱۴ مورد نادرست بوده است. از اين ۱۴ مورد خطا، ۵ مورد به اين دليل بود كه محدوده زمانى وقوع زلزله به قدر كافى بزرگ در نظر گرفته نشده بود و به عنوان مثال خطايى در حد ۶ روز داشت. از جمله موارد موفق كار اين پروفسور چينى، پيش بينى زلزله مرگبار رودبار با فاصله زمانى هيجده ساعت و پيش بينى زلزله اول تير ۸۱ با فاصله زمانى ۵۹ روز و پيش بينى زلزله بم است.

تخمين اوليه اى كه او در ۳۰ آذر ۸۲ اعلام كرد، زلزله اى با بزرگى بيشتر از ۵ ريشتر در فاصله ۱۰۳ روز بود. تخمين بعدى اش در همان روز، زلزله اى با بزرگى ۵.5 درجه ريشتر يا بيشتر در ۶۰ روز آينده بود. با بررسى بيشتر ابرها، شو زلزله اى به بزرگى ۵.6 يا دو زلزله ۵.5 ريشترى را تخمين زد، سپس زمان وقوع را به فاصله ۴۰ روز از ۳۰ آذر ۸۲ يا ۳۵ روز از ۴ دى ۸۲ كاهش داد. پروفسور شو با استفاده از اين نظريه، زلزله شمال ايران را نيز پيش بينى كرده بود. سايت اين پروفسور چينى روزانه به روز مى شود اما جاى نگرانى نيست پروفسور زلزله جديدى را در ايران پيش بينى نكرده است.

نسخه چاپی روزنامه شرق سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۳

Posted by ghajar at 9:55 قֽظֽ | Comments (7)

20 فروردین 1383

به یاد روزهای خوب خبرگزاری میراث دلم گرفت


بعضی از روزها که سری به سایت خبرگزاری میراث فرهنگی می زنم دلم
می گیره ودلم تنگ می شه.دلم تنگ شده برای بچه های خوب خبرگزاری میراث فرهنگی که به مدت یکسال چند ماه با کمک همدیگه یه خبرگزاری برای میراث فرهنگی این مملکت راه انداختیم.در روزگاری که اسمی میراث فرهنگی مترادف با اشیا عتیقه بود و باید این اسم رو در صفحه حوادث پیدا می کردی سعی کردیم نگاهی جدید به میراث فرهنگی داشته باشیم و مفهوم میراث فرهنگی رو گسترده تر کنیم.میراثی که شما بنا، اشیا، هنر ،فرهنگ وحتی انسان های شریف
می شه.جو دوستانه خبرگزاری میراث فرهنگی رو من در هیچ روزنامه ای ندیدم و بچه های خوب اونجا رو که همشون مهربون وبا محبت هستن.اما دلم می گیره برای چیزی که براش زحمت کشیدم.تلاش کردم.وقتی حیات نو تعطیل شد.فرنازقاضی زاده به خبرگزاری اومد وشد دبیر گروه استانها(همیشه به خاطر راهنمایی هاش برای نوشتن خبر ممنونشم)من به همراه نیکی محجوب وچنگیز محمود زاده(چگوارای دوست داشتنی) شدیم خبرنگاران این گروه.هر کدوم استانها رو بین خودمون تقسیم کردیم و ازشون خبرگرفتیم.اون موقع کمتر کسی در استانها مارو می شناخت.ما مجبور بودیم یه ساعت برای یارو توضیح بدیم و بگیم کی هستیم و هدفمون چیه بعدش اگه یارو مارو اطلاع رسانی سازمان میراث فرهنگی اشتباه نمی گرفت ما باهاش رفیق می شدیم وخبر می گرفتیم.واین کار رو ادامه دادیم تا جایی که اونها برای ما خبراشون فاکس می کردن ویا زنگ می زدن و مارو در جریان اتفاقات می گذاشتن.من در حدود 7 یا 8 استان ثابت داشتم کارم این بود که بهشون زنگ بزنم واز اخرین کاوشها، مرمت ها وپژوهش هاشون خبر بگیرم.استان هایی که داشتم شامل یزد،خوزستان،سمنان،هرمزگان،کردستان،بوشهر وزنجان بود که گاهی اوقات بین من ودیگران دست به دست می شد.توی همه این استان ها یزد رو از همه بیشتر دوست داشتم.نمی دونم یه احساس خاصی نسبت به یزد داشته ودارم یه جور احساس پدر وفرزندی یا شبیه این، همه این مقدمه ها رو چیدم که بگم دلم گرفته از این که می بینم از اون گروه خوب هیچی نمونده.چنگیز که از مطبوعات فاصله گرفته،نیکی محجوب برای گروه اجتماعی شرق ترجمه می کنه وفرناز که به خارج رفته.دلم گرفته از این که می بینم منابع خبری که ما با زحمت تمام و سرو کله زدن با آدم های مختلف به دست آوردیم تبدیل شده به فکس های ارسالی از استان های مختلف وخبرنگارانی که حتی زحمت مطالعه آن چه که ما تهیه کردیم را به خود نمی دهند.من هیچ سهمی از خبرگزاری طلبکار نیستم اینها رو هم دارم برای دل خودم می نویسم.اما فکر کنید شما برای یک نهال زحمت کشیدید بعداون نهال تبدیل به درخت بشه و بعد اون کسی که حالا صاحب اون نهاله حتی زحمت اب دادن به اون درخت رو هم به خودش نمی ده.من به بقیه گروه های خبرگزاری میراث کاری ندارم من اون چیزی رو که براش زحمت کشیدم رو می گم. الان خبرهای میراث استانها پر شده از آمارهای ارسالی از شهرستانها وخبرهایی که مثل خبرگزاریهای دیگه پر از وی تصریح کرد،وی اذعان داشت،وی با بیان این مطلب افزود،وی ادامه داد شده.من برای نوشتن مطالبم زحمت می کشیدم درسته که همیشه آمار خبرهام از بقیه پایین بود اما همیشه سعی می کردم خبرهایی خوب وخواندنی بنویسم.به این خبر نگاه کنید.یا به این یکی یا این اگه دوست ندارید اسمم رو اینجا سرچ کنید و گزارش هامو ببینید ادعایی ندارم اما وقتی این خبر رو دیدم دلم بدجوری گرفت خبرنگار حتی به خودش زحمت نداده آخر خبر دوکلمه راجع به سابقه کاروانسرای شاه عباسی میبد بنویسه،هرچی با خودم کنار اومدم که از خیرش بگذرم نشد واین مطلب رو نوشتم تا خالی بشم.

