[ وبلاگ ]      [ روزنامه نوشتها ]      [ عکس روز ]      [ لينکدونی ]      [ تماس email me ]      [ درباره ]     

31 اردیبهشت 1385

مجوز برای نوشتن در وبلاگ

براستی باید مسئله دریافت مجوز برای نوشتن در وبلاگها و سایت ها را جدی گرفت. متاسفانه به دلیل مسافرت به یزد نتوانستم به نشست بررسی مسئله فیلترینگ برسم اما خبرهایی که از این نشست درز کرده، چندان خوب نیست.


اگر قرار باشد برای نوشتن در وبلاگ و ایجاد سایت مجوز گرفت، یعنی تکرار همان قانون کهنه ای که برای روزنامه ها اعمال می شود. به قول دکتر معتمدنژاد ایران از جمله معدود کشورهایی است که برای انتشار روزنامه مجوز می خواهد و حالا اگر قرار باشد این وضعیت برای وبلاگها تکرار شود باید یک رکورد شکنی بزرگ را به حساب دولت جدید گذاشت. بدین ترتیب ایران اولین کشوری خواهد بود که برای نوشتن در وبلاگ مجوز می خواهد.


حالا معلوم می شود "حالت رهاشدگی" که چندی پیش وزیر ارشاد به آن اشاره کرده بود و خبر از تدوین آئین نامه وبلاگها داده بود برای چیست.

Posted by ghajar at 1:15 بֽظֽ | Comments (8)

30 اردیبهشت 1385

بازهم يزد

چند ساعت بيشتر نيست كه از يزد برگشته ام. اين براي چهارمين بار در چهار سال اخير بود كه به يزد مي‌رفتم. اما اين بار با دفعات قبل تفاوت داشت. ديدار با وبلاگنويسان، خصوصا نويسنده وبلاگ مژده ، بسي مايه شادي‌ام بود. سه همسفر خوب همراه داشتم. شهاب مباشري و حميد ضيايي پرور دو كارگاه براي وبلاگ‌نويسان يزدي برگزار كردند. من و عصيان(نيما اكبرپور) نيز در نشستي صميمانه با بلاگرهاي يزد در مورد فضاي وبلاگها، گپ و گفتي خودماني داشتيم. سرفصل نكاتي كه در موردشان صحبت كرديم اينها بودند.

*آيا مقايسه و سنجش وبلاگها كار درستي است؟
*بحران مخاطب در وبلاگستان
*تاثير فناوري بر كيفيت محتواي وبلاگها
*يافتن سوژه هاي تازه و بديع به جاي پرداختن به مسائل كلان سياسي و اقتصادي
*تيم شهيد قندي يزد و ميراث فرهنگي به عنوان دو سوژه مناسب براي بلاگرهاي يزدي
*توليد محتوا به جاي كپي كردن مطالب ديگران
* تاثير مسائل سياسي اجتماعي بر روند وبلاگ نويسي
*معيارهاي داوري در جشنواره وبلاگ‌نويسان يزد
*مطلق نبودن معيارها و گوناگوني سليقه‌ها در انتخاب وبلاگ هاي برتر

برايم تجربه يزد، مثل تجربه همدان پربار بود. با آنكه جشنواره وبلاگ نويسان يزد در سطح استاني برگزار مي‌شد، اما به گمانم تجربه اي موفق براي برگزاركنندگانش هم بود. همه چيز در سطح مطلوب بود و برگزاركنندگان تلاش كرده بودند كه با اهداي جوايز با ارزش، تحرك بيشتري را در بين بلاگرهاي يزدي به وجود بياورند. اختصاص سفر حج، اهداي سكه و بهره مندي از امكان اينترنت پرسرعت به رونق تعداد شركت كنندگان كمك كرده بود. گروه پيشگامان كوير يزد كه به عنوان اسپانسر حامي مالي اين جشنواره بود، سعي كرده بود تا جشنواره آبرومندانه و بدون هيچ مشكلي برگزار شود. در اين گروه نبايد از زحمات فراوان مديرسابق روابط عمومي مخابرات ايران و مدير كنوني روابط عمومي گروه پيشگامان يزد غافل شد. آقاي محمد امامي فروتنانه تلاش مي كرد و چون خود بلاگر بود، از بسياري از مشكلاتي كه مي توانست بر سر راه‌اندازي اين جشنواره به وجود آيد جلوگيري كرد. نبايد فراموش كرد كه برگزاري جشنواره در شهر مذهبي و با مردماني سخت مخافظه‌كار و مسئولاني ناآشنا به اينترنت بسيار مشكل است.

اميدوارم انتخاب هاي من و شهاب مباشري در دو بخش سياسي اجتماعي و فرهنگ و هنر باعث رنجش هيچ بلاگري نشده باشد. انتخاب كردن بسيار سخت بود و ساعت‌ها طول كشيد تا سه نفر اول در هر بخش را معرفي كنيم. در بيانيه هئيت داوران هم سعي شد به تفصيل در مورد چرايي انتخاب وبلاگها توضيح داده شود، تا شبهه اي پيش نيايد.

از زحمات رضا حقيقت نژاد هم نبايد گذشت كه به عنوان دبير اجرايي جشنواره سعي كرد به نحو مطلوب اين رويداد را سامان دهد. رضا از روزنامه نگاران فعال يزدي است كه پيش از اين در روزنامه خاتم يزد كار مي‌كرد. خاتم يزد روزنامه مشهور و با كيفيت يزدي است كه متاسفانه به دليل مسائل مالي از اول سال تعطيل شده است. راستي در جشنواره دوست هاي بسيار خوبي پيدا كردم و براي اين كه از دستشان ندهم، لينك هايشان را در وبلاگم مي‌گذارم.


سفرنامه سفرسال 1384 به يزد
شهر محافظه كاري

تبليغ يك سويه و غير مردمي

تجربه گرانبهاي يك سفر

Posted by ghajar at 4:56 بֽظֽ | Comments (11)

28 اردیبهشت 1385

صفحات ویژه خبرگزاری میراث فرهنگی

می خواستم از موفقیت میراث خبر درنمایشگاه بنویسم اما مشکلات فنی سرور این اجازه را نداد. نمایشگاه مطبوعات تجربه خوبی برای خبرنویسی بود. ضمن اینکه مقالات خوبی از چگونه روزنامه نگار شدن آدمهای متخصص فراهم آمد. هم اکنون صفحه ویژه هفته میراث فرهنگی با عنوان "هزاره ها" فعال شده است. در این صفحه مصاحبه ها و مقالات خوبی به مناسبت هفته میراث فرهنگی و روزجهانی موزه ها وجود دارد. پس از این هفته میراث خبر به مناسبت جام جهانی صفحه ویژه ای خواهد داشت.


