[ وبلاگ ]      [ روزنامه نوشتها ]      [ عکس روز ]      [ لينکدونی ]      [ تماس email me ]      [ درباره ]     

26 آبان 1388

سه گانه ماندگاري روزنامه نگار

گاهي اوقات كه حالم از همه چي گرفته ميرم پيش قاضي زاده. اون بهم انرژي مي ده و ادمو براي يه مدت شارژ مي‌كنه. يادم نمي ره كه هميشه بهم مي گه كه روزنامه‌نگار با سه چيز زنده است. «سفر، كتاب، فيلم» اين سه‌گانه پيشرفت و ترقي يك روزنامه نگار است.


پارسال باهاش مصاحبه كردم در مورد شهرت روزنامه نگاري و اينكه خيلي ها به خاطر شهرت روزنامه‌نگار مي شن. قاضي زاده مي گفت كه وقتي روزنامه نگار ننويسه، شهرتش از بين مي ره. در واقع روزنامه‌نگار وقتي زنده است كه مي‌نويسه و وقتي ننوشت مي‌ميره.


هفته پيش شيده لالمي مطلبي نوشت با عنوان روزنامه‌نگار مي مانيم و به يادم آورد مصاحبه با قاضي‌زاده را كه دو نفري انجام داديم و او از رواج خبرهاي كلامي گفت. معضلي كه او هشدار داده بود و امروز دامن همه رسانه‌ها و مطبوعات را گرفته است.


همه اين ها را گفتم تا شايد بهانه اي باشد براي خواندن مطلبي تازه از علي اكبرقاضي زاده در مورد كليشه‌هاي‌ روزنامه نگاري. كليشه‌هايي كه امروز در مطبوعات و رسانه ملي فراوان به چشم مي‌خورد. اين مطلب را بايد ورزشي‌ها بيشتر بخوانند. چرا كه بسياري از عبارات كليشه‌اي و غلط‌هاي مصطلح ذكر شده در اين مطلب به حوزه روزنامه‌نگاري ورزشي بر مي‌گردد.

Posted by ghajar at 3:31 بֽظֽ | Comments (6)

24 آبان 1388

گفتگوكننده نبايد مترسك باشد

ديشب كه نشست خبرنگاران مطبوعات با ضرغامي را نگاه مي‌كردم، اين نكته توجهم را جلب كرد كه همه خبرنگاران حاضر در نشست جوان بودند. لابد مي‌گوييد اينكه بد نيست. در همه روزنامه‌ها و خبرگزاري‌ها جوانان كارمي كنند. اما به نظرم اين انتخاب طراحي شده بود.


اگر به تصاوير دقت مي كرديد، ديده مي‌شد كه هنگامي كه ضرغامي كارنامه كاري خود را براي خبرنگاران تشريح مي كند، آنها تند و تند مشغول نوشتن هستند. كاملا مشخص بود كه لابه‌لاي حرف‌هاي ضرغامي، اينسرت هايي از واكنش‌هاي خبرنگاران به كار گرفته شده است.


سروته اين نشست، بازسازي وجهه صداوسيما براي مردم بود. اما بافت يكدست جوان خبرنگاران در نشست با ضرغامي اين سوال را در ذهن زنده مي كرد كه چرا آنها و با اين اختلاف سني براي گفتگو با ضرغامي انتخاب شده اند.


مگر در تحريريه‌هاي روزنامه‌ها روزنامه نگاران بالاتر از 30 سال وجود دارد. ايا منعي براي حضور افراد با سن بالاتر وجود داشته؟


هنگامي كه مصاحبه كننده بسيار جوان در مقابل رياست يك سازمان عريض و طويل دولتي قرار مي‌گيرد. خود به خود جايگاه خود را پايين‌تر مي‌بيند و حتي دچار خودسانسوري مي‌شود. به همين دليل است كه نمي‌تواند آنطور كه بايسته يك خبرنگار است، سوال بپرسد. مجبور حرف خود را در هزاران لفافه بپيچد. به نظرم مديران مسئول روزنامه‌ها و سردبيران نبايد اجازه مي دادند كه خبرنگارانشان اين چنين دست و پابسته و عصا قورت داده باشند.


ضرغامي از راديو گفتگو گفت و از وضعيت امروزين آن انتقاد كرد. چندوقت پيش كه به طور اتفاقي به راديو گفتگو گوش مي كردم، حالم گرفته شد. حالم از اين همه عقب نشيني گفتگوكننده بهم خورد. ياد مصاحبه ام با رئيس سابق راديو گفتگو افتادم و خبري كه در همين وبلاگ به نقل از نيويورك تايمز نقل كردم و اينكه راديو گفتگو قرار بود كه فضايي حداقلي براي اپوزيسون باشد و فضاي بازتري به نسبت ساير شبكه‌ها و راديوهاي صداوسيما داشته باشد.

اما اكنون راديو گفتگو تبديل به راديويي بي خاصيت و مجيز گو شده كه با گذشته نسبتا خوب خود فاصله گرفته است. به نظرم خواندن خواندن گفتگوي سايت تابناك با اسماعيل ميرفخرايي براي هر روزنامه نگاري واجب است. او از سختي هاي مصاحبه مي گويد و از اينكه گفتگو كننده نبايد مترسك آدم‌هاي بالادست باشد. تجربيات ميرفخرايي را بايد همه ما، كاركنان صداوسيما و رسانه‌ها ديگر به كار ببنديم.


