29 فروردین 1385
برندگان پوليتزر2006 اعلام شد
لس آنجلس تايمز هيچ سهمي از پوليتزر 2006 ندارد. اين روزنامه كه در سال 2004 پنج جايزه و در سال 2005 دو جايزه از آن خود كرد، امسال حسابي از غافله عقب ماند. در عوض نيويورك تايمز كه پارسال در جوايز پوليتزر ناكام بود با كسب سه جايزه نشان داد كه هنوز يكي از بهترين روزنامه هاي آمريكايي است. اما واشينگتن پست با كسب چهار جايزه از 14 جايزه پوليتزر برتري خود را نشان داد.
يكي از نكات قابل توجه غيبت روزنامه هايي مثل يواس اي تودي و وال استريت ژورنال است كه هر دو از پرتيراژترين روزنامه هاي آمريكايي هستند. جايزه گزارش خبري فوري به روزنامه اي نيواورلئان رسيده است. همان جايي كه در سال گذشته بر اثر طوفان كاترينا به شهري مخروبه تبديل شد.
در جوايز امسال گزارش ها و عكس هايي كه در سايت هاي انلاين روزنامه به چاپ رسيدهف مورد داوري قرار گرفته است.
منتظر گزارش مفصل درباره پولیتزر نباشید، وقتی روزنامه ای نخواهد رویدادی را پوشش خبری به موقع دهد. بهتر آن است که اصلا ندهد. امروز دیدم روزنامه اعتماد ملی گزارش کوتاهی درصفحه 4 خود چاپ کرده است، لینکش نبود اما می توانید بخرید و بخوانید.
28 فروردین 1385
رابطه تهاجم فرهنگي، فيلترينگ و انحصار گرايي
وزير ارتباطات در مراسم معارفه مديرعامل شركت مخابرات تهران :گفت
برخي معضلات فرهنگي به اين دليل است كه ما نتوانستهايم تمامي مسايل شبكهاي را تحت پوشش خود قرار دهيم و گاهي شاهد هستيم كه گروههايي خدمات ميدهند كه تحت كنترل ما نيستند و مشكلاتي را براي مردم ايجاد ميكنند.محمد سليماني ، با تاكيد بر توجه به توسعه فرهنگي در كشور ، گفت: ايجاد حصار و مانع براي تهاجم فرهنگي به كشور از نظر فني برعهده وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات است
خيلي جالب است كه وزير ارتباطات از لغت فيلترينگ استفاده نكرده و به آي اس پي ها هم اشاره نكرده است. معني و مفهوم حرف هاي وزير از تحت كنترل گرفتن،احتمالا تظارت بيشتر بر عملكرد آي سي پي هاست. من شنيده ام كه در چندجا از جمله يكي از مراكز مهم خبري، بلاگفا و پرشين بلاگ بسته شده است.
26 فروردین 1385
زوال اخلاقی ایرانیان
چند روزی هست که به این نوشته خانوم حنا فکر می کنم. او که پس از مدت ها به ایران برگشته بود، نوشته پس از بازگشت به ژاپن"دلش برای مردم ایران تنگ نمی شود".
به گمانم اینکه یک ایرانی اینگونه از مردم کشورش به بدی یاد می کند و حتی از آنان متنفر می شود، جای سوال دارد. او نمونه اول "برخورد از نوع ایرانی" را نوشته است که از آنها، آن چرا که پیشتر گفته بود نتیجه بگیرد. می دانم که نمی توان و نباید، آنچه به عنوان یک مورد می بینیم، به حساب جمع یا یک گروه گذاشت. حالا چه برسد که آن را می خواهیم به حساب یک جمع بزرگ به نام مردم یک کشور بگذاریم. قصدم دفاع یا نقد نوشته های حنا خانوم نیست. اما آن چه را که به عنوان یک شهروند ایرانی در ایران می بینم، باعث می شود تا کمی با نوشته های حنا موافق باشم.