سرگذشت روزنامه نگارانی که روزنامه نگار شدند، به قلم خودشان
فیروز گوران

ماشاالله شمس الواعظين

محمدعلي اينانلو

محمدرضا عدل

سیروش علی نژاد

مهدی سحابی

مسعود برزین

فریدون صدیقی

عذرا دژم‌تباه


گزارش های خواندنی نمایشگاه مطبوعات

آدم‌هايي كه شماره شدند

حسين قندي: ‌اصراري نيست همه تيتر خوب بزنند

گفتگو با عطریانفر درباره انتشار روزنامه کارگزاران

قاضي زاده: خبرهاي تلفني؛ آفت روزنامه نگاري ايراني

گزارش گفتگو با كريستوفر دوبليگ خبرنگار مجله اكونوميست در تهران

Posted by ghajar at 11:54 قֽظֽ | Comments (4)

22 اردیبهشت 1385

ديدار با خبرنگار مجله اكونوميست و گفتگو درباره توچال درماني و تاكسي درماني

كريستوفر دوبليگ هفته‌اي يك مقاله راجع به ايران مي‌نويسد. او يك هفته فرصت دارد تا راجع به احمدي‌نژاد و انرژي هسته‌اي فكر كند و مقاله‌اش را براي مجله معتبر اكونوميست بفرستد.
او ابتدا به عنوان خبرنگار روزنامه اينديپندنت به تهران آمد اكنون خبرنگار مجله اكونوميست در تهران است. دوبليگ متولد انگلستان و داراي مدرك فوق ليسانس مطالعات شهري با گرايش ايران و هندوستان است. زبان فارسي را به راحتي حرف مي‌زند و يك كتاب راجع به ايران به نام "گلستان شهدا"نوشته است.
او عصر روز پنجشنبه 21 ارديبهشت در سالن آمفي تئاتر سالن 35 از تجربه‌هاي خبرنگاري‌اش در ايران گفت و از حضور خبرنگاران خارجي در ايران دفاع كرد.


غبطه مي خورم به دوبليگ كه با خيال راحت مي نشيند و هفته اي يك مقاله مي نويسد و ما بايد به صد جا مطلب بدهيم تا دوزار نصيبمان شود. متنفرم از اين كه مثل تراكتور مطلب توليد كنم. كاش اين روزها تمام شود.

دشواري‌هاي كار خبرنگاران خارجي در ايران
تا دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي هر دو طرف ايراني و غربي از هم مي‌ترسيدند. مخصوصا ايراني‌ها كه با يك قضاوت از پيش تعيين شده، نسبت به كار خبرنگاران خارجي در ايران نگاه مي‌كردند. در حالي كه هر خبرنگاري كه به كشور ديگري برود خود به ‌خود نسبت به آن كشور دلسبته مي‌شود. به همين خاطر يك خبرنگار خارجي ممكن است با مركز خبري خودش دچار مشكل و تنش شود، در خيلي از رسانه‌هاي غربي ممكن است دبير يا سردبير با نگاه خبرنگارش در تهران مخالفت كند و تضادهايي ايجاد شود. من سراغ دارم كساني را كه خبر نوشته‌اند اما سردبير از چاپ كردن آن خبر منصرف شده است.
دوبليگ سپس سيري از تاريخ حضور خبرنگاران خارجي در ايران را يادآور مي شود: "در زمان انقلاب 57 تعداد خبرنگاران خارجي در ايران زياد بود.


آنها قضاوت‌هاي مختلفي راجع به انقلاب ايران داشتند و ديد منسجمي نسبت به انقلاب ايران وجود نداشت، بعضي از انقلاب طرفداري مي‌كردند و برخي با انقلاب مخالف بودند. حتي ما مي‌شنويم كه گقته مي‌شود راديو بي بي سي نقش مهمي در انقلاب ايران داشته و به علت اين كه بي بي سي ارگان دولتي انگلس است، نقش هدايت كننده انقلاب را داشته است." او اين نظر را رد مي كند و معتقد است: "اگر بي سي سي به خوبي، خبرهاي تظاهرات را پوشش مي داد و اگر نقشي فعال در اطلاع رساني انقلاب ايران داشته به حرفه‌اي بودن اين رسانه بر مي‌گردد."
به عقيده خبرنگار اكونوميست بهترين رسانه‌ها سعي مي‌كنند واقعيت را بگويند. دوبليگ كه خود زمان جنگ ايران و عراق در تهران بوده و با رزمندگان مصاحبه كرده، مي‌گويد كه در طي سال‌هاي جنگ خبرنگاران اندكي به ايران مي‌آمدند چرا كه به هرحال ايران در وضعيت جنگ به سر مي‌برد به همين دليل ممكن است كه نظرات ايراني‌ها در دنيا خوب منعكس نمي‌شد.

رونق حضور خبرنگاران خارجي در ايران
"رونق كار خبرنگاران خارجي به دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي بر مي‌گردد. در اين دوران بين مسئولان ايراني يك عقيده رواج پيدا كرد كه بايد خبرنگاران خارجي را به ايران راه داد. وقتي اكثريت خبرنگاراني كه به ايران مي‌‌آيند ايران را دوست دارند، سعي مي كنند زبان فارسي ياد بگيرند و دوستان ايراني بسياري دارند.
خبرنگاران خارجي در ايران حضور نداشته باشند رسانه هاي خارجي براي فهميدن شرايط ايران سراغ ايراني‌هاي خارج از كشور مي‌روند ايراني‌هايي كه سالها از ايران رفته‌اند و ممكن است ديد درستي راجع به ايران نداشته باشند و به طور مثال ممكن است از اعضاي سازمان مجاهدين خلق(منافقين) باشند. بنابراين در دوران آقاي خاتمي آرام آرام تعداد خبرنگاران خارجي در ايران زياد شد.


دوبليگ حضور خبرنگاران خارجي را به نفع ايرانيان مي‌داند و مي گويد: "ممكن است برخي انتقادات به كار رسانه‌هاي خارجي در ايران وارد باشد، اما به طور كلي حضور خبرنگاران خارجي به نفع مردم و دولت ايران است. به طور مثال در موضوع انرژي هسته اي وقتي خبرنگاري به ايران مي آيد و موافقت مردم ايران را با دستيابي به انرژي هسته اي به دنيا مخابره مي كند، هم به نفع مردم ايران و از همه مهمتر به نفع حقيقت است. "
كريستوفر دوبليگ خطاب به خبرنگاران حاضر در نشست گفت: "ما بايد از پشت ميزهاي خود بلند شويم وسراغ خبر برويم . كارخبرنگاري جستجوي حقيقت است نه از روي شرايط و نه از روي اعتقادات شخصي سياسي."