چند جمله طلايي اسماعيل ميرفخرايي تهیه کننده و مجری برنامه‌های چالشی و علمی رادیو تلویزیون:


•اگر می‌بینید که بسیاری از مجریان و گفت‌وگو کننده‌های برنامه‌های امروز موفق نمی‌شوند برای این است که یک گوشی در گوششان است و یکی آن طرف به آنها می‌گوید این را بپرس و آن را نپرس.

•متأسفانه در کشور ما، به دلیل اقتدارگرایی رسانه گفت‌وگو کننده به صورت عروسک درمی‌آید.


•به تازگی ما دیدیم سیاستمداران ما می‌نشینند روبه‌روی مصاحبه کنندگان معروف آمریکایی و بازی را بر هم می‌زنند. از نظر آنها آقای احمدی‌نژاد باخت، چون بازی را بر هم زد و آقای احمدی‌نژاد هم فکر می‌کند موفق شده چون دوبار به پرسش گفت‌وگو کننده پاسخ نداد.

•بسیاری از مجریان ما گمان می‌کنند در این نوع مصاحبه‌ها اگر دانش قبلی هم نداشتند مهم نیست و می‌توانند با سر هم کردن یکسری جملات که حاصل دانسته‌های پراکنده و اندک آنهاست، گفت‌وگو را جمع کنند و به نظر خودشان کار حرفه‌ای هم همین است.


•متأسفانه ‌هم‌اکنون در رادیو تلویزیون ما، گفت‌وگوها طوری پیش می‌رود که گفت‌وگو شونده احساس می‌کند زورش بیشتر از گفت‌وگو کننده است.


•بسیاری از مسئولان وقتی در تلویزیون می‌نشینند با مردم صادق نیستند، چون قدرت دارند و می‌توانند به رئیس رادیو تلویزیون بگویند که گفت‌وگو کننده جسورش را اخراج کند.


•بیشتر مجریان رادیو تلویزیون محدودیت‌های موجود را دلیل محکم عدم موفقیت خود در اجرای برنامه‌های چالشی عنوان می‌کنند، گویی این محدودیت‌ها بهانه‌ای شده‌اند برای توجیه ناکارآمدی‌ها.

•در دستگاه دولتی انتقاد کم اتفاق می‌افتد، در حالی که سیستم باید درک کند که دوران دولتی بودن تمام شده است.


•رادیو تلویزیون باید با علم و آگاهی تک چرخ بزند، وگرنه آقای «بی.بی.سی» و صدای آمریکا در این وضعیت، می‌آید معلّق هم می‌زند. از چشم اسفندیار تو استفاده می‌کند، خبرهایی را که تو نگفتی یا نصفه گفتی آن گونه که خود می‌خواهد می‌گوید و مشتری ات را هم می‌گیرد.


•ما هم باید به تدریج راه را باز کنیم، وگرنه شرایطی مثل امروز اتفاق می‌افتد که رادیو تلویزیون ما هزینه‌های هنگفت می‌کند، سریال‌هایی را می‌سازد، ولی مردم می‌آیند سریال و فیلمشان را اینجا می‌بینند و بعد اخبار را از آن طرف گوش می‌کنند.


•بله چون خودت تنها بودی و رقیب نداشتی، درجا می‌زنی؛ بنابراین، باید کار سیاسی را یک جایی متوقف کنی و به برنامه سازت اعتماد داشته باشی و به او اجازه مانور بدهی و بگذاری ترفندهایش را بکار گیرد.

Posted by ghajar at 4:33 بֽظֽ | Comments (0) | TrackBack

6 آبان 1388

روزهايي كه مي‌گذرد

چند وقتي هست كه مي خوام بنويسم اما كلا دست و دلم به نوشتم نمي‌ياد. اما بلاخره بايد نوشت. بايد از يك جايي شروع كرد. البته در اين وبلاگ هيچ وقت از نوشتن در مورد موضوع رسانه‌ها عدول نخواهم كرد.


اما شايد در اين چند وقت كمي شخصي بنويسم. يا چيزهاي جالبي كه بهشون بر‌مي‌خورم. در اين چند وقته دارم خبرهاي محيط زيست رو پوشش مي دم. حوزه تازه و جذابي هست برام.


اين روزها اميرفريد از سرو كولم بالا مي‌ره. واقعا شيطونه. منتظره بيام خونه تا باهاش بازي كنم. يكي از بازي‌هاي منو و اميرفربد فوتباله. اون با روروك دنبال توپ مي دوه و مي‌خنده. هنوز چار دستو پا نشده، اما علاقه زيادي داره كه راه بره. گاهي زير بغلشو مي گيرم و باهاش مي دوم. اونم به سرعت مي دوه. يكي از تفريح هاي خوبش اينه كه بشينه تو ماشين و با برف پاك كن ماشين ور بره. حسابشو بكنين كه بچه هشت ماهه پشت فرمون ماشين بشينه. البته يه كمي نگران حساسيتش هستم. نسبت برخي چيزها حساسيت داره و هنوز كشف نكرديم كه منشا اين حساسيت ها چيه.

Posted by ghajar at 3:46 بֽظֽ | Comments (9)

linkdoni.com