[ وبلاگ ]      [ روزنامه نوشتها ]      [ عکس روز ]      [ لينکدونی ]      [ تماس email me ]      [ درباره ]     

27 بهمن 1385

بي لياقت ها بروند

خوشحالم كه استقلال را شز شركت در بازيهاي آسيايي محروم كردند. اين بهترين راه براي عيان شدن بي‌لياقتي هيئت مديره و مديرعامل آن بود. چرا كه اگر استقلال نتيجه نمي‌گرفت صمد مرفاوي را به قربانگاه مي‌بردند. سالها بود كه استقلال يك هيئت مديره بي سروصدا داشت كه شايد كسي اسمشان را هم نمي‌دانست اما همزمان با روي كار آمدن دولت جديد سازمان تربيت بدني ابتدا استقلال را مثل يك بچه سرراهي تحويل بهزيستي داد تا اين كودك را بزرگ كند و پس آنكه وزارت رفاه دچار تغييرات متعدد در سطح وزير شد، دوباره آنرا تحويل گرفت.


از ابتداي فصل هم مشخص بود استقلال وضعيت خوبي نخواهد داشت. تغييرات وزارت رفاه استقلال را هم دچار تلاطم مديريتي مي كرد. تيم خوب بسته نشد و دوبازيكن كليدي استقلال(نيكبخت و عنايتي) از دست رفت. به جاي آنكه خلا اين بازيكنان پر شود يك سري بازيكن درجه دوم به خدمت گرفت شد. اعضاي هيئت مديره به جاي جوركردن زمين تمرين و پول با روزنامه ها مشغول مصاحبه شدند تا بازيكنان استقلال مثل يك تيم محلي در وانت آقا مدد لباسشان را عوض كنند.


رسولي نژاد نماينده دماوند كه پيشتر در دماوند بي لياقتي خود را ثابت كرده بود مشغول نزاع با اميرقلعه‌نوعي در مطبوعات شد. عشرت شايق كه كلا چيزي از فوتبال نمي فهمد بيشتر از همه در جلسات هئيت مديره غايب بود و بيشتر ازهمه مصاحبه كرد. از همه بدتر رسول نجف نژاد است كه نقش يك مديرعامل بي لياقت را به خوبي ايفا مي‌كند. نه طلب بازيكنان را پرداخت كرده و نه توانسته با خريد مهاجم مشكل خط حمله استقلال را حل كند. نجف نژاد همان كسي است كه برسر انتخاب شدن او جنجالي چند روزه در فريدون كنار و بابلسر به راه افتاد و گفته مي‌شود كه حق نماينده فريدون كنار ضايع شد تا او به مجلس بيايد.


بي لياقتي هاي نجف‌نژاد و هيئت مديره تا آنجا ادامه يافت كه استقلال بر اثر دير فرستادن فهرست بازيكنانش از شركت در مسابقات آسيايي محروم شد. بهتر است اين بي لياقت ها كه پاسخگوي سهل انگاري هاي خود نيستند از مديريت استعفا دهند چون ديگر نمي‌توانند اين مشكل را به گردن مرفاوي و بازيكنان بيندازند.


عبدالصمد مرفاوي:حذف تيم به من ربطي ندارد،مسئولان باشگاه پاسخگو باشند

Posted by ghajar at 6:49 بֽظֽ | Comments (4)

24 بهمن 1385

سیمرغی که بال و پرش ریخته بود

جشنواره تمام شد و متاسفانه فرصت نشد که درباره تک تک فیلمهایی که دیده بودم بنویسم. البته نوشتنم نقدفیلم نیست. ممکن است از بعضی از فیلمها خوشم آمده باشد. ممکن است بعضی از فیلمها را به خاطر بعضی بازیگرها و برخی سکاسنها دوست داشته باشم. البته وقتی با دوستانی که بیشتر فیلمها را دیده اند صحبت می کنم به یک نتیجه مشترک می رسیم، جشنواره امسال نسبت به سالهای گذشته افت محسوسی داشت.