سايبر ژورناليسم اتفاق جديد روزنامه نگاري
كريستوفر دوبليگ در پاسخ به سوال خبرنگار ميراث خبر در مورد تاثير اينترنت بر كار خبرنگاران خارجي گفت: "من به دليل آنكه به لحاظ استفاده از فناوري عقب مانده هستم در اين مورد نمي توانم اظهار نظر كنم اما به عقيده من، رسانه‌هاي سايبر يك چالش بزرگ را براي رسانه‌هاي سنتي پديد آورده‌اند. به طور مثال وقتي يك بمب در بغداد منفجر مي شوند، اين رسانه هاي سايبر هستند كه به سرعت خبر را منعكس مي كنند."
به همين دليل روزنامه‌ها بايد بيشتر به سراغ تحليل بروند، چرا كه خوانندگان قبلا خبر را شنيده‌اند. براي نوشتن تحليل، به وقت بيشتري نياز است و رسانه ها احتياج به سرمايه گذاري بيشتري در اين مورد دارند.

خبرمنفي مساوي با خبر خوب
يكي از حاضران در نشست از نگاه منفي رسانه‌هاي غربي به ايران بپرسيد و خبرنگار اكونوميست اينطور جواب داد: "من منكر اين قضيه نيستم، معمولا تيترها و خبرها منفي هستند. اما انگليسي‌ها يك اصطلاحي دارند كه مي گويند: خبر منفي خبر خوب است. اما اين اتفاق مختص ايران يا كشورهاي در حال توسعه نيست. اگر بدانيد كه خبرنگاران انگليسي با چه اشتياقي اخبار تظاهرات فرانسه را پوشش مي‌دانند، كه در سال‌هاي اخير اين حجم از خبررساني سابقه نداشته است. فرانسوي‌‌ها هم مانند شما از اخبار منفي انگليسي ها ناراضي بودند."


توچال درماني و تاكسي درماني
خبرنگار خبرگزاري ميراث فرهنگي در مورد گزارش هاي كليشه‌اي خبرنگاران خارجي در ايران پرسيد و اين كه گزارش‌ها تكراري و شبيه به هم شده است. كريستوفر دوبليگ با تاييد اين حرف گفت: "ما نمي‌توانيم ايران را با چند گزارش و مصاحبه با دختران بي‌حجاب توچال نشان بدهيم. اينها تنها قسمتي از ايران است و همه ايران نيست. اگر خبرنگاري مي‌خواهد كار عمقي انجام دهد بايد با مردم پايين شهر تهران گفتگو كند بايد با مردم روستاها گفتگو كند بايد با روحانيون هم گفتگو كند. اما بيشتر خبرنگاران خارجي در تهران با مشكل تهيه خبر روبرو هستند. چرا كه مسئولان ايراني وقت مصاحبه نمي‌دهند و خبرنگار مجبور است به طريقي مطلبش را ارسال كند. بنابراين به توچال مي‌رود يا در يك تاكسي مي‌نشيند و ديدگاه‌هاي مردم را گزارش مي‌دهد."

نسخه الكترونيك جمعه 22 ارديبهشت 1384

Posted by ghajar at 6:23 بֽظֽ | Comments (1)

21 اردیبهشت 1385

زير صفر درجه

اگر از يك آمريكايى بپرسيد كه آلاسكا چگونه سرزمينى است، صفت «سرد» را براى غربى ترين نقطه ايالات متحده به كار مى برد. اگر هم از يكى از حاضران نمايشگاه كتاب درباره حال و هواى نمايشگاه مطبوعات بپرسيد، او هم صفت «سرد» را به كار مى برد. حال شايد بپرسيد آلاسكا چه ربطى به نمايشگاه مطبوعات دارد؟ اما عجيب است كه اين دو شباهت هايى به يكديگر دارند. هر دو در غربى ترين، دورافتاده ترين و تقريباً پرت ترين مساحت جغرافيايى شان قرار دارند. آلاسكا در آمريكا و نمايشگاه مطبوعات در نمايشگاه كتاب. هر دو باعث بقا و دوام كشور خويشند. آلاسكا را اگرچه با يخ هايش مى شناسند، اما با داشتن منابع وسيع نفتى تامين كننده ۲۵ درصد از انرژى ايالات متحده است. مطبوعات نيز اگرچه اين روزها بى رونق و بى مخاطب هستند اما همواره راهنما و اطلاع رسان افكار عمومى بوده اند. مطبوعات كه اكنون مثل تبعيدى هاى آمريكايى به گوشه اى پرت شده اند، همواره ضامن بقاى كتاب ها و نويسندگانش بوده است.


راستش در این چند روزی که در نمایشگاه بودم حس کردم گزارشم را زیادی شور کردم اعتراف می کنم که نمایشگاه مطبوعات به این بی رونقی و سردی هم نبود. اما فی الواقع باید بین سالن 35 و سالن A1 که در آن روزنامه ها بودند تفاوت گذاشت. برداشت من که بعدازظهرها در سالن 35 بودم این است که مردم نه خاطر مطبوعات بلکه به خاطر آنکه در سالن باز بود و سر راهشان بود، می آمدند و نگاهی می کردند.

• خوش شانس ها در سالن ۳۵
با اين تفاصيل نوشتن از نمايشگاه مطبوعات دشوار است. هرچند امسال نسبت به سال هاى گذشته كمى از يخ هاى نمايشگاه كتاب آب شده و سالن ۳۵ براى اولين بار به رسانه ها و مطبوعات اختصاص يافته است. بخشى از رسانه هاى مكتوب، شامل خبرگزارى هاى دولتى و غيردولتى، مجلات خانوادگى و ورزشى و مجلات علمى در سالن ۳۵ قرار دارند. اين سالن روبه روى سالن كتاب هاى كودكان است و سر راه بازديدكنندگان نمايشگاه كتاب قرار دارد.


رسانه هايى كه در سالن ۳۵ قرار دارند، از اقبال خوبى برخوردارند، چرا كه بازديدكنندگان بيشترى نسبت به سال هاى گذشته از غرفه هاى آنان ديدن كرده اند. برخى از صاحبان نشريات شكايت دارند كه به درستى توزيع نشده اند. به طور مثال برخى مجلات خانوادگى در سالن ۳۵ هستند با بازديدكنندگان بيشتر و برخى در سالن A1 با بازديدكنندگان كمتر. يك گردشگر خارجى با دوستان ايرانى اش به سالن۳۵ آمده است. از او مى پرسم كه نمايشگاه مطبوعات را چه طور ديده و در جواب مى گويد: «همه چيز اينجا خوب است و من از ديدن اين همه مجله و رسانه هيجان زده شده ام. دختر سنگاپورى برايش از همه چيز جالب تر روحانيونى است كه در غرفه ها ديده است.