Posted by ghajar at 1:10 قֽظֽ | Comments (4)

14 اسفند 1382

تغییرات تازه در این وبلاگ

فکر کنم متوجه شدید که این جا فضا یه مقداری فرق کرده، این وبلاگ یک وبلاگ شخصی بود اما الان شریک زندگیم در این وبلاگ سهیم شده.مریم قبلا دراین وبلاگ می نوشت والان بیش از یک ساله که داره وبلاگ می نویسه.بیشتر مطالب وبلاگش رو داستانهای کوتاه تشکیل می دن.برای عوض کردن فضای این جا احساس کردم میشه یه کار گروهی کرد تا اون روزایی که من از نفس می افتم مریم با نوشتن داستانهاش به آپدیت شدن این جا کمک کنه.تا امروز بازخورد مثبتی از این ایده نگرفتم وحتی یکی از دوستان گفتن که فضای این جا کمی «پارادوکسیکال» شده.البته فکر
نمی کنم.الان همه وبلاگ ها دارن در مورد همه چیز می نویسن این وبلاگ هم یک وبلاگ فرهنگی، ارتباطاتی وروزنامه نگاری است.داستان های کوتاه در پست های جداگانه قرار داره اما خوی اگه از خوانندگان بازخورد خوبی نگیرم به روال سابق بر می گردم وبرای مریم وبلاگی جداگانه در همین فضا درست می کنم.درست مثل خوابگرد که حسن شهسواری داستان نویس در باکسی جداگانه می نویسه ویا این که داستان های کوتاه با یک / اسلش جدا بشه. مانند ghajar.ws/mary . حالا مهم شما هستید و نظراتتان.ضمنا کانتر نت استت رو هم اضافه کردم.
کانتر سایتم زمین تا آسمون با این فرق داره کانتر خودم در ماه فوریه بازدید بیش از 25 هزار بازدید کننده رو آمار داده اما نت استت امار کمتری رو نشون می ده!!!!
بخش دیگه ای که به زودی به این وبلاگ اضافه می شه زبان انگلیسی است. راستش زبانم اون قدر قوی نیست که بتونم در وبلاگی جداگانه بنویسم. بنابراین می خوام خلاصه ای از مطاب همون پست رو به انگلیسی در کنار همون پست بنویسم.تا اگر روزی زبانم بهتر شد وبلاگ مستقلی باز کنم درست مثل کودکی که برای دوچرخه سواری اول از چرخ های کمکی استفاده می کنه.
مسئله بعدی به روز کردن این لینک های کنار هست.از اونجایی که حوصله سرو کله زدن با بلاگ رولینگ رو ندارم این کار رو به عهده دوست عزیزی گذاشتم.وبلاگ های بسیاری به این لیست اضافه می شن گروهی از بلاگ های که به روز نمی شن ویا ادرسشون تغییر کرده از لیست حذف می شن.

Posted by ghajar at 7:46 بֽظֽ | Comments (14)

28 بهمن 1382

تجربه جدید

من در یک وبلاگ ورزشی شروع به نوشتن کردم.مدت ها بود که دوست داشتم ورزشی بنویسم و حالا این فرصت در یه وبلاگ گروهی فراهم شده.نوشتن در وبلاگ گروهي يك تجربه تازه است.من عاشق چنين
تجربه هايي هستم.بعد از دوسال نوشتن در وبلاگهاي شخصي،اكنون وقت آن رسيده تا در فضايي جديد بنوسم.فضايي كه به دغدغه هاي ذهني من نزديك تر است.نوشتن در فضاي گروهي ويژگي هايي دارد كه به گمانم يك وبلاگ شخصي ندارد.در وبلاگ گروهي بايد كمي از من بودن خود بكاهي و از دايره شخصي نويسي فاصله بگيري.اين جا مي تواني حرفي مشترك و گروهي بزني.نویسندگاني كه با هدفي مشخص مي نويسند و زاويه ديدشان كمابيش به هم نزديك است.
وبلاگ گروهي به مثابه يك روزنامه است كه اگر مي خواهد باشد و سرپا بماند بايد هويت داشته باشد.بنابراين به گمانم در يك وبلاگ گروهي براي جذب خواننده بايد در يك مسير حركت كرد.تا خواننده متجه شود در اين وبلاگ دنبال چه مي گردد.به طور مثال آيا نوشتن شعري عاشقانه در خور اين وبلاگ است؟
به گمانم نه!چرا كه مخاطبان اين وبلاگ به دنبال موضوعاتي نظير ورزش هستند.