پارک وی:علاقه فریدون جیرانی به سینمای تجاری هالییود در این فیلم نیز آشکار است. او می خواست فیلمی در ژانر وحشت بسازد که فروش کند اما پارک وی برداشتی سخیفانه ای از فیلمهای پرفروش ژانر وحشت، مثل "اره" است.


پاداش سکوت:مازیار میری کارگردان با استعدادی است. اما سومین ساخته او پس از"به آهستگی"روندی رو به جلو محسوب نمی شود. هرچند بازی برخی از بازیگران و برخی از سکانسها بسیارواقعی از کار درآمده است. پرویز پرستویی در این فیلم باز هم ادامه حاج کاظم را در سینمای ایران دنبال می کند


اخراجی ها:پر از دیالوگهای خنده دار و دیگر هیچ. البته فیلم سرگرم کننده ای است و احتمالا فروش هم می کند.


دست های خالی:بازی مریلازارعی جالب توجه است اما این فیلم جزو راویت های کلیشه ای چیزی نداشت.


فرش ایرانی:هر کس نگاه خاص خودش را به نمایش گذاشته بود. شاید اگر تیتراژ شروع را هم بر می داشتند می شد فهمید کارگردان های این اپیزودهای کوچک کیست. بنی اعتماد به اجتماع نگاه کرده بود. بهمن فرمان آرا باز هم سراغ مرگ و زندگی رفته بود. خسروسینایی طبق معمول دنبال موسیقی و اینبار موسیقی ترکمن. بهرام بیضایی نگاهی تاریخی و اسطوره ای داشت. در کل فرش ایرانی پروژه به نسبت موفقی بود که نشان داد می توان 15 کارگردان سرشناس را دور هم جمع کرد. هرچند برای تبلیغ فرش ایرانی بسیاری از این اپیزودها به کار نمی آید.


اتوبوس شب:کیومرث پوراحمد در این فیلم سعی کرده نگاه بی طرفانه ای به جنگ داشته باشد، برخی اوقات هم خیلی خوب از پس کار برآمده است. بازی خسروشکیبانی و محمدرضا فروتن در این فیلم جالب توجه است.


راه ها:فیلمی سفارشی برای یک جشنواره خارجی، سفارش دهنده از اقای کیارستمی می خواهد در رابطه با طبیعت و سلاح اتمی فیلم بسازد. آقای کیارستمی در میان عکسهای می گردد؛ عکسهایی که از راهها گرفته را تدوین می کند و یک فیلم می سازد. تیتراژ پایانی آن بسیار جالب بود. سوختن عکس تمثیلی از جزغاله شدن آدمها بر اثر انفجار اتمی بود


***
کیارستمی یک اشاره جالب در جلسه مطبوعاتی داشت او گفت دیگر توقیف و سانسور معنی ندارد چرا که فیلمها با قیمت هایی بسیار ارزان در دسترس است البته اگر کیفیتش خوب باشد.
اگر کسی دوست دارد مجموعه کارهای عباس کیارستمی را داشته باشد اینجا را کلیک کند.

جزئيات بيشتر در مورد فيلمها را اينجا ببينيد

Posted by ghajar at 8:18 بֽظֽ | Comments (0)

19 بهمن 1385

ميزگرد وبلاگ نويسي از شكبه چهار

اگر گوش شيطان كر مشكل خاصي پيش نيايد فردا شب 20 بهمن ساعت 23:45 دقيقه ميزگرد وبلاگ نويسي از شبكه 4 پخش مي‌شود. دفعه پيش خوابگرد نوشته بود، اميدوارم اين بار مسئولان شبكه 4 ضايعمان نكنند.

اين اولين ميزگرد، درباره وبلاگ نويسي است كه در قالب برنامه رودررو سيدرضا شكراللهي(خوابگرد) و مصطفي قوانلو قجار با هم گفتگو مي كنند و دكتر الستي از اساتيد ارتباطات گرداننده اين بحث خواهد بود.

Posted by ghajar at 10:00 بֽظֽ | Comments (1)

18 بهمن 1385

اقليما

اقليما را دوست داشتم چند ساعتي هم در ذهنم با فيلم كلنجار رفتم. موسيقي عليقي بسيار خوب روي فيلم نشسته بود و عاملي مهمي براي ترساندن تماشاگران بود.