برخى از غرفه ها متعلق به رسانه هاى مذهبى و دينى است و روحانيون غرفه دارى مى كنند و دختر سنگاپورى فكر مى كند كه يك روحانى مطابق تصوير رسانه اى او حتماً بايد حكمران باشد. درست پشت گردشگر سنگاپورى سه روحانى در غرفه انجمن دفاع از آزادى مطبوعات نماز مى خوانند. در غرفه اى كه هيچ كس نيست تا از آزادى مطبوعات دفاع كند و رئيسش كه يك روحانى آزادانديش است به نام محسن كديور. پس بايد با اين حساب غايب بزرگ سالن ۳۵ را اين تشكل غيردولتى دانست. ساير تشكل ها فعالند و غرفه هايشان داير است. اما در سمت راست، غرفه اى به نام «ميثاق با كوثر» قرار دارد كه با يك پارچه نوشته زردرنگ توجه بازديدكنندگان را به خود جلب كرده است.


روى پارچه نوشته است: اولين مجله همسريابى در ايران، معرفى از ما، انتخاب از شما. چند دختر روبه روى غرفه ايستاده اند و ريزريز مى خندند. غرفه تعطيل است و هيچ كس درون آن نيست. حتى مجله اى نيست كه بازديدكنندگان روش ابداعى معرفى شوهر يا همسر را بدانند. اما فقط دور و بر غرفه همسريابى شلوغ نيست. بازار مجلات خانوادگى گرم است. يك نشريه خانوادگى شماره تلفنى را درشت به در و ديوار زده و از بازديدكنندگان مى خواهد تا پيغام كوتاه (SMS) بفرستند و چاپ شده اش را در شماره بعدى مجله ببينند. يكى مى گويد چه راه خوبى براى پر كردن صفحاتشان گير آورده اند و دختركى تند و تند شماره را يادداشت مى كند.


نشريات ورزشى هم از بازديدكنندگان بى نصيب نيستند. غرفه روزنامه پيروزى پر از قرمزى اما خالى است. نشريه ورزشى ديگرى، روزنامه اش را ۵۰ تومان ارزان تر مى فروشد. نشريه ديگرى يك تلويزيون صفحه تخت در غرفه اش گذاشته و حركات تكنيكى فوتبال را نمايش مى دهد. غرفه دار به همه آنهايى كه مجذوب حركات فوتبالى شده اند، مى گويد كه سى دى اش را دارد و مى فروشد. البته اين همه راه هاى كسب درآمد در نمايشگاه مطبوعات نيست. برخى از نشريات چهار پنج شماره از نشريه شان را درون يك كيسه گذاشته اند و نصف قيمت مى فروشند. آنها برگشتى ها را خمير نمى كنند. در نمايشگاه مطبوعات مى شود با برگشتى ها حداقل سودى را به جيب زد.


بازار خبرگزارى ها داغ است. آنها خبرنگارانشان را آورده اند، تا اگر بازيگر، كارشناس يا نويسنده اى را ديدند سريعاً شكارش كنند و همان جا از او مصاحبه اى بگيرند. خبرگزارى ميراث فرهنگى يك دوجين خبرنگار آورده و با صفحه ويژه مطبوعات (ركن چهارم) اخبار نمايشگاه را روى خط مى فرستد. در و ديوار خبرگزارى ها پر از عكس است. آنها بيشتر از آنكه به خبرهايشان بنازند، به عكس هايشان مى نازند.


گروهى از رسانه ها داغدارند و عكس همكاران خود را به ديوار غرفه ها زده اند. هنوز خاطره سقوط هواپيماى ۱۳۰ C فراموش نشده است. شايد همين فراموش شدن زودهنگام حوادث و رويدادها باشد كه موسسه تاريخ مطبوعات را به فكر ارائه لوح فشرده وقايع تاريخى ايران انداخته است. مسعود كوهستانى مديرمسئول موسسه تاريخ مطبوعات به ايرنا مى گويد: رويدادهاى ۲۸ مرداد و ۳۰ تير، تاثير عميق و مهمى بر ايران گذاشته و هرگز نبايد به فراموشى سپرده شود و از آن مهمتر دستخوش تغييرات شود. به همين دليل اين موسسه تعداد اندكى لوح فشرده تهيه كرده كه شامل عكس ها و نوشته هاى آن دوره تاريخى است. اين تصاوير عيناً از مطبوعات و روزنامه هاى همان سال ها انتخاب شده و به ويدئوكليپ تبديل شده است.


• سالن تبعيدى ها
چپ يا راست فرقى نمى كند، همه روزنامه هاى سراسرى و مهم ايران به سالن A1 تبعيد شده اند. اينجا كسى راضى نيست، حتى اگر از روزنامه اى مثل جام جم باشى. طراحان غرفه جام جم با گذشت سه روز از نمايشگاه مشغول ساخت غرفه شان هستند. گويا آنها تصميم گرفته اند به تحريم نمايشگاه مطبوعات خاتمه دهند. كسى حاضر به مصاحبه نيست. اما براساس شنيده ها اختلاف جام جم به روزهاى قبل از نمايشگاه برمى گردد كه مسئولين برگزاركننده اجازه ساخت غرفه بلندتر از حد تعيين شده را به روزنامه جام جم ندادند.


اما وقتى صفارهرندى وزير ارشاد به نمايشگاه مطبوعات آمد و جاى خالى جام جم را ديد دستور داد هر طور شده جام جم را راضى كنند و به نمايشگاه برگردانند، تا آنكه جام جم به تحريم نمايشگاه و داشتن غرفه اى كوچك رضايت داد. در سالن A1 بازار نشريات اقتصادى برخلاف سال هاى گذشته گرم است. يكى از مسئولين غرفه روزنامه دنياى اقتصاد مى گويد: كسانى كه به اينجا مى آيند از بازار سرمايه، دلايل افزايش قيمت طلا و آينده اقتصاد ايران مى پرسند. شايد اگر مطبوعات اقتصادى اطلاع رسانى بهترى مى كردند و كارشناسان اقتصادى را به نمايشگاه مطبوعات مى كشاندند، غرفه هايشان رونق بيشترى مى گرفت. روزنامه شرق هم در اين سالن قرار دارد.


برخى به خاطر سالنامه، برخى به خاطر دريافت رايگان روزنامه و برخى نيز به خاطر آشنايى با نويسندگان به غرفه شرق آمده اند. روبه روى سالن A1 سالن A2 قرار دارد. برخى از نشريات خانوادگى و نشريات محلى در اين سالن قرار دارند. بسيارى از نشريات محلى توانايى اجاره غرفه را نداشته اند و كار معرفى نشريه شان را به وزارت ارشاد استانشان سپرده اند. غرفه داران نشريات محلى، نشريات را روى ميز گذاشته اند و به استراحت مشغولند. اين سالن سوت و كور است و گهگاه كسى از بين راهروها قدم مى زند. دماى هوا نمايشگاه مطبوعات زير صفر است درست مثل آلاسكا.

نسخه الکترونیک روزنامه شرق سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۵

Posted by ghajar at 5:33 بֽظֽ | Comments (3)

20 اردیبهشت 1385

تدريس درس اصول اخلاقي روزنامه نگاري در دانشگاه علامه

مقاله ام در روزنامه شرق پس از بازتابهاي فراوانش به اين خبر منجر شد.