Posted by ghajar at 2:20 قֽظֽ | Comments (2)

12 بهمن 1382

گزارش لحظه به لحظه استعفای 117 نماینده مجلس


ساعت 9.40 دقیقه نمایندگان امروز یکی یکی استعفا می دهند.من از رادیو به طور مستقیم این رویداد مهم را گوش می کنم وسعی می کنم لحظه به لحظه این رویداد تاریخی رو در وبلاگم بذارم.تا الان 108 نفر متن استعفای خودشون رو به هیئت ریسه داددند
بهاالدین ادب نماینده مردم کردستان در متن قرائت شده خود خواهان رفراندم واعلام دلایل رد صلاحیت خود از رسانه های عمومی شد.
در حال حاضر میردامادی همان کسی که از دیوار سفارت آمریکا بالارفت داره مگوید:«ما در مسیر انتخابات با کسی معامله نمی کنیم.مجلس فرمایشی وفرمانبردار مارا وادار به استعفا کرد.» عجب کلک باحالی زده اند.برای این که به هر نماینده 5 دقیقه وقت داده اند.متنی مشترک تهیه کرده وهر کدام قسمتی را می خواند.الان مزروعی نماینده اصفهان داره سخنرانی می کنه می گه اونها قرار گذاشتند تا میزان رای ملت نباشد. انتخاباتی که نتیجه از پیش تعیین شده در این انتخابات شرکت نخواهیم کرد وتاریخ بر این مسئله چشم فرو نخواهد بست.»

در حاشیه رویدادهای صبح
*جالب این که هیچ نماینده راستی در جلسات صبح حرف نزد و از شورای نگهبان دفاع نکرد
*کاش یه لب تاپ داشتم، می شستم تو مجلس با یه خط وایرلس،اینجوری شاید خیلی چیزها می دیدم و مطلب کامل تر بود.
*من خیلی وبلاگ نویسی آن لاین رو دوست دارم.این کار قدرت نمایی خاصیت وبلاگه.وقتی می نوشتم هنوز هیچ خبرگزاری داخلی خبر استعفارو مخابره نکرده بود.تو لینکدونی هم بازتاب های خارجی استعفا رو می ذارم.
*یادمه دبستان که می رفتیم.روز 12 بهمن روز خوبی بود .چون هم کارتون های بیشتری نشون می دادن.هم هر زنگ تفریح برنامه داشتیم شعرو سرود می خوندن.مدرسه وکلاسهارو رو تزیین می کردیم.کلا از 12 بهمن تا 22 بهمن روزهای خوبی بود.مخصوصا برنامه عروسکی «چاق و لاغر» حالا در چنین روزی(ورود امام به ایران)مجلسیان استعفا دادند.گرچه حس روزهای بچگی رو ندارم.اما خاطره اون روزها تو ذهنم زنده شد.


برای این که صفحه اول سنگین نشه،می توانید از ادامه مطلب جریان استعفای نمایندگان رو دنبال کنید.

ساعت 10:10 دقیقه به وقت تهران
کروبی متن استعفای نمایندگان رو گرفت واز این که نمایندگان در استانه جشن های پیروزی انقلاب استعفا دادند اظهار تاسف کرد.
کروبی داره به نظارت استصوابی اعتراض می کند، می گوید«:خواهش می کنم خبرگان که اول انقلاب قانون اساسی رو تدوین کردند بیان شهادت بدن که ایا شورای نگهبان داره به اون چیزی که تدوین شده داره عمل میکنه
فرض میکنیم یه ربا خوار هم توش بوده اما اگه شورای نگهبان میگه نماز بخونه خمس بده همه کارهاش رو درست انجام بده پس یه دفعه معصومین وامام رو بیاین انتخاب کنین.شما که خودتون سیستانی رو تو نماز جمعه انگلیسی خوندید بعدش اومدید استغفار کردید شما هم گناه انجام دادید.ما گیر عجیبی کردیمد.تنها از رهبری میخواییم مشکل رو حل کنه اخه این که نمیشه همینطور رد کنن.خوب بنویسین (شورای نگهبان ) اونهایی رو که میخواد روبه مجلس بفرسته.اخه ما چه جوری تو مجلس بمونیم. اخه این چه وضعشه.خوب رهبری مشکل رو حل کنه.اگر توجه به فرمایشات رهبری میشد همه چی حل میشد.اما گفته انتخابات در انحصار هیچ کس نیست.یادتونه من 12 سال یش همین جا رئیس بودم 40 نفر رو قلع قمع کردین گفتم نکنید این کارها فایده نداره.اینها
می گویند سیاست در اختیار مجتهدین است.خوب پس 500 نفر بیان مجلس رو اداره کنن.نه بابا 500 نفر چیه 6 نفر داره تصمیم میگرن(کف زدن حضار) حالا میگن سیاست حق مجتهیدنه! وبقیه برن سراغ کارشون! به.خبرنگارها می گم انخابات پر شور نشاطی خواهیم داشت.استعفا دادند هفته بعد تو دستور میذاریم. پذیرش استعفا نه با منه نه با استعفا دهنده باید مجلس رای بده
الان صحبتهای کروبی تموم شد

ساعت 10:25
الان نماینده ابادان میخواد تذکر بده! میگه:« اقای جنتی میگه هر کسی با چهار تا عکس میاد ثبت نام میکنه به شماچه!!»
پور نجاتی نماینده تهران داره تذکر میده واظهار تاسف میکنه از این چنین واقعه ای رخ داده.پور نجاتی توی این هیرو ویری گیرداده به دیر اومدن نماینده ها که چرا جلسات به جای 8 این قدر دیر شروع شده واین قدر نماینده ها بی انظباط هستن.پور نجاتی شاکیه که چرا عده ای الان غایب هستن.شما که خودتون ادعای خدمت به مردم رو دارین (پور نجاتی منظورش راستی های مجلسه)»
یه نماینده(گلباز)با بسم ا.. و انا لله وانا لیه راجعون که برای مرده ها می خونن اغاز کردو بعدش یه جمله داره از ناپلئون می گه.و ادامه می ده:«شورای نگهبان یه جوب تنگی درست کرده میخوان کاری بکنن که مجلس در اینده بله قربان گو باشه!»کروبی میگه من در رابطه با بله قربان گو قبول ندارم یه عده میخوان با زور شورای نگهبان میخوان بیاد تو از رانت شواری نگهبان، الان همین شده.این دعوا دعوای گروه های سیاسیه.باید از گروههای سیاسی نالید. یه عده میخوان تذکر بدن کروبی میگه« نه بسه دیگه ولش کن دیگه! اقای ارمین عذر خواهی میکنم خانم راکعی ببخشید که خانومها نرسید»