در نزد فرهنگ عامه، چاپلوسی، زیرآب زنی و از زیر کار درفتن نوعی زرنگی تلقی می شود. کسی که رشوه ندهد، در کارش متقلب نباشد هالو تلقی می شود. دانش آموزشی که تقلب نمی کند و دروغ نمی گوید، بچه مثبت تلقی شود(بچه مثبت برخلاف مفهومش بار معنایی منفی دارد) آدمی که ادعا دارد و در همه چیز اظهار نظر می کند و در هر مسئله ای اظهارفضل می کند، آدم دانا و همه فن حریف به حساب می آید. انسانی که به آداب اخلاقی(منظورم لزوما برداشت ایدئولوژیک از اخلاق نیست) پایبند، فساد اخلاقی ندارد، حسود نیست، تهمت نمی زند به دنبال بدگویی و عیبجویی از دیگران نیست، پاستوریزه خوانده می شود.
اینهایی که می گویم را بارها به چشم دیده ام. مردم ایران دچار زوال اخلاقی شده اند واین بسیار دردناک است. البته من تا اینجای قضیه با حنا موافقم اما معتقدم مردم ایران در این قضیه مقصر نیستند.
آنها را باید در یک کل و دریک چارچوب بررسی کرد. چیزی که فراتر از حکومت و نظام است. مشکل فرهنگی ایران امروز، به ظرفی برمی گردد که مردم ایران درآن قرار دارد. این فرهنگ از بدو تولد بر نحوه شکل گیری انسان موثر است و تا مرگ نیز ادامه دارد. اصلاح فرهنگی ایرانیان کاری بس مشکل و وقت گیر است و سالها زمان می طلبد. به باور من این فرهنگ یکی از دلایل اصلی توسعه نیافتگی است. خارج از چهارچوب هر حکومتی که در ایران سر کار باشد، چه مذهبی و چه غیر مذهبی. این فرهنگ عمومی باعث شده تا ایرانیان مردمی تنبل، تن پرور و علاقه مند به کارهای فردی باشند و از کارهای جمعی سر باز زنند. البته فرهنگ از حکومت تاثیر می پذیرد و حکومت از فرهنگ. اما باور دارم که زوال اخلاقی ایران تمام وکمال به نظامی که بر ایران حاکم است، بر نمی گردد.
24 فروردین 1385
2-حکایت عشقی بی شین بی قاف و بی نقطه

حکایت عشقی بی شین بی قاف و بی نقطه را خریدم و یک روزه همه اش را خواندم. به این امید که روایت های معتبری از خداوند داده باشد و از عشق. اما برخی داستانهایش عذابم داد و برخی دیگر امید. امید به خواندن آثاری بهتر از مصطفی مستور که به واقع مستعد داستان نویسی است. مستور مثل بازیکن هایی می ماند که یک روز در اوج است و روز دیگر حضیض. مجموعه داستان کوتاه حکایت عشقی بیقاف بیشین بینقطه در 65 صفحه، شامل داستانهای "مردی که تا پیشانی در اندوه فرورفت"، "چند روایت معتبر درباره اندوه"، "چند روایت معتبر درباره کشتن"، "سوفیا"، "چند روایت معتبر درباره خداوند" و "حکایت عشقی بیقاف بیشین بینقطه" است. مردی که تا پیشانی در اندوه فرورفت برایم هیچ جذابیتی نداشت و در سطح داستانهای نازل مجلات خانواده بود. اما چند روایت معتبر درباره اندوه و چند روایت معتبر درباره خداوند خواننده را تا ته داستان می کشاند، تا نا گفتنی را کشف کند
حکایت عشقی بی شین بی قاف و بی نقطه/مصطفی مستور/ نشر چشمه/ قیمت 700 تومان/ چاپ اول 1384
کفش های تایوانی پاشنه بلند
حسودي نميكنم/ نقطه
نه، من هرگزحسودي نميكنم/ نقطه
به پيراهنات / نقطه
يا روسريات/ نقطه
يا حتي آن پپسي كه در شب تجلي نوشيدي/ نقطه
من تنها
ـ تا سرحد مرگ ـ
حسودي مي كنم به آن كفشهاي تايواني پاشنه بلند دوست داشتنی