درس اصول اخلاقي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري از سال آينده در دانشکده ارتباطات علامه تدريس مي‌شود. اين درس سه واحدي در مقطع کارشناسي به دانشجويان ارتباطات عرضه مي شود. همچنين درس حقوق و مسئوليت‌هاي روزنامه‌نگاري در دوره کارشناسي ارشد تدريس خواهد شد. تدريس دروس اخلاقي روزنامه‌نگاري در دانشکده ارتباطات تنها در دوره اول دکتراي ارتباطات به دانشجويان ارائه شد و پس از آن متوقف شد.

دکترکاظم معتمد نژاد که دو دوره دورس اخلاقي حرفه اي روزنامه نگاري را در مقطع دکترا تدريس کرده در اين باره مي گويد: «تدريس اصول اخلاقي روزنامه نگاري يکي از ضروريت هاي حرفه اي کار روزنامه نگاري است و بايد در دانشکده ارتباطات دروس حرفه اي در هر سه مقطع کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکترا تدريس شود.»

دانشکده علامه تنها دانشکده‌اي در ايران است که در آن دروس اخلاقي حرفه‌اي روزنامه نگاري تدريس مي شده و قرار است بارديگر اين درس توسط دکتر مهدي فرقاني تدريس شود.


اينهم چند لينك براي كساني كه به اين مبحث علاقه مندند
درباره اخلاق روزنامه نگاري

نامه اي براي روزنامه نگاران جوان

بانك اطلاعاتي درباره نظامنامه اصول اخلاقي در كشورهاي مختلف جهان

موسسه اي رسانه اي كه درباره اصول اخلاقي سيمنار برگزاري مي كند

كلي فهرست كتاب و منابع آنلاين درباره اين مبحث

دکترکاظم معتمد نژاد درباره اصول اخلاقي و حرفه اي روزنامه نگاري مي گويد: «در اين زمينه 2 متن حقوقي تهبه شده که اولي قانون استقلال حرفه روزنامه نگاري، دومي لايحه قانون تاسيس شوراي مطبوعات است. اين دو متن مي تواند به تامين نيازهاي مادي و معنوي روزنامه نگاران کمک کند.»

پدرعلم ارتباطات افزود: «در تابستان 1383 لايحه قانون تاسيس شوراي مطبوعات پس از بررسي در وزارت ارشاد به هيئت دولت فرستاده شد، اما پس از پايان رياست دولت محمد خاتمي رسيدگي و ارسال آن به مجلس تاکنون معلق مانده است. به نظر دکتر معتمدنژاد اين دو سند قانوني مي تواند با پيگيري روزنامه نگاران به مجلس فرستاده شود و به صورت قانون درآيد.»

همچنين سال گذشته ميثاق نامه حرفه‌اي روزنامه نگاري در نمايشگاه مطبوعات ارائه شد و بسياري از روزنامه نگاران آن را امضا کردند در اين ميثاق نامه بر رعايت اصول اخلاقي و حرفه‌‌اي توسط روزنامه‌نگاران تاکيد شده است.»

دکترکاظم معتمد نژاد معتقد است که مطبوعات براي برون رفت از وضعيت فعلي بايد چهار اقدام مهم را انجام دهند.

اول آنکه مطبوعات نياز به قوانين جديد دارند و قوه قضاييه بايد از آزادي مطبوعات حمايت کند تا روزنامه‌نگاران بتوانند با حمايت تضمين شده قانوني به فعاليت بپردازند. دوم آنکه استقلال اقتصادي روزنامه ها تامين شود، تا روزنامه ها بتوانند خوانندگان را به خود جلب کنند و با گرفتن آگهي هاي سالم به فعاليت مطبوعاتي ادامه دهند. در اين زمينه دولت بايد بدون تبعيض به همه مطبوعات کمک کند و آنها که از نظرحرفه اي بهتر کار مي کنند مشمول کمک هاي بيشتري شوند.

سوم آنکه ضرورت آموزش تخصصي روزنامه‌نگاري به شدت احساس مي شود و رشته ارتباطات بايد در همه شهرهاي ايران تا مقاطع بالاي تحصيلي تدريس شود. چهارمين نکته تامين استقلال حرفه اي روزنامه نگاري است. فارغ التحصيلان اين حرفه بايد مثل دانشجويان حقوق و پزشکي داراي کانون ها و انجمن هاي مستقل باشنتد تا اين تشکل ها بتوانند در چهارچوب قانون از حقوق روزنامه نگاران دفاع کنند.

نسخه الكترونيك خبرگزاري ميراث فرهنگي چهارشنبه 20 ارديبهشت

Posted by ghajar at 10:55 بֽظֽ | Comments (1)

16 اردیبهشت 1385

قاضي زاده: خبرهاي تلفني؛ آفت روزنامه نگاري ايراني

خطر را مدت ها پيش احساس کرده بود. "تلفن را بر مي دارند و به اين و آن زنگ مي زنند تا خبري بگيرند. اما اين که خبر نمي شود" زنگ خطر را در مقاله فصلنامه تخصصي رسانه ويژه آموزش روزنامه نگاري به صدا در آورد. علي اکبر قاضي زاده از رواج پر خطر خبر کلامي نوشت و اينکه خبر کلامي مثل خوره به جان روزنامه نگاري ايراني افتاده است. اين گفتگو پيرامون خبر کلامي است و اين که چرا رواج آن خطرناک است. خبرهاي کلامي خبرهايي هستند که از گفته هاي چهره هاي خبرساز منشا مي گيرند و نه از رويدادها و تحول در رويدادها. در اين دسته از خبرها پيامي که مربوط به وقوع رويدادي باشد، نمي توان يافت. هرچه هست نقل گفته هاست و به همين سبب کارشناسان اين خبرها را شبه خبر ناميده اند.

فرمايشى نيست؟(مقاله علي اكبر قاضي زاده در مورد وضعيت معيشتي روزنامه نگاران)

خبرهاي کلامي از چه زماني رواج پيدا کرد؟

از زماني که خبرگزاريهاي با ظرفيت تحريريه محدود راه اندازي شد، خبرهاي کلامي به عنوان يک راه گريز مطرح شد. مفهومش اين است که چون بچه هاي اين تحريريه هاي خبرگزاريهاي کوچک بايد حجم به خصوصي از کار را تحويل دهند، صحبت از توليد 100 تا 120 مطلب در ماه است. آنهايي که اهل روزنامه نگاري هستند مي دانند توليد دو يا سه مطلب در روز يک کار واقعا غير ممکني است.

راه چاره اي که برو بچه هاي اين تحريريه ها دنبال مي کنند؛ همين خبرهاي کلامي يا همين "وي گفت"، "وي افزودهاي معروف" است. خبرنگاران اين رسانه ها دفترچه تلفني دارند که با اينها مصاحبه مي کنند و خيلي هم فرق نمي کند که مصاحبه شونده چه چيزي مي گويد.