10:45ساعت
یه نماینده(باقر نژاد) میخواد که رهبر دخالت کنه وبه شورای نگهبان بگه این کارو نکنن.و انتخابات به تعویق بیفته وگرنه شما هم به سرنوشت دیکاتورهایی چون صدام دچار می شین.اوه اوه این نماینده داغ کرده وگفت داره استبداد محض اجرا میشه کروبی داره میگه قعطش کن قعطش کن!
یه نماینده(علی حسینی) تذکر می ده « ما از بچگی وقتی در گوشمون شهادیتن رو خوندن و به ما گفتن دروغ نگیم افترا نبندیم،جناب جنتی،من خودم از دهان ایشون در منبرها شنیدم که دروغ نگین وتهمت نبندین، ما از بچگی اینارو از جنتی شنیدیم اوه نماینده داغ کرد اقای جنتی بیا بگو کجا من ربا خوردم من 50 درصد جانبازم من واقعا موندم چرا به ما تهمت ربا زدین.اقای جنتی خوب بیا بگو چرا مسئله زهرا کاظمی رو تو نطقت گفتی، خوب بیا بگو چرا از لباس شخصی ها صحبت کردی خوب من راحت کنار میرم.خواهش میکنیم به مردم بگن کدامیک از ما 87 نفر کلاهبرداریم.خوبی بیان اعلام کنین.ما فقط به خاطر سوگندمون فعلا مجلس رو ترک میکنیم.»
کروبی میگه بشین میخواییم کار انجام بدیم کجا می خوای بری!
یه نماینده(سهرابی) می گه:من ادعای حیثیت میکنم.اینا دوروغه کروبی داد میزنه میگه بشین. خیلی خوب تموم شد دیگه
یه نماینده صلاحیت شواری نگهبان رو زیر سوال می بره و میگه اینا صلاحیت ندارن.کروبی میگه بگو بیان بشینن وارد دستور شدیم.برید بشینن.
الان داره گزارش طرح نظام صنفی کشور قرائت میشه اگه خبری شد از استعفا مینویسم.فعلا مجلس وارد کارهای قانونی همیشگی خودش شد.

ساعت 11
نماینده ها می خوان که الان به استعفاشون رسیدگی بشه.مثل این که بیشتر از 108 تا هستن.کروبی میگه 109 تا اما شکوری راد میگه 112 تا هستن.کروبی میگه منظور از اولین جسله بعد از استعفا امروز نیست.کروبی میخواد یه جوری استعفا رو به عقب بندازه تا رهبر دخالت کنه،
شکوری راد داره چونه میزنه امروز انجام بشه،کروبی میگه رئیس منم این اخری کارو مارو خراب نکنین.

ساعت 11:30
خانم راکعی که تایید صلاحیت هم شده استعفا کرد و گفت من شکایت پیش رهبری می برم.کروبی هم گفت خوب شد خانم راکعی امروز گریه نکردند.چون همیشه گریه می کنند.
یه نماینده دیگه هم اومد تذکر داد.تذکر که چه عرض کنم.با داد و فریاد گفت:من 30 سال معلم بودم.برای ورود امام شعر گفتم.اما چون استقبال امام جمعه نیومدم منو رد کردن.تو این تحصنها هم کمتر بودم اما کی می خواد جواب حیثیت خراب شده منو بده.کروبی هم به خیل کسانی که
می خواستن تذکر بدن(ببخشید می خواستن از رد صلاحیت بگن)گفت شرمنده تعدادتون زیاده وفرصت به همه نمی رسه.جلسات صبح به پایان رسید.منتظر جلسات بعد از ظهر باشید.

Posted by ghajar at 10:49 قֽظֽ | Comments (28) | TrackBack

12 دی 1382

من خودي نيستم

مرحله اول مسابقه وبلاگ نوسي به پايان رسيد و اونهايي كه مثل من فقط چند تا راي آوردن‏‏، بايد بفهمن، توي اين رقابت كساني برنده مي شن كه تبليغ كنند.و يا به زبان
ساده تر وصل به جايي باشن، يا به زبان سياسي «خودي» باشند.البته اين حرفم به مفهوم تقلب در مسابقه وبلاگهاي برتر نيست.بلكه بدين معني است كه نامبرده بدون تبليغ و بدون داشتن پايگاه مردمي در بين وبلاگ نويسان بايد كشكش را كه همانا نوشتن در اين وبلاگ است بسابد. بنابراين من هيچ قول يا وعده تبليغاتي به دوستان نمي دهم.نه امكانات عجالتا هوستهاي پرحجم دارم.نه داميني ، و نه حتي كيلو بايتي فضاي اضافي....
انتخاب شدن و نشدن من هم هيچ تاثيري نه به حال خودم و نه به حال هيچ كس ندارد.همان پارسال كه با اختلاف بسيار نازلي(4 راي) پشت سر سينا مطلبي در بين وبلاگهاي روزنامه نگاري دوم شدم، چيزي نصيبم نشد.نه جايزه اي گرفتم و نه حتي اسمي از من برده شد.تنها يك اكانت يك ماهه (3 تا 9 صبح) البرز بردم.كه آن هم مراسم اولين دوره وبلاگهاي برتر) تبديل به قرعه كشي كارتهاي اينترنتي شده بود وطبعا به جوايز مسابقه ربطي نداشت.
اين حرفهايي بود كه در دلم مانده و نگفتنش آزارم مي داد......