اقليما با يك قصه ساخت يافته تماشاگر را تا آخر در تعليق نگه مي‌دارد فقط ايكاش آخرش با فلاش بك به اولين سكانس فيلم تمام مي‌شد و سكانس آخر رها شدن دربيابان حذف مي شد. به گمانم تماشگر آنقدر مي فهمهد كه بتواند آخر فيلم را در ذهنش حلاجي كند. از سوي ديگر شخصيت پدر سارا(پانته آ بهرام) كمي غيرواقعي بود. يك حاجي كه تكنوكرات است و مهندس برج ميلاد، از طرف ديگر با زيركي دخترش را زير نظر دارد. هم ريش دارد و مذهبي است و هم ظاهرا مذهبي به نظر نمي رسد.


محمدمهدي عسگرپور با ساخت فيلم قدمگاه در سينما درخشيد. مدير سابق كودك و نوجوان شبكه 2 علاقه وافري به سينماي معنوي يا به اصلاح معنا گرا دارد و شايد اقليما ادامه فيلمهاي معناگراي اين كارگردان باشد.

گفتگو با محمدمهدي عسگرپور كارگردان اقليما
***

كيميايي باز نيستم بنابراين طبق برنامه نرفتم"رئيس" آقاي كيميايي را ببنيم. اما دوستانم زنگ زدند كه چه نشسته اي، "رئيس" نرسيده و "علي سنتوري" آمده. ركب خوردم به اين گندگي!

***
اگر به دنبال تهيه اثار كارگردانهاي مهم سينماي ايران نظير بهمن قبادي، جعفرپناهي و مجيد مجيدي هستيد اينجا را كليك كنيد.

Posted by ghajar at 9:30 بֽظֽ | Comments (2)

16 بهمن 1385

خون بازي

فرض كنيد شما يك تهيه كننده باسابقه هستيد(جهانگيركوثري). يك ارگان دولتي(سازمان فرهنگي هنري شهرداي تهران) از شما مي خواهد فيلمي درباره اعتياد به موادمخدر بسازيد. شما طبعا از همسرتان كه كارگردان خوشنامي هم هست(رخشان بني اعتماد) كمك مي‌گيريد. نقش اول فيلم هم كه تكليفش معلوم است دخترتان(باران كوثري). از ستارگان و بازيگران حرفه اي سينما هم دعوت مي كنيد تا در فيلم شما بازي كنند(بهرام رادان، مسعود رايگان، بيتا‌فرهي). يكي از بهترين تصويرداران سينما مدير فيلمبرداي فيلم شما مي‌شود (محمود كلاري).عوامل حرفه اي ديگر هم هستند.


انتظار همگان اين است كه با بودجه دولتي و عوامل حرفه اي يك فيلم خوب و خوش ساخت ببينند.(همانند گيلانه) اما نتيجه كار مثل اكثرقريب به اتفاق كارهاي سفارشي و توصيه اي سرانجام خوشي ندارد. جمعيت خبرنگار و غير خبرنگار سالن سينما فلسطين را اشغال كرده اند. بعضي ها مثل من در بالكن روي زمين نشسته اند، گردنشان را كج كرده اند تا "خون بازي"ببينند.


اعتياد مذمت مي شود. اثرات بد اعتياد نشان داده مي‌شود(بي شوهري، خودكشي، زندگي نكبت بار) و در پايان همه چيز به مركز ترك اعتياد ختم مي شود. فيلترخاكستري، صداهاي مزاحم و ترس آور، فغان و زاري بازيگران، ابزارهايي نمايشي خوبي براي نشان دادن سياهي اعتياد است. اما اين فيلم بيشتر به sin city و فيلمهاي نوآر شباهت دارد. همه چيز در خدمت سياهي است. حتي فيلمنامه. معلوم نيست چرا بهرام رادان از روي فيلمهاي ويدئويي نفهميده نامزدش معتاد است اما تماشاگر با آن گريم مشخص لاجرم متوجه مي شود. معلوم نيست چرا دختري كه نامزد دارد، وضع مالي‌اش خوب است و غمي در زندگي ندارد چرا اينچنين خمار مواد است. آيا همين كه نشان بدهيم دختر ثروتمندي از سر تفنن و بي عاري با سيگار معتاد شده، توجيه خوبي براي جلوبردن داستان و واقعي نشان دادن آن است؟