به طور مثال يک خانمي به من زنگ زد که با من مصاحبه کند تلفن را روي ضبط گذاشت و خودش دنبال کار ديگري رفت و بعد هم معترض شد که چرا تلفن را قطع کرده اي. در حالي که کسي که مصاحبه مي کند، بايد به مصاحبه گوش دهد و از آن سوال در بياورد.


تاريخش را به طور دقيق مي گوييد؟
رواج اين نوع خبرها مر بوط مي شود به دوتا ماجراي همزمان. اول رواج سايت هاي خبري با تحريريه هاي محدود و دومي مسدود شدن تمام روزنه هاي خبرگيري. اين دو اتفاق تقريبا در سال 78همزمان شد با توقيف مطبوعات.


آيا مديريت رسانه ها در رواج خبرکلامي تاثير گذار نبوده؟
موثر است خيلي موثر است. نه فقط بر روي خبرهاي کلامي. بلکه ما يک آفتي داريم در روزنام رواج خبرهاي کلامي مربوط مي شود به دوتا ماجراي همزمان. اول رواج سايت هاي خبري با تحريريه هاي محدود و دومي مسدود شدن تمام روزنه هاي خبرگيري.
ه نگاري که ورود آدمهاي بيگانه به اين حوزه است.

آدمهاي بيگانه کيستند؟
کساني که مشغله شان اين حرفه نيست. يا حداقل گذران زندگي شان از اين راه نيست. اين آقايان در حالي مدير مطبوعاتي مي شوند که مشاغل ديگري دارند و اين يکي از آفت هاي مطبوعات است.


چرا؟
اول از همه نمي دانند که بايد از يک روزنامه نگار چه چيزي بخواهند. دوم آنکه چون نمي دانند که بايد از روزنامه نگارها چه چيزي بخواهند، بيشتر با احساس يا غريزه شان با خبرنگاران برخورد مي کنند. به طور مثال اگر شما فلان خبر را با ليد درست بنويسد، مسخره تان مي کنند و مانع مي شوند. اين مقاوت نه از روي دانش بلکه از روي جهل است. بسياري از شاگردانم وقتي ازشان مي پرسم اين ليدي که نوشتيد غلط است مي گويند مي دانيم اما اگر سليقه مدير يا دبير مربوطه را اعمال نکنيم ما را بيرون مي کنند. منتها من با اين که خيلي اين مسئله(مديريت رسانه اي) را مهم مي دانم اما معتقدم که بايد دنبال عواملي ديگري گشت.


مثلا چه عواملي؟

يه جريان فرعي در مطبوعات پديد آمده که به آن روزنامه نگاري در ازاي دستمزد مي گويند. بنويس تا بدهم ، ننويس تا بدهم. اين آقايان به دليل آن متعلق به مطبوعات نيستند در نتيجه خيلي مقيد به خبر خوب و بد نيستند.

در بسياري از تحريريه ها عده بسيار اندکي فارغ التحصيل رشته روزنامه نگاري مشغول به کار هستند، چه قدر اين عامل را(کمبود نيروهاي متخصص) در رواج خبر کلامي موثر مي دانيد؟

الان اگر شما دست اندرکاران مطبوعات را يکجا جمع کنيد، کمتر از 30 تا 35 درصد تحصيل کرده روزنامه نگاري هستند. يکي عامل به دليل بيکاري است. با آنکه حرفه روزنامه نگاري از جنبه مالي جذابيتي ندارند اما برخي سعي دارند وارد اين حرفه شوند تا کسب درآمد کنند. خبرنگاران تازه کار معمولا وقتي وارد تحريريه مي شوند، کار حرفه اي بلد نيستند، دبير هم چيزي نمي داند. در گذشته يک خبرنگار بايد هم کار صفحه بندي، تايپ و عکاسي بلد بود براي اين که کار زمين نماند. اما کسي نيست که اشکال يک خبرنگار تازه وارد را بگيرد و کار را به او ياد دهد.


چه قدر مهاجرت روزنامه نگاران يا بازنشستگي زود هنگام آنان را در اين قضيه دخيل مي دانيد؟

متاسفانه در ايران خبرنگاران و روزنامه نگاران خيلي زود خود را بازنشسته مي کنند و به همين خاطر تحريريه هاي مطبوعات ايران بسيار جوان است. در حالي که روزنامه نگاران ميانسال به دليل تجربيات و اطلاعاتي که سالها در محيط مطبوعات کسب کرده اند، ارزش بيشتري از نيروهاي تازه وارد دارند. متاسفانه آنهايي که کار بلدند خيلي زود خود را بازنشسته کرده اند. عده اي هم مهاجرت کرده اند. عده اي هم کار بلدند اما کار نمي کنند.


به طور مثال وقتي من به سال هاي 77 و 76 فکر مي کنم مي ترسم، چرا که دوران سختي بر ما گذشت.

به همين دليل روزنامه نگاران کاربلد اکنون خود را درگير کارهاي پرخطر و پرزحمت نمي کنند. بسياري از روزنامه نگاران انگيزه اي براي ارائه يک کار خوب ندارند. بعضي ها هم به دنبال معامله خبري رفته اند. يکي از خبرنگارها را مي شناسم که حداقل ماهي يک ونيم ميليون تومان از راه معامله خبري پول در مي آورند.



پس اوضاع روزنامه نگاري خيلي ناجور است؟

ما بايد تا وقتي زنده ايم کار کنيم. من به جوانها بسيار اميدوارم. من توي اين جوانها چهره هاي خوبي ميبينم . اما شرايط جامعه طوري است که اينها نمي توانند کار خوبي کنند. اگر نه برخي از بچه هاي مطبوعات استعدادهاي عجيب و غريبي هستند.


از مضرات خبرکلامي بگوييد؟

يکي از بدترين خطاهاي خبرهاي کلامي يا نقلي از بين بردن قوه ابتکار و نوجويي از روزنامه نگاران است .. خبرکلامي يک کليشه ثابت دارد. در جمله اول يک ليد کوتاه نقلي مي آيد که معلوم نيست چه کسي گفته؟چرا گفته؟چي گفته؟. جمله دوم معمولا دوبرابر جمله اول است. اين نحوه نوشتن به صورت يک کليشه ثابت درآمده است. تنظيم اين خبرها همانند دستگاه پرس است. که تعدا بسيار زيادي خبرکلامي بي محتوا و يک شکل توليد مي کند. از آن بدتر اين است که روزنامه نگار فکر مي کند کاري کرده اما در واقع کاري نکرده است.

اساس کار روزنامه نگاري تضاد و هيجان است. در گزارش بايد در برابر اين يک نقل قول، يک نقل قول مخالف گذاشت وايجاد هيجان کرد. اگر اين کار را نکنيم از جوهره اصلي روزنامه نگاري دور مي شويم.