Posted by ghajar at 10:11 بֽظֽ | Comments (3) | TrackBack

10 دی 1382

از گزارش در خرابه هاي بم تا روزنامه صبح اقتصاد

من از ميراث خبر رفتم‏، خيلي ساده وبدون سرو صدا‏‏،احساس كردم اونجا
نمي تونم پيشرفت كنم.خبرگزاري ميراث فرهنگي جاي بدي نبود.محيط آرام و بدون سرو صدايي بود ‏در ميان كاخهاي گوناگون سعد آباد‏‏، با هوايي مليح اما خنك،ولي خب شايد بيش از حد سرو صدا بود.
بيش از حد سكون داشت.شور و نشاط و هيجان نداشت و اين براي يك رسانه اصلا خوب نيست.
هرچند انگار يك روز پس از رفتنم، زلزله ميراث خبر را تكان داد.و دوستانم براي پوشش اخبار آن به تكاپو افتادند.دوستاني كه مي خواهند اطلاع بيشتري از ارگ داشته باشند ، بهتر اين كه به سايت ميراث خبر مراجعه كنند.
چرا كه هر چه قدر من لينك بدم ، نمي تونم تمامي زحمات دوستانم رو پوشش بدم.
«صبح اقتصاد»شروعي دوباره
اما اين كه چه طور شد به روزنامه «صبح اقتصاد» آمدم.دو دليل عمده داشت.اول اين كه صبحت از رايانه واينترنت بود و دوم اين كه ازنظر مالي وضعيتي بهتر از ميراث خبر دارم.
«صبح اقتصاد» يك روزنامه تمام رنگي 24 صفحه اي است كه در دبي، كابل و شهرهاي مختلف ايران توزيع مي شود.با چهار صفحه مطلب كه درباره رايانه و اينترنت منتشر مي شود.نزديك به يك هفته از كار جديدم گذشته‏، البته اصلا راضي نيستم.سعي دارم با كمك تمامي وبلاگ نويسها مطالب خوبي تهيه كنم.دوست ندارم بدون اجازه مطلبي از جايي بردارم يا به اصطلاح (كش)برم.براي همين با وجود همه فشارهاي كه بهم وارد شد.اين كار رو نكردم.براي روزنامه هاي اقتصادي اين كارها بسيار عاديست.آنها به من مي گفتند از هر جا مي توني ، مطلبي بردار وصفحه ات را پركن.و اين دقيقا همان چيزي است كه در يك روزنامه اقتصادي من را آزار مي دهد، اما مجبورم تا مدتي با آن كنار بيايم.براي روزنامه هاي اقتصادي آگهي بسيار مهم از مطلب است.بعضي مواقع بايد خبرهايي چاپ كني كه جنبه آگهي دارند.يعني اول خبر چاپ مي شود.و بعد از آن اگهي داده مي شود. و اين چيزي بود كه من به عينه ديدم.نكته جالب آن بود كه در شوراي سردبيري همه صحبت از شرق مي كردند واين كه شرق بسيار عالي است و بايد مثل شرق بود.من دم بر نياوردم.چرا كه مي دانستم تمام اين ها فقط حرف است.جالب آن كه ما مي توانيم خودمان آگهي بگيريم و پورسانت آن را دريافت كنيم.آيا شرافت قلم و حرفه روزنامه نگاري به انسان اجازه چنين كاري مي دهد؟ نمي خواهم تقدس مابانه حرف بزنم.اما اگر كسي از شركت يا جايي آگهي بگيرد آيا مي تواند از آن انتقاد كند و اين آفت تمام روزنامه ها اقتصادي است.آنها به قول ايرج جمشيدي آسيا‏، نميه پر ليوان را مي بينند.هيچ وقت فكر نمي كردم به يك روزنامه اقتصادي بروم اما چرخ روزگار مرا به جايي ديگر برد.شايد الان اگر در ميراث خبر بودم بايد در
خرابه هاي بم براي ميراث خبر گزارش مي نوشتم.اما الان اينجا هستم.و شايد تا چند وقت ديگر اينجا هم نباشم.و اين خاصيت ماست.خاصيت دنياي
روزنامه نگاري

Posted by ghajar at 9:45 بֽظֽ | Comments (8)

5 دی 1382

تشکر از همه

اول از همه دوستان و خوانندگانی که این وبلا گ رو به جز و وبلاگهای برتر رسانه ای انتخاب کردند.تشکر می کنم.ببخشید که نمیتونم جواب تک تک محبتهای شما عزیران رو بدم.من از خبرگزاری میراث فرهنگی به یک روزنامه رفتم و والان به شدت درگیر اون کار هستم.سرفرصت همه چی رو
می گم .از رفتنم.و خلی چیزهای دیگه.راستش فکر نمیکردم انتخاب بشم.چون هیچ تبلیغی نکرده مثل پارسال فکر میکردم که انختاب نمی شم.وقتی صفحه اعلام نتایج رو نگاه می کردم باورم نشد.!!! از همتون ممنونم

Posted by ghajar at 1:21 بֽظֽ | Comments (8)

1 دی 1382

استقبال اندك از مسابقه وبلاگ نويسي

مسابقه "برترين وبلاگها" امسال با سازماندهي بهتري همراه بود.اما نمي دونم چرا شور و شوق پارسال ديده نمي شه.در وبلاگها نسبت به سال پيش كمتر به اين موضوع پرداخته شده.تعداد وبلاگهاي ثبت شده تا امروز در سايت برترين وبلاگها تنها 1260 وبلاگ است كه بارقم وبلاگهاي ايراني كه چيزي در حدود سي هزار وبلاگ است،اين رقم دور از انتظار است.شايد لازم بود تبليغات بيشتري صورت بگيره و شائبه مسابقه انحصاري بين دوستان به وجود نياد.شايد هم وقت لازم براي ثبت وبلاگها داده نشد.بهر حال مرحله اول اين مسابقه امشب به پايان
مي رسه و در هر موضوع پنج نفر انتخاب مي شن.ساعت شش بعد از ظهر امروز جلسه اي در كافه بلاگ مهياست.امروز به كافه بلاگ مي رم و اين حرفها را با دست اندركاران مسابقه در ميان مي گذارم.
راستي من در دوبخش آي تي و رسانه در اين مسابقه شركت كردم.