خب معلوم است احمق جان، عجب انتظارات بيجايي داري! نمي‌توانند نشان دهند كه ميليونها معتاد موادمخدر در ايران نه از سر تفنن بلكه از سر بيكاري، فقر گرفتار شده اند. آنها در پايين شهر در بيغوله ها سرنگ به تن هم مي كنند تا زجر مدام را تحمل كنند. مگر مي شود فقرو فلاكت و حلبي آباد را نشان داد؟! آنهم در دهه فجر؟!


گفت‌وگو با رخشان بني‌اعتماد ؛ مصائب خون بازي

Posted by ghajar at 10:45 بֽظֽ | Comments (16)

15 بهمن 1385

مذاکره برای بازگشت علی سنتوری ادامه دارد

در گفتگویی که با چند تن از مسئولان جشنواره داشتم آنها گفتند که مذاکرات برای بازگشت "علی سنتوری" به جدول اکران جشنواره فجر ادامه دارد. آنها می گفتند که به احتمال 70 درصد علی سنتوری نمایش داده می شود. بحث اصلی مهرجویی این است که اگر قرار است در طول سال به این فیلم مجوز اکران داده نشود و به سرنوشت آفساید جعفرپناهی دچار شود همان بهتر که اصلا در جشنواره هم نشان داده نشود.علی سنتوری چندین بار مورد اصلاح قرارگرفته است.


عده ای از کارشناسان معتقدند که جشنواره فیلم فجر امسال نسبت به دوره های قبلی خود کم رونفق است و اگر علی سنتوری نیز از جشنواره حذف شود عملا فیلم مهم و کارگردان صاحب سبکی باقی نمی ماند. به این اسامی دقت کنید. ناصر تقوایی، جعفرپناهی، کیانوش عیاری، کمال تبریزی، ابراهیم حاتمی کیا، عباس کیارستمی، بهمن فرمان آرا، رسول ملاقلی پور، بهرام بیضایی،ابولفضل جلیلی و بهمن قبادی در این جشنواره فیلمی ندارند. حالا خودتان قضاوت کنید.

برنامه کامل فیلمهای جشنواره فجر

Posted by ghajar at 3:29 بֽظֽ | Comments (2)

13 بهمن 1385

بيدارگري

بيدارگري يك فيلم روانشناسي است اما نتيجه اي فلسفي دارد. جبرگرايي. هريك از ما سرنوشتي داريم و علارغم آنكه انسانها تلاش بسياري براي تغيير سرنوشتشان كرده اند اما موفق نشده اند. پيام فيلم خيلي واضح ومستقيم در پايان فيلم بيان مي شود.

يك روان درمانگر(رابي ويليامز)سعي دارد تا بيماراني را كه هم فقر حركتي و هم كندذهني دارند را درمان كند و آنها را دوباره به زندگي برگرداند. او مي تواند در دوره اي كوتاه بسياري از بيماران را درمان كند. اما اتفاقات بعدي به نحوي كه او دوست دارد پيش نمي رود. وقتي رابرت دنيرو در اواسط فيلم در نقش يك رواني ظاهر مي‌شود، جذابيت به اوج مي‌رسد. رابطه درمانگر با بيمارش و رابطه بيمار با دختري كه عاشق او مي شود از جذابيت‌هاي روايي فيلمنامه محسوب مي شود.


بيدارگري از تلويزيون ايران هم يك بار پخش شده است. اما صحنه هاي سانسور شده جالبي از اين فيلم حذف شده است. از جمله وقتي روان درمانگر بيمارانش را به يك ديسكو مي برد تا حال آنها از نظر روحي تغيير دهد. اما يكي از خانمهاي سن بالا از او تقاضاي رقص تانگو مي‌كند او ابتدا نمي پذيرد و بعد با اكراه تن به اين كار مي‌دهد.