شما خبرهاي کلامي خارجي مقايسه کنيد. به طور مثال وقتي در خبري از احمدي نژاد نقل قول مي شود، يک نقل قول هم از جورج بوش در آن خبر آورده مي شود. سابقه اين نقل قول را مي آورد که اين گفته در چه شرايطي مطرح شده است. بنابراين اگر در اين گونه خبرها، نقل قول مقابل را نياوري و به مخاطبت نگويي که چه برخورد و تضادي وجود دارد که فايده اي ندارد و اصلا اين کار روزنامه نگاري نيست.


به نظر مي رسد، مردم به دليل آنکه روزنامه ها خبري از مردم ندارند و همه خبرها به نقل قول از برخي اشخاص تبديل شده، از روزنامه خواندن زده شده اند؟
بله يادم آمد ماجراي ديگري را بهتان بگويم. سر زبان انداختن يک عده آدمي که معلوم نيست کي هستند. در سه چهار سال اخير برخي رسانه ها نام برخي را از آدمها را به عنوان کارشناس سرزبانها انداخته اند و همانطور که شما گفتيد حاصل کار اين است که مردم همواره نگرانند که فلاني دارد چه مي گويد. آمارهايي که از روزنامه ايران در يک روز گرفتم، خيلي جالب بود. 75 خبر داشت که 60 تا 65 خبرکلامي بود.

اين بدين معني است که در کشور 70 ميليوني ايران هيچ اتفاقي نيفتاده است و فقط عده اي حرف زده اند. اين جزو خطرها است.


از وقتي خبرهاي کلامي متداول شده، گزارش ها هم از رويدادمداري به گفگتو مداري رفته اند؟

گزارش يک داستان ديگري دارد. يک علت مهم رکود گزارش اين است که گزارش زمينه اي براي جذب کردن مخاطب ندارد. يک زماني خيلي مهم بود که روزنامه نگار شاغل در کيهان، صبح اطلاعات را نگاه کند ببنيد چه گزارشي چاپ کرده است. يا اين که آيندگان چه خبر چاپ کرده که اطلاعات و کيهان آن را خورده اند. همين انگيزه اي مي شد براي خبرنگاران که فردا گزارش جديدي رو کنند. متاسفانه اين حس رقابت الان وجود ندارد.

گزارشگري کار دشواري است اگر براي نوشتن گزارش رقابت يا انگيزه اي يا دلخوشي نباشد، کسي به دنبال نوشتن يک گزارش خوب نمي رود.

شما خبر کلامي را پديده اي ايراني مي دانيد؟

نه Say story سابقه اي طولاني دارد. ديويد رندال هنگامي که در مسکو بود خبرهاي يک روزنامه انگليسي زيان شوروي سابق را بررسي کرد و بعد ديد پر از خبر کلامي است. رندال مي نويسد: به خودم گفتم توي اين خاک به اين پهناوري(شوروي سابق)واقعا هيچ اتفاقي نيفتاده است.

پس به نظر شما اين اتفاق در جايي مي افتد که همه منافذ خبر بسته است. مثلا کشورهايي کمونيستي و يا کشورهاي که در آنها رسانه ها آزاد نيستند؟

نه من بررسي نکرده ام که ببنيم دقيقا اين چيزي که مي گوييد اتفاق افتاده يا نه. اما به طور طبيعي هنگامي که در جامعه اي جلوي منافذخبرگيري گرفته شود و تعداد روزنامه ها زياد باشد و هيچ کس حرف نمي زند، طبيعتا تعداد خبرهاي کلامي زياد مي شود.

اين سوال خيلي نااميد کننده است. اما با وضعيت فعلي چه بايد کار کرد؟

بايد پاسدار ارزشهاي اين حرفه باشيم. ما روزنامه نگاران لااقل کاري کنيم که غير مطبوعاتي و غير حرفه اي نتواند از اين شرايط سو استفاده کند. ما مي توانيم کتاب بخوانيم . سفر برويم و تجربه هايمان را زياد کنيم.

من اعتقاد دارم مطبوعات خيلي به سر اين مردم منت دارند، آنها پايه گذار حرکت هايي در اين جامعه بودند و شايد لطمه هاي بسياري در اين راه خوردند.

نسخه الكترونيك خبرگزاري ميراث فرهنگي 12 ارديبهشت 1385

Posted by ghajar at 0:40 قֽظֽ | Comments (3)

14 اردیبهشت 1385

4-عاشقیت در پاورقی

گول خوردم. گول جایزه هوشنگ گلشیری و جایزه پکا. عاشقیت در پاورقی آنقدر جذاب نبود که فکر می کردم. یادم باشد که از این به بعد به جوایزی که یک کتاب در ایران می گیرد، اصلا اعتنا نکنم.
مهسا محب علی تکنیک تک گویی را خوب بلد است، اما وقتی همه داستانهایش را با این شویه می نویسد، دیگر خیلی تکراری و لوس می شود. فرض کنید کیارستمی بخواهد همه پلانهای فیلمهایش را مثل فیلم ده در اتوموبیل بگیرد.
داستان عاشقیت در پاروقی داستان متوسط رو به خوب است اما بقیه داستانها ضعیفند و خوب پردازش نشده اند.

عاشقیت در پاورقی/ مهسا محب علی/ نشر چشمه/ چاپ اول 1383

نقد کتاب بلاگ بر عاشقیت در پاورقی


5-خانواده نیک اختر

طنز ایرج پزشکزاد را دوست دارم. ساده می نویسد و طنز را در لفافه
نمی پیچاند. داستان راجع به خانواده ای ایرانی است که به آمریکا رفته اند و در آنجا با مختصات فرهنگی ایران زندگی می کنند. در این داستان خیلی اتفاق خاصی به وجود نمی آید، همه چیز عادی و ساده است. اما تکه کلامها شیرین و خواندنی است. شخصیت های داستان موقعیت هایی می آفرینند که خنده دار و بامزه است. ایرج پزشکزاد را همه به نام خالق دائی جان ناپلئون می شناسند. اما خانواده نیک اختر به چاپ دهم رسیده است.

خانواده نیک اختر/ ایرج پزشکزاد/ نشرآبی/ چاپ دهم

گفتگو با ایرج پزشکزاد

Posted by ghajar at 3:43 بֽظֽ | Comments (1)

13 اردیبهشت 1385

حاشيه هاي مراسم آزادي مطبوعات در انجمن صنفي

جاي خوبي ايستاده ام. پشت دوربين شبكه رويترز و درست كنار فرانسيس هريسون خبرنگار بي‌بي‌سي در تهران. جمعيت در سالن كوچك انجمن صنفي بيداد مي‌كند. عكاسان روي زمين وول مي‌خورند تا از اكبرگنجي عكس بگيرند. اكبر اما آرام است و لبخند به لب دارد. لبخند را از لب بر نمي‌دارد تا نشان دهد كه پيروز است. فيلمبردار رويتزر داد مي زند كه عكاسان در كادر او نيايند و گنجي باز هم با لبخند مي گويد كه حق گرفتني است، همچنانكه اين فيلمبردار مي‌گيرد. عكاسان از كادر دوربين رويتزر بيرون مي آيند اما گنجي از كادر دوربين عكاسان خارج نمي شود. فلاش مي زنند، يكي به شوخي مي گويد:"انگار تعداد عكاسان بيشتر از خبرنگاران است. همه تنگ هم ايستاده ايم. به فرانسيس مي گويم بالاي صندلي برود تا له نشود، اولش كمي مردد است اما مجبور مي شود برود و روي صندلي بايستد.