که رازهای پیچیده ی راه رفتن را
در شب مکاشفه
به تو آموخت
نه، اين جا ديگر نقطه نميخواهد
شعر از:مصطفی مستور
23 فروردین 1385
1-میرا
« در خانهیی، نزدیک خانه ما، مردی زندگی میکند که در زمین اتاقاش سوراخی کنده است. شبها در آن میخوابد و هیچ کس او را نمیبیند، با انگشتانش سوراخ را میکند و هر روز آن را عمیقتر میکند... وقتی با من از ظلمتی که شبها در آن میخوابد حرف میزند، چشمهایش میدرخشد و عرق از پیشانیش سرازیر میشود.» میرا داستان نقض حریم خصوصی است. آنجا که تو در اتاق خوابت هم دیده می شوی و سربازان از ورای دیوارهای شفاف تو را در خانه نگاه می کنند. در آنجا بزرگترین گناه تنهایی است و آدم ها اگر با جمع نباشند، اصلاح می شوند و نقاب خنده مصنوعی به صورت می زنند. میرا طنزی سیاه است و نویسنده سعی کرده سرگشتگی های انسان امروزی را نشان دهد. امروز همه مان رصد می شویم و مصنوعی رفتار می کنیم. این اتفاق نه مختص کشورهایی مثل ایران است و نه مختص کشورهای سرمایه داری. بشر به دردی گرفتار است به نام تنها نبودن. نمی گذارند آدم تنها باشد و تنهایی را با خودش قسمت کند، نه با دیگران
میرا/ نویسنده: کریستوفر فرانک/ترجمه: لیلی گلستان/ انتشارات:بازتاب نگار سال 1384/چاپ چهارم
همانبودگی ؛ شفافیت هستی انسانها
22 فروردین 1385
كافه تيتر ميزان پدر ارتباطات ايران
اگر وقت كرديد حتما بعداز ظهر پنجشنبه سري به كافه تيتر بزنيد. قرار است دكتر كاظم معتمدنژاد به كافه تيتر بيايد. روز افتتاح عكس او آذين كافه تيتر بود و پنجشنبه حضورش. دكتر نمك دوست و ديگر اساتيد ارتباطات هم حضور دارند اما فعلا همين ها قطعي شده است.
سرانجام بهنام و بيتا وبلاگ كافه تيتر را راه انداختند تا بعدها سايتشان را راه بيندازند.
ساعت : 4تا 6 بعد از ظهر پنجشنبه يادتان نرود
مکان : چهارراه ولیعصر- خیابان برادران مظفر جنوبی- جنب پاساژ علاء الدین-کافه تیتر
21 فروردین 1385
زلزله وبلاگستان را لرزاند
تعطيلات نوروزي همواره بدون هيچ گونه رسانهاي آغاز ميشود. سالهاست كه ايرانيان با شروع نوروز به اغماي بيخبري فرو ميروند. در نوروز هيچ اتفاقي نميافتد اما گاهي اوقات اتفاقاتي ميافتد كه نميتوان از آن گذشت. دو سه سالي هست كه اينترنت و رسانههاي اينترنتي آلترناتيو روزنامهها ميشوند. هنگامي كه هيچ روزنامهاي منتشر نميشود )تازه اگر منتشر بشوند، سيستم توزيع تعطيل است( اين وبلاگها هستند كه اطلاعرساني ميكنند.
حال تصور كنيد كه زلزلهاي در يكي از شهرهاي ايران اتفاق افتاده است. بهترين رسانه در اين مواقع وبلاگها هستند كه ميتوانند به سرعت اطلاعرساني كنند. چه بهتر است كه اين وبلاگها از محل حادؤه به روز شوند. در زلزله جمعه 11 فروردين دورود چنين اتفاقي افتاد.
حتي برخي از وبلاگنويسان منبع خبري سايت خبري اينترنتي شدند و با آنها همكاري كردند. بسياري از وبلاگنويسان هم درباره زلزله در شهرهاي خود و به خصوص احتمال يك زلزله پر قدرت در تهران نوشتند.
وبلاگ »يادداشتهاي يك جوان خرمآبادي« از جمله نخستين وبلاگهايي بود كه از زلزله نوشت. اين وبلاگنويس نوشتهاش را با اين جمله آغاز كرد: »اينجا وحشتناك لرزيد«.