تكميلي

عصر امروز در كافه بلاگ حرفامو به اقاي مباشري و اروج زاده كه از دست اندركاران مسابقه«وبلاگهاي برتر»هستند زدم.آقاي اروج زاده اعتقاد دارند كه استقبال بيش از اون چيزي بوده كه فكر مي كردند و عدد 1260 عدد بدي نيست.البته از روزنامه ها هم گلايه كردند كه من اين بخش حرفشون رو قبول دارم و حتما در روزنامه شرق يك خبر بلند مي نويسم.ضمن اين كه سعي مي كنم در آخر كار يك گزارش هم بنويسم.ايشون اعتقاد داشتند كه جو مسابقه آرام وبدون حاشيه است و بي روح نيست.درباره جوايز هم صحبت از نت بوك،دامين،هاست،و لوح تقدير شد.مسابقه 12 ساعت تمديد ميشه.اونهايي هم با تشكيل ايميل هاي مختلف به خودشون راي
مي دن راي هاشون پاك مي شه.از روي آي پي،پس ورد،يوزر،مشخصات ثبت نام و زمان راي دادن،در مورد راي ها قضاوت مي شه.بچه هايي كه سايت رو درست كردند براي اين سايت وقت گذاشتن وانصافا خوب هم كار كردند.ولي اين عدم استقبال برام هنوز گنگه!اين دوستان خودشون رو نماينده جايي نمي دونن،به جايي وابسته نيستند وتا اونجايي كه من مي دونم هميشه از طرحها و ايده هاي خوب استقبال هم
مي كنن.حتي اونجا يه شركتي پيشنهاد داد كه اسپانسر باشه و مورد توجه قرار گرفت.احتمالا هفته آينده مرحله دوم شروع ميشه. خيلي دوست دارم بدونم چند تا راي اوردم.(تنها سه تا راي مطمئنم) دوستان گفتن لذتش به اينه كه نگن چند تا راي آورده.و در آخر اعلام مي شه ومنم به علت اين كه انتخاب نمي شم چون هيچ تبليغي نكردم بنابراين سكته نمي زنم!!!!!!

Posted by ghajar at 5:17 بֽظֽ | Comments (12)

2 آذر 1382

حاشيه هاي مراسم فروهرها

ساعتي پيش مراسم گراميداشت سالروز شهادت داريوش و پروانه فروهر(اسكندري)بدون جنجال خاصي به پايان رسيد.هرچند پس از مراسم درگيريهاي پراكنده اي اطراف حسينه ارشاد،حدفاصل خيابان شريعتي-بزگراه همت(سه راه ضرابخانه)روي داد.شرح سخنرانيهاي محسن كديور،علي اكبر معين فر و پرستو فروهر قطعا در سايتهاي خبر منشر مي شود.هر چند بسياري از گفته هاي اينان قابل درج در روزنامه ها نيست.اما حواشي اين مراسم باشكوه بيشتر به حضور گسترده دانشجويان و خبرنگاران رسانه هاي خارجي مربوط مي شود.علاوه بر آن تمامي صندليهاي سالن به اشغال حاضرين در امده بود عده بسياري نيز سر پا ايستادند.خبر نگاران و عكاسان خبر گزاريهاي بزرگ جهان منجمله رويتر،اي پي،بي بي سي و فرانس پرس حضور داشتند.از صدا سيما نيز يك فيلمبردار از مراسم فيلمبرداري كرد.
(لابد مي خواستند مراسم و شعارهاي تند حاضرين را در اخبار شامگاهي بازتاب دهند؟! البته براي
غني شدن ارشيو صدا وسيما بهتر است.)
خانمها و دختران در طبقه دوم حضور داشتند.شعارهاي سياسي اينان بسيار بيشتر از همتايان مذكرشان بود.گويي فريادشان در گلو مانده بود.اما اداره كننده جلسه هربار با فرياد مي گفت:«سكوت، سكوت، سكوت،ما نه تنها خواستار......زندانيان سياسي بلكه خواستار.......مردم ايران هستيم.»و اين گونه حاضرين را به كف زدن خواباندن صداي دختران وادار مي كرد.
كف زدن براي سخنرانان همانند صلوات كاربرد عملي دارد.منتها اولي براي ارامش حاضرين و جلب كردن حواسها به سخنران به كار مي رود.دومي براي تاييد صحبتهاي سخنران،اتحاد حاضرين و رفع خستگي سخنران به كار مي رود.منتها گاهي عده اي يا به عمد يا غير عمد وسط حرفهاي سخنرانان به كف زدن وشعار دادن مي پرداختند.در اين مراسم يك بار در ابتداي سخراني محسن كديور صلوات فرستاده شد وباقي مراسم با كف زدنهاي حضار در هنگام حرفهاي هيجان اور سياسي همراه بود.
جوان،بزرگسال،پيرمردان و شايد از هر قشر با سنين مختلف در مراسم حضور داشتند.
دوريبنهاي ديجيتال براي پرونده سازي هم خيلي به درد مي خورد.عده اي با اين دوربينها از تمامي حاضرين نشسته وايستاده عكس برداري كردند.
پرستو فروهر براي احترام به حاضريني كه براي او بلند شدند تا حد امكان خم شد.وي در هنگام صحبت چندين بار به بغض كامل رسيد اما خودش را نگه داشت. چند دختر كه در طبقه پايين حضور داشتند اشك ريختند.وقتي پرستو مي گفت داريوش(پدرش)سر در سينه او گذاشته بود و پيشاني اش را نگاه مي كردم كه زخمي از 28 مرداد داشت،و در سردخانه نيز جاي زخمهاي بسياري مانده بود اشكها سرازير شدند.
احساسات ناسيوناليستي و بيگانه ستيزي در حسينيه ارشاد بسيار موج مي زد. حضور برادران لباس شخصي نيز در سالن چشمگير بود.
پوستري با كاغذ گلاسه كه با عكس مصدق،دايوش و پروانه طراحي شده بود در بين حضار پخش شد.البته پوستر چندان چشم نوازي نبود!
در پايان مراسم و درست جلوي در وروردي دختري كه شعار مي داد توسط پليس دستگير شد.مرد ميانسالي به شوخي گفت:«سالهاست كه شعار مي دهيم اما هيچ چيزي نصيبمان نمي شود.»ديگري گفت:«چون حافظه تاريخي نداريم.ما هم شعار داديم در سي تير 1332 در انقلاب 57 وحالا،كاش نسل امروز كمي تاريخ بخواند كه نمي توان با شعار چيزي را حل كرد.
برادران نيروي انتظامي برخورد محترمانه اي با مردم داشتند اما برادران لباس شخصي فقط كمي عصباني بودند.بنده خدا صاحب اتومبيلي كه به كندي در خيابان حركت مي كرد با غضب سخت يكي از اين دوستان مواجه شد.عده زيادي به دليل ترافيك سنگين پياده مسير حسينيه ارشاد به پل سيد خندان پيمودند.