رابرت دنيرو در اين فيلم بازي خوبي از خود ارائه كرده است. مردهزار چهره سينما كه بازيگري در نقشهاي مختلف را مي پذيرد و به خوبي از عهده كار بر مي آيد.


اگر دوست داريد كه مجموعه فيلمهاي رابرت دنيرو را داشته باشيد يا آن را به كسي هديه بدهيد، اينجا را كليك كنيد.

Posted by ghajar at 7:47 بֽظֽ | Comments (0)

10 بهمن 1385

تعزيه حردلاور

تعزيه يكي از اشكال هنرهاي نمايشي است كه در چندسال گذشته ايران قصد داشته آن را به عنوان ميراث معنوي در يونسكو به ثبت برساند. فرازو نشيب هايي كه پرونده تعزيه طي كرد، باعث شد تا امروز ثبت تعزيه به نام ايران به عقب بيفتد. فيلمي كه ناصرتقوايي با كمك بهترين بازيگران تعزيه در ايران ساخت مورد قبول يونسكو واقع نشد. يونسكو خواستار كوتاه تر شدن فيلم شد اما ناصرتقوايي كوتاه نيامد.


بسياري معتقدند كه با يك كارگردان معمولي هم مي‌شد فيلم مستندي از تعزيه تهيه كرد و براي يونسكو فرستاد. اگر نگاهي به تعزيه حردلاور تقوايي بيندازيم متوجه مي‌شويم كه اين عقيده تا حدودي درست است. اگرچه تقوايي با هوشمندي جاهايي دوربين را به جاي چشم تماشاگر قرار داده اما در اين فيلم ما با نمايش تعزيه روبرو هستيم.


شايد اگر كسي قصد معرفي تعزيه را داشت، روند نمايش تعزيه را مثلا از زمان قاجار تاكنون دنبال مي‌كرد و فيلمي مستند مي ساخت. يا حداقل مثل مستند«شبيه‌خواني»بهمن كيارستمي با بازيگران تعزيه مصاحبه مي كرد و برداشتي ميني مالي از تعزيه را ارائه مي داد. من مستند شبيه خواني كيارسمتي را نديده ام اما چند جا خوانده و شنيده ام كه بسيار خوش ساخت است. راستش اصلا از تعزيه حردلاور تقوايي خوشم نيامد.

Posted by ghajar at 4:05 بֽظֽ | Comments (1)

8 بهمن 1385

تولد

اگر فیلم بچه روزمری را ندیده اید، دیدن فیلم تولد برایتان لذت بخش خواهد بود. چرا که این دو فیلم ساختاری شبیه به هم دارند. نیکل کیدمن(آنا) با ظاهری متفاوت و موهای بسیارکوتاه شباهت زیادی به میافارو در فیلم بچه امروزی دارد. همین مسئله باعث شده تا فیلم تولد مورد توجه منتقدان قرار نگیرد. اما این فیلم در برخی از سکانس ها بسیار عالی کار شده است.


مخصوصا پسربچه ای که ادعا می کند شان(همسر آنا) است بسیار خوب و جدی بازی کرده است اما پایان بندی ضعیف فیلم و باعث شد تا این فیلم مورد توجه قرار نگیرد.جاناتان گلازر جوان آینده داری است که باید حالا حالاها در هالیوود فیلم بسازد و تجربه کسب کند تا بتواند به یک کارگردان مطرح تبدیل شود به نظرم او حداقل شروع خوبی داشته ایکاش اینقدر فیلم او به بچه روزمری شباهت نداشت.


در همین رابطه
یکی از دوستانم پکیجی از فیلمهای نیکل کیدمن آماده کرده است، به زودی جزئیاتش را اینجا می گذارم تا اگر کسی خواست فیلمهایی که نیکل کیدمن در انها بازی کرده را تهیه کند

Posted by ghajar at 5:37 بֽظֽ | Comments (2)

4 بهمن 1385

آقای مدیری بی خیال فرهنگ سازی شوید

باغ مظفر تمام شد، منتظر بودم هرچه زودترتمام شود تا درباره اش بنویسم. اگر قرار باشد مهران مدیری برای نشاندن خنده بر لبان بینندگانش کلی آگهی به خورد مردم بدهد، بی انصافی است. بی انصاف تر از همه تهیه کنندگان و سازمان صداوسیما هستند که از پول بیت المال برنامه می سازند و به جای افزایش آگاهی عمومی به طور مستقیم انواع کالاها را تبلیغ می کنند.