در نثر همه وبلاگنويساني كه از روز نخست زلزله نوشتند نگراني و وحشت موج ميزد. نويسنده وبلاگ دانشگاه آزاد دورود اول خبر زنده بودنش را ميدهد: »زندهام« و سپس مينويسد: »خدايا شكرت هنوز زندهام و اونايي كه دوستشون دارم هم همينطور. الان اصلا نميتونم زياد مطلب بذارم. چون اون كافينتي كه توش نشستم هر لحظه ممكنه خراب بشه سرمون.«
نويسنده وبلاگ يادداشتهاي يك جوان خرمآبادي مينويسد: »خرمآباد بهشدت لرزيد. اينجا همه ترسيدن. اغلب مردم بيرون از خونههاشون هستن. در خرمآباد جز چند مورد شكستگي شيشه خسارتي نداشتيم ولي در دورود كشته داشتيم. ميگويند چندين روستا صد در صد تخريب شدن. ولي خوشبختانه چون ديشب هم يك 4 و بعد هم يك 5 ريشتري داشتيم خيليها بيرون از خونههاشون خوابيده بودند كه همين باعث پايين بودن تلفات شده.«
روزنامه اينترنتي لر در ساعات اوليه وقوع زلزله به روز نشده بود اما به مرور زمان شروع به اطلاعرساني كرد.
اين روزنامه اينترنتي نوشت: »از بعد از ظهر خودروهايي در شهر دورود از طريق بلندگو از مردم خواستند امشب را حتما در بيرون از خانهها به سر ببرند، اين هشدار مدعي بود كه از طرف چند موسسه بينالمللي زلزله شناسي احتمال وقوع زمين لرزهاي شديدتر در منطقه پيشبيني شده است. روابط عمومي فرمانداري شهر در تماس با لر از اصل قضيه و صحت و سقم اين هشدارها اظهار بياطلاعي كرد.«
نويسنده لربلاگ از زلزلههاي پياپي خبر ميدهد: »من در حال مطالعه آخرين اخبار زلزله از خبرگزاري ايرنا بودم كه يك لرزه نسبتا شديد ديگر من و دوست همراهم را راهي كوچه كرد. اين بار خوشبختانه برق قطع نشد. شهر در امن و امان است اما وضعيت روستاها خطرناك و دردآور است. اكثر خانههاي روستايي به خاطر عدم استحكام كافي آسيب ميبينند. صبح به منطقه هرو از توابع زاغه خرمآباد رفتيم. اين منطقه از كانون زلزله دورتر است اما خانهها آسيب جدي ديدهاند.«
وبلاگنويسان لرستان سعي كردند مشكلات و كمبودهاي شهرهايشان را گزارش كنند. جوان خرم آبادي نوشت: »در مركز خرم آباد چند لودر و كمپرسي و چند ماشين آتشنشاني قرار دادند. من خودروهايي ديدم كه به سرعت به سمت دورود و بروجرد ميرفتند كه روي آنها نوشته شده بود آزمايشگاه آب سيار. از طرفي آمبولانسهاي بسياري هم به سمت دورود در حال حركت بود.«
او در مطلبي ديگر به حضور پليس ضد شورش در شهر اشاره ميكند: »ديروز بعد از ظهر حدود 200 نفر جلوي فرمانداري جمع شده بودند. آخه شنيده بودند كه چادرهاي زيادي به دورود رسيده غافل از اين كه تمام چادرها تو صنايع دفاع انبار شده بودند. جريان از بحثهاي كوچك شروع شد و به درگيري منجر شد.«
لر بلاگ مثل يك خبرنگار از شهر دورود خبر ميدهد و از فقدان يك رسانه خبري در لرستان ميگويد: »ديشب فقط دل مردم لرزيد. چادر نبود و يا اگر بود آنقدر و آنطور نبود كه همه شهر بتواند بيرون بخوابند. آنهم در اين هواي سرد. در را نيمه باز گذاشتم و داخلهال نزديك به در خروجي خوابيدم. ديشب ساعتي نشستم و از خبر و خبرنگاري نوشتم. چند روز ديگر روزنامه اينترنتي لر راهاندازي مي شود اين روزنامه اساسا قرار است تلاشي باشد براي فقدان رسانههاي خبري در مناطق لرنشين.«
وبلاگنويسان بيشتر از شهرهاي دورود و خرمآباد بودند. در بروجرد و طي سه روز اول زلزله همه كافي نتهاي شهر بروجرد تعطيل بود.
اگرچه تعداد وبلاگنويسان استان لرستان بسيار كم و ناچيز بود اما شايد اين حادثه باعث شود تا جوانان لرستاني بيشتر به فكر وبلاگنويسي بيفتند.
مخصوصا لرستان كه از مناطق زلزلهخيز ايران است و اطلاعرساني وبلاگها ميتواند جان بسياري از مردم را نجات دهد.