شمس الواعظين پرشور است و مي گويد دور نيست روزي را كه شاهد محاكمه قاضي مرتضوي باشيم. يكي به شوخي آهسته مي گويد:"محل انجمن را بزرگتر كنيد، محاكمه پيش كشتان" برق بالاي سر شمس مرتب خاموش و روشن مي شود. جمعيت انقدر فشرده است كه عباس عبدي و جلايي پور جايي براي نشستن پيدا نمي كنند.
روزنامه نگاران برتر يكي يكي مي آيند و صحبت مي كنند. جذابترين بخش ماجرا برايم آنجاست كه ليلا رستگار مفصل به مقاله ام در روزنامه شرق اشاره مي كند. او از جاي خالي اخلاق روزنامه نگاري در مطبوعات مي گويد و بر ضرورت تامين امنيت مالي و اجتماعي روزنامه نگاران تاكيد مي كند.


چند روزنامه نگار كرد آمده اند. دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران كرد پشت تربيون مي رود و چند كلمه‌اي مي گويد:او از كردستان آزاد مي گويد و مترجم "آزادش" را سانسور مي كند. مراسم به پايان مي رسد، كديور ميكروفن را به دست مي گيرد و از دستگيري رامين جهانبگلو انتقاد مي‌كند. گروهي تعجب مي كنند. آخر كسي به درستي نمي داند اكنون جهانبگلو كجاست و چه مي كند؟ سال گذشته گنجي در زندان بود، خدا كند جهانبگلو زودتر آزاد شود و مصاحبه اش را با دالاي لاما رهبر تبت منتشر كند.


گزارش ميراث خبر از مراسم روزنامه نگاران برتر

گزارش تصويري مراسم

گزارش روزنامه شرق

فراز و فرودهاي مطبوعات ايران پس از انقلاب

Posted by ghajar at 9:21 بֽظֽ | Comments (0)

12 اردیبهشت 1385

سوژه دزدی در روز روشن

این روزها مثل تراکتور افتاده ام روی کیبورد و در حال تولید مطالب متعددی هستم که از هر طرف سفارش شده است. بنابراین فعلا از من مطالب وبلاگی نخواهید تا سرم خلوت شود.

هک از روی خیرخواهی یا بازاریابی؟(روزنامه کارگزاران)

موج‌شكن‌ براي‌ درياي‌ خروشان‌، گزارشی درباره تک نرخی شدن سیم کارت(روزنامه اعتماد ملی)

جاى خالى درس «اخلاق روزنامه نگارى» در دانشكده هاى ارتباطات ، یادداشتی درباره این موضوع(روزنامه شرق)

داستان این لینک اخری مفصل است. شاید هم روزی نوشتم. البته در یاداشتم به موردی اشاره کردم که بر سر خودم امد و طرف قصد داشت سوژه را بدزدد. اما سریعا مطلبم را در جایی دیگر کار کردم تا نسوزد. البته شاید آن دوست سوژه دزد این وبلاگ را بخواند. به هرحال خیلی دوست داشتم بهش بگویم کارت غیر اخلاقی بود. اما هیچ نگفتم. نمی دانم شما بگویید باید می گفتم یا نه؟

Posted by ghajar at 2:55 بֽظֽ | Comments (3)

9 اردیبهشت 1385

رودخانه مرموز ايراني

رودخانه مرموز يك فيلم معمولي جنايي نيست. رودخانه مرموز درامي قدرتمند، بازيگراني ماهر و كارگرداني همه فن حريف دارد. موسيقي فيلم، تهيه كنندگي و البته كارگرداني. كلينت ايستوود بازيگر خوبي هم هست اما در رودخانه مرموز اصلا وارد بازي نشد و در"دوران غيبت از روي پرده و حضور پشت دوربين"بود.
فيلمنامه رودخانه مرموز از برايان هلگلند از كتابي به همين نام است. فيلنامه اي كه به گفته منتقدان بسيار وفادار به كتاب است.


رودخانه مرموز در سال 2004دو اسكار مهم گرفت. ارزش اسكاربهترين بازيگر مرد و بهترين بازيگر مكمل مرد وقتي مشخص مي شود كه بدانيم همان سال ارباب حلقه ها، خانه اي از شن و مه بازي شهره آغداشلو، آخرين سامورايي، 21 گرمي، دزدان دريايي كارائيب: نفرين مرواريد سياه، ارباب و فرمانده براي گرفتن اسكار رقابت داشتند. رقابتي كه باعث شد ايستوود و رودخانه مرموز در سايه پيتر جكسون و ارباب حلقه ها بمانند. اما اين رودخانه مرموز است كه مخاطب را به فكر وا مي دارد و ارباب حلقه ها تنها مخاطب را سرگرم مي‌كند. ديشب هنگامي كه رودخانه مرموز را مي ديدم ناخودآگاه به ياد جنايتي افتادم كه پنجشنبه در روزنامه‌ها خوانده بودم. جنايتي كه خيلي شبيه اين فيلم بود اما قرباني يك نوجوان دختر بود. او هم گول يونيفورم پليسي را خورده بود و ... چند روز بعد رهايش كرده بود. آن دختر مدرسه اي اكنون زنده است و ساكن كرج.


به اين فكر مي كنم كه ايكاش فيلم را نديده باشد. اما مي دانم جنايتي كه بر سرش آمده را هرگز فراموش نخواهد كرد. اما چيزي كه اعصابم را داغان كرده اين تيتر روزنامه شرق است."جهنمي به نام آمريكا"نام تيتري است براي ترجمه اين نقد فيلم. نمي دانم اين تيتر را از كجاي اين نقد آورده اند؟ خيلي تيتر مزخرفي است. مطمئنا ايستوود قصد نداشته جامعه آمريكا را نقد كند. او مي خواسته نشان دهد، كسي كه مورد تجاوز قرارگرفته تا ابد آن را به همراه دارد و شايد هم دوستانش با او در حس شريكند.
اعصابم بيشتر داغان شد، هنگامي كه منتقدان شبكه چهار اين فيلم را به 11ستامبر ربط دادند. اين ديگر از آن حرف ها بود. تلويزيون را خاموش كردم و به آن دختر نوجوان فكر كردم وبه اين كه اگر كارگرداني قصه اين دؼ/textarea>




نوشته اضافه (?)