مراسم سالگرد فروهرها برگزار شد-ايسنا

Posted by ghajar at 6:40 بֽظֽ | Comments (9)

30 آبان 1382

نبرد تاريخي درخت وتبر


فروهر نماد مقاومت مردم ايران است.هيچ وقت دوست ندارم به فروهر تنها به عنوان يك چهره سياسي نگاه كنم بلكه دوست دارم او را بيش از عقيده و مرامش به خاطر رفتارش دوست بدارم. او برايم الگويي از صبر و پايداري است.آخر ما عادت داريم شخصيتها را در قالب مرزبنديهاي سياسي چپ،راست،مذهبي و غير مذهبي ببنيم.اگر او مذهبي است و آدم خوبي است نگاه ما به او بدبينانه است چرا كه هر آدم رياكار،متقلب و مال اندوز را متصور مي شويم لابد شخصي است با ظاهر مذهبي و محاسن بلند و داراي منصبي و مسلكي و اين گونه نيز به فروهر نگاه شد و بعدها نيز در دادگاه محاكمه در روزنامه ها وهرجايي كه اسمي از او دنبال كردم فقط اين بود كه ناسيوناليسمي اپوزيسيون است و لاغير.....
و اكنون پنج سال از يك روز دردناك مي گذرد.روزي كه فروهر در خانه خود به همراه همسر وفادارش به طرز فجيعي به دست تبر به دستان تاريخ شهيد شد.ترانه اي كه ابي در اخرين آلبوم خود آن را فرياد كرده مصداق فروهر و فروهرهاست.جدالي سخت وقديمي مابين تبر و درخت.و فروهر كه درختي تناور بود از نسل مصدق،استوار،مقاوم و صبور همچو درخت،( چه پرنده ها كه تو جاده كوچ مهمون سفره سبز اون شدن-چه مسافرا كه زير چتر اون به تن خسته گيشون تبر زدن!) و صداي درخت كه به خدا نرسيد(اون درخت تن سپرده به تبر كه واسه پرنده ها دلواپسه منم منم-من صداي سبز خاك سربي ام صدايي كه خنجرش رو به خداست)و زماني كه سكوت گناهي فراموش ناشدني است.(حالا تو شمارش ثانيه ها كوبه هاي بي امون تبره- تبري كه دشمن هميشه اين درخت محكم و تناوره) و او كه قصاص اعدام در قاموسش جايي نداشت.تن به تيغ تبر سپرد در حالي كه فرزندانش به رسم پدر از قصاص قاتلينش گذشتند(من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام توبزن تبر بزن-من به فكر غربت مسافرام آخرين ضربه رو محكم تر بزن)
قرار بود جمعه سالگرد اين عزيزان در حسينيه ارشاد برگزار شود اما به روز يكشنبه و به ساعت دو بعد از ظهر موكول شد.
داريوش فروهركيست؟:او بخش قابل ملاحظه اي از سال هاي عمر خود را در زندان رژيم شاه گذرانده بود.در اواسط ارديبهشت 1347 هويدا از طريق همايون جابر انصاري كه تازه به سلك مشاوران هويدا پيوسته بود و در عين حال از خويشاوندان فروهر هم بود او را براي ديدار دوستانه به دفتر نخست وزير دعوت كرد.اما در سال 1347(فروهر)رهبري گروه كوچكي را بر عهده داشت كه خود را حزب ملت ايران مي خواند وبه ناسيوناليسم و جانبداري از انديشه هاي ضد ماركسيستي شهرت داشت.
سفارت آمريكا در آن زمان گزارش محرمانه اي از اين ديدار تدارك كرده بود.مي بينيم كه «هويدا به فروهر(كه حرفه اصلي اش،وكيل دادگستري)پست مشاور حقوقي يكي از وزارتخانه ها را پيشنهاد كرد.تنها شرطش اين بود كه فروهر از مخالفت با رژيم دست بر دارد...هويدا فروهر را به عنوان يك رهبر سياسي ستود،اما در عين حال تاكيد كرد كه ادامه مبارزه با رژيم شاه كاري عبث و بي فايده است.»فروهر متقاعد نشد.
#معماي هويدا-عباس ميلاني- نشر اختران ـصفحه 250
قتلهاي زنجيره اي پنج سال گذشت