اگرصداوسیما خصوصی بود اشکالی نداشت می گفتی: خرج دارد بایستی با آگهی جبرانش کنیم. اما تلویزیونی که روی قبض برق از مردم مالیات می گیرد و از بودجه جاری نیز سهم دارد و به علت انحصار تصویریری، از راه پخش آگهی های بازرگانی هم درآمد دارد، چرا باید تبلیغ گچ و خامه در وسط سریال داشته باشد. من بین تبلیغاتی که برای فرهنگ سازی می شود فرق می گذارم مثل(تبلیغ کارت هوشمند و صرفه جویی در مصرف گاز) اما تبلیغ در وسط سریال و با وجود تبلیغات 7 دقیقه ای میان برنامه ای واقعا شرم آور بود.

نکته دیگر شیوه بیان تبلیغات است که آنقدر لوس و بیمزه بود که حال آدم را به هم می زد. مثلا(تبلیغ گچ، ماکارونی و فرش)شیوه تبلیغ مستقیم دستوری که مثلا( گاز کمتر مصرف کنید در یک جای دیگه بچه های مردم ازسرما نلرزن) هم اصلا برای فرهنگ سازی مناسب نیست و حتی بیننده را دچار کسالت می کند.

برعکس باغ مظفر، سریال کتابفروشی هدهد مرضیه برومند به نوعی باعث رواج فرهنگ کتابخوانی شده است. به جای اینکه به طورمستقیم هی بگوید کتاب بخوانید سعی کرده اثرات خواندن کتاب را نشان دهد. حتی شنیده ام که کتاب"روی ماه خداوند را ببوس" پس از پخش این سریال کمیاب شده است.

دوستی چندوقت پیش هنگام شروع سریال باغ مظفرنوشته بود"خدایا این مهران مدیری را از ما نگیر"اما من دعا می کنم خدا مهران مدیری باغ مظفر را از ما بگیرد و مهران مدیری برره و پاورچین را برگرداند.


گفتگو با مرضیه برومند در مورد سریال کابفروشی هدهد

باغ مظفر؛ ادامه‌ی راه؟

Posted by ghajar at 9:28 قֽظֽ | Comments (9)

2 بهمن 1385

خسارت

فیلم"خسارت" یک مضمون آشنا دارد. عشق و خسارتهای آن. هنگامی که دکتر فلمینگ از آنا می پرسد چرا برادرت خودش را به خاطر تو کشت می گوید:"عشق" و اینجا خسارت مساوی عشق قرار می گیرد. فیلم خسارت از یک داستان پرفروش به همین نام اقتباس گرفته شده و کارگردان سعی کرده تا حد ممکن به داستان وفادار باشد.


لوئیس میل از ژولیت بینوش و جرمی ایرونز بازی بسیار خوبی گرفته است به خصوص در سکانسی که داستان به اوج خود می رسد. آنجایی که عروس و پدرشوهر مشغول معاشقه اند و داماد از راه می رسد و مثل آشنای پارسی مصداق پیدا می کند:"عشق پیری گر بجنبد سر به رسوائی زند". البته شاید صحنه های متعدد روابط جنسی این دو(آنا و فیلمینگ) بیشتر تداعی کننده یک هوس باشد تا یک عشق عمیق و عرفانی. شاید هم این به تفاوت فرهنگی غرب و شرق بر می گردد این را نمی دانم ولی فکر می کنم رسوایی اخلاقی یک دیپلمات یا یک مقام دولتی سوژه آشنایی است که در همین ایران خودمان هم فراوان دیده شده است اما هیچ کس جرات پرداختن به آن را ندارد.

Posted by ghajar at 1:40 بֽظֽ | Comments (6)

linkdoni.com