نسخه چاپی روزنامه اعتماد ملی پنجشنبه 17 فروردین 1385
20 فروردین 1385
هسته ای که هنوز باز نشده
خیلی دوست دارم یک روز از خواب بلند شوم و ببنیم این ماجرای هسته ای ختم به خیر شده باشد. نه از جنگ خبری باشد و نه از تحریم. اما مثل این که نمی شود و ایران به سمت آینده ای نا معلوم در حرکت است. صحبت از حمله آمریکا مطرح است. از طرف دیگر محمد البرادعی و بازرسانش به ایران می آیند تا گزارشی تهیه کنند برای شورای امنیت و شاید آخر قصه شان تحریم های سبک و سپس تحریم های سنگین باشد.
ديويد آلبرايت رئيس انستيتو علم و امنيت بين المللى و بازرس سابق آژانس بين المللى انرژى اتمى است كه روزنامه نيويورك تايمز قبل از جلسات شوراى امنيت پيرامون برنامه هسته اى ايران با او گفت وگو كرده است. آلبرايت در لابه لاى صحبت هايش به اين نكته اشاره مى كند كه ايرانى ها قصد توليد بمب اتمى ندارند، اما او معتقد است كه بايد پرونده ايران در داخل آژانس بررسى شود.
این مصاحبه را که برای روزنامه شرق ترجمه وتلخیص کرده ام ، بخوانید
17 فروردین 1385
مارکوپولو بازی
توی چند سالی که در حوزه میراث فرهنگی کار کردم شناختم از ایران بیشتر شد و بیشتر به سفر رفتم. عید امسال هم اول به لرستان و بعد به خوزستان، بوشهر و شیراز رفتم. از خوزستان خیلی راضی بودم هوای بسیار خوبی بود و توانستم بسیاری از بناهای دیدنی دوره عیلامی و هخامنشی رو در خوزستان ببنیم. البته بازهم جاهایی بود که غصه دار دیدنشان هستم مثل ایده.
توصیه ام این است که در ایام عید به جای اصفهان، شیراز، خرسان و شمال ایران، جنوب غرب و جنوب شرق ایران را انتخاب کنید و یا مثل ندا به کویر بروید که تجربه ای بس شگفت انگیز است.
مطابق آمارها و به رغم افزایش مشکلات اقتصادی مردم باز هم بیش از سال پیش به سفر رفتند، در این یادداشت که برای روزنامه شرق نوشتم، به علل افزایش سفرهای نوروزی اشاره کردم.
رواج سفرهاى بين شهرى با اتومبيل و چادر
15 فروردین 1385
تعطیلاتی که با زلزله تمام شد
به دلیل مشکلی که در عید برای ادیتور وبلاگم پیش امد نتوانستم بنویسم. اما این مشکل با زحمات امیر قویدل عزیز رفع شد و من باز هم می نویسم.
راستش من چند روزی لرستان بودم. مشاهداتم را در این گزارش برای خبرگزاری میراث نوشتم. نمی دانم چرا همه فکر می کنند امار تلفات باید بالاتر از این ها باشد. انگار باور کرده ایم که هر زلزله بالای 6 ریشتر باید هزاران کشته داشته باشد. دو عامل باعث شد تلفات پایین باشد.
1- زلزله در دشت سیلاخور اتفاق افتاد این دشت پوشیده از زمین های کشاورزی است و تنها چند روستا در آنجا قرار دارد، بنابراین جمعیت انسانی فراوانی در انجا نبود.
2- دو پیش لرزه در شامگاه 10 فروردین مردم را هوشیار کرد و مردم در چادر و بیرون از منزل خوابیدند، آن تعدادی هم که کشته شدند سهل انگاری کردند.
با توجه به حجم اندک خسارتها، نحوه کمک رسانی اصلا مطلوب نبود. چادرها در ساعت 10 شب یعنی 18 ساعت پس زلزله در اختیار زلزله زدگان قرار گرفت. مردم بروجرد و دیگر شهر مجبور شدند بدون چادر با سرمای هوا بسازند.
لاشه هاي حيوانات هنوز ميان آوارها باقي است
نيمي از زلزلهزدگان بروجرد چادر براي اقامت ندارند
ترس از زلزله مردم دورود را راهي بيمارستان كرد
بارندگي در لرستان؛ چادرهاي هلال احمر ضد آب است
يكي از گلدستههاي مسجد جامع بروجرد فرو ريخت