گفتگو با پرستو فروهر-روزنامه شرق

سايت اختصاصی فروهر با اطلاعاتی کامل

هر چه گشتم سايت اختصاصي وابرومندانه اي از ابراهيم حامدي(ابي) پيدا نكردم.اما البوم شبهاي نيلوفري كه اخرين البوم ابي هست رو مي تونيد از اينجا دانلود كنيد.
وقتي ترانه درخت رو گوش مي كنم اشك مي ريزم شما چه طور؟

ضمنا پس از برگزاري مراسم فروهرها گزارش كاملي از ان در سايت خواهم نوشت
و

Posted by ghajar at 11:23 بֽظֽ | Comments (4)

12 مهر 1382

حال سازگارا وخیم است

اخبار و شايعات متناقض درباره وضعيت جسمي محسن سازگارا زنداني مطبوعاتي ايراني به اوج خود رسيده است.ایلنا ورویداد از وخیم بودن حال وی خبر داده اند.این در حالی است که علی سازگارا به همراه مادرش در مشهد ودر حرم امام رضا بست نشسته اند.در تماسی که با یکی از نزدیکان سازگارا داشتم وی زنده بودن سازگارا تا امروز صبح تایید کرد.در حال حاضر نیز خبر گزاری ایلنا در حال پیگری این موضوع است. اخبار حکایت از آن دارد که وضعیت جسمی سازگارا بسیار وخیم است.محسن سازگارا در سی سی یو بیمارستان خاتم النبیا سپاه تحت مراقبت است.حال محسن از روزی رو به وخامت گذاشت که روزه سیاسی طولانی را دنبال کرد.سازگارا از روزنامه گلستان ایران از نزدیک می شناسم.او از کسانی است که به روشنفکری دینی اعتقاد عمیقی داشت.هیچ وقت فراموش نمی کنم که از عارفی این شعر را بر سر در روزنامه گلستان ایران زده بود.
هرکه در این سرای اید
از نامش نپرسید ونانش دهید
امیدوارم که مجبور نشوم در خبرهای تکمیلی خبر مرگ وی را منتشر کنم.
این چنین مباد
تحلیل روزنامه شرق

خبر تكميلي:سازگارا آزاد شد.درسته كه انتشار خبرهاي جعلي كار درستي نيست اما همين خبرها باعث شد تا سازگارا آزاد بشه.البته فكر كنم منبع اصلي خبر ايلنا بود كه بعد از اون روزنامه ها پيگيري كردند.

Posted by ghajar at 4:47 بֽظֽ | Comments (7)

26 شهریور 1382

ااتد خواننده ايراني اصل


Posted by ghajar at 1:16 بֽظֽ | Comments (2)

17 شهریور 1382

چه كسي مقصر است

قرار نيست همش مطالبي راجع به رايانه،روزنامه نگاري و ارتباطات بنويسم.مي خوام چرك نويس هم بنويسم.افكاري كه در خيابون،حمام،دستشويي،توي اتوبوس،ويا هر كجاي ديگه براي ادم پيش مياد.نميخوام خط بزنم يا دكمه ديلت روفشار بدم،ميخوام روزمرگي هم بنويسم.به نظر من حتي در يك وبلاگ تخصصي هم ادم مي تونه از خودش واز چيزهاي ديگه بنويسه،فقط لازمه دسته بندي كني و تا خواننده مطالب مورد نيازش رو گم نكنه يا فكر نكنه اهداف وبلاگ نويسي ات رو تغيير دادي.وقتي ادم همش از موضوعات جدي وانتقادي بنويسه،خود به خود حالت نوشتنش تغيير مي كنه وممنكه روح نوشتن در مقاله ها ويادداشتهاش افول كنه،حتي ممكنه نتونه يك تصوير خوب به خواننده بده وهزار تا چيز ديگه...........
اما اتفاقي كه برام افتاد ممكنه براي هر پسري بيفته،بر خيابون اومدم سوار تاكسي بشم.خانمي با موهاي هاي لايت ومانتوي مشكي درست در سه متري سمت راست من ايستاده بود.ظاهر چندان جذابي نداشت تنها شايد موهايش وعينك افتابي اش كمي جذابش كرده بود.ماشينهايي كه از طرف چپ مي امدند در رسيدن به اين خانم سبقت مي گرفتند،من هر چه دست تكان مي دادم تا شايد كسي من را سوار كند كسي محلم نميگذاشت.خيلي جالب بود علاوه بر ماشينهاي شخصي كه دوتاي انها يكي بي ام و ويكي پژو موازي با هم به طرف ان خانم رفتند.يك بار هم يك ماشين شخصي كه تنها به اندازه يك نفر در جلو جا داشت اصرار عجيبي داشت تا اين خانم را سوار كند.اين خانم هم كه معلوم بود مي خواهد در بستي بگيرد محل كسي نمي گذاشت.وقتي به چشمهاي مرداني كه اين خانم را نگاه ميكردند تعقيب مي كردم جز حرص وشهوت چيز ديگري ديده نمي شدند.بلاخره اين خانم دربستي گرفت و من هم توانستم سوار ماشين ديگري شوم.سوار بر ماشين به اين فكر
مي كردم چه كسي مقصر است؟مرداني كه به زن به عنوان طعمه نگاه مي كنند؟زناني كه با ارايشهاي رنگارنگ نگاه مردان را به خود جلب مي كنند؟عرف؟مذهب؟اجتماع؟حكومت؟و يا .......

Posted by ghajar at 7:57 بֽظֽ | Comments (1)