[ وبلاگ ]      [ روزنامه نوشتها ]      [ عکس روز ]      [ لينکدونی ]      [ تماس email me ]      [ درباره ]     

31 اردیبهشت 1384

راي هايم براي تو

بدون آن كه بدانم مدت كوتاهي با مجتبي سميعي نژاد همكلاس بودم. وقتي يكي از استادها سر كلاس گفت كه مجتبي را گرفته اند تازه فهميدم او وبلاگ نويس بوده وبرحسب تصادف من و او در دانشكده بي بخار آزاد ارتباطات مي‌خوانديم.حالا چه فرق مي‌كند مهم اين است كه او در زندان است وما نبايد از هيچ كوششي براي آزادي او فروگذار باشيم. دوستان پيشنهاد داده اند كه راي هايمان را به مجتبي بدهيم تا او وبلاگ برتر آزادي بيان شناخته شود.برنده شدن در اين مسابقه خوشحالم مي‌كرد اما اكنون اميدوارم با اين هديه ناچيز (راي هايم) لبخند را بر چهره مادر مجتبي ببينم.



In a letter rfs.org, a group of blogger anad journalist have demanded for the counting of their votes in favour of Mojtaba Saminejad.

Posted by ghajar at 6:53 بֽظֽ | Comments (4)

تصادف نكنه الهي

در يكى از روزهاى اول هفته، هنگامى كه ديدار تيم هاى ملى نوجوانان واليبال ايران و ژاپن به پايان رسيد، مجرى برنامه با لحنى خودمانى از گوينده خبر ساعت۴۵:۱۷ عذرخواهى كرد. علت عذرخواهى او اين بود كه پخش مستقيم ديدار تيم ملى ايران حدود پانزده دقيقه پخش اخبار ورزشى را به عقب انداخته است. گرچه عذرخواهى و قبول اشتباه كمتر در فرهنگ ايرانى باب است، اما به چه علت يك مجرى بايد از همكارش در رسانه اى همگانى عذرخواهى كند؟ مگر مخاطبان برنامه هاى تلويزيونى، مردم نيستند؟ مگر علت دير پخش شدن اخبار ورزشى يك رويداد ملى نبوده است؟ ديگر عذرخواهى براى چيست.


لابد ما هم به عنوان بينندگان آن مسابقه بايد از گوينده خبر عذر بخواهيم. شايد بارها ديده باشيد كه مجريان يا گويندگان راديو و تلويزيون چگونه نان به هم قرض مى دهند و طورى رفتار مى كنند كه پندارى برنامه هايى كه از رسانه ملى پخش مى شود جزء مايملك خصوصى آن برنامه است. تشكر از همكار به علت آن كه پشت صحنه زحمت مى كشد، خسته نباشيد به تهيه كننده و كارگردان برنامه يا آرزوى سلامتى و موفقيت و عذرخواهى از فلان همكار و به همان مدير شبكه فراوان ديده مى شود. گرچه در تلويزيون به نسبت راديو، عارضه «نان قرض دادن» كمتر ديده مى شود. اما به نظر مى رسد اين عارضه در تلويزيون هم در حال گسترش است.


دوستي مي گفت علت اين نان قرض دادن ها اين است كه تهيه كننده در برنامه هاي بعدي از آن مجري استفاده كند. يك بار حتي شنيدم كه گوينده راديو مي‌گفت همكارش مريض شده و امروز جاي او در استوديو بسيار خاليست، من از همين جا برايش آروزي موفقيت مي كنم.كم مانده ما فقط مسائل شخصي فلان گوينده را بشنويم. به طور مثال:«همكارم رفته بيرون سازمان،دو كيلو سبزي قرمه بخرد، فقط خدا كنه تصادف نكنه الهي!!»

نسخه چاپي روزنامه شرق پنجشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۴



Anchor of the Iranian national tv and radio station(irib)compliment each other all the time. Are more common in the radio.

Posted by ghajar at 11:46 قֽظֽ | Comments (1)

29 اردیبهشت 1384

سمرقند ويژه هرمان هسه

اين هفته به جاي كتاب، فصل نامه با ارزش «سمرقند» را معرفي مي كنم كه هر كدام از شماره هايش به تنهايي يك كتاب است.سمرقند 8 ويژه نامه هرمان هسه است. در اين مجموعه آثار اين نويسنده آلماني مورد نقد و بررسي قرار گرفته است.روزشمار زندگي هسه از ديگر مطالب اين فصل‌نامه است.سمرقند8 در زمستان 1383منتشر شده

از ميان آثار هسه ،«گرگ بيابان» را بيشتر از همه دوست دارم. ضمن آن كه هسه كلي كلمات جديد به من آموخته و دايره لغت هايم را افزوده است.دوستان سمرقندي هم بايد كمي در اينترنت به روزتر باشند.در سايت مجله سمرقند تا شماره 5 آمده است.



Choice:Samarkand magazine has published special issues about Hermann Hesse. among his works,I specially like the "desrt wolf"novel.

Posted by ghajar at 0:53 بֽظֽ | Comments (1)

28 اردیبهشت 1384

هذيان هاي يك استاد دانشگاه

قبول دارم كه ايسنا در تكه تكه كردن نقل قول ها و انتشار مبهم خبرها استاد است(اگرچه سهوي است وبه علت دانش كم خبرنگارانش است)،اما مي‌خواهم از خبر ايسنا در مورد«همايش فناوري اطلاعات و ارتباطات گرمسار»نقل قول كنم كه يك استاد دانشگاه بدون اندك مطالعه اي در مورد فناوري اطلاعات سخنراني كرده است. كلي گويي هاي ايشان مويد اين مطلب است.


استاد دانشگاه:در بحث جهاني شدن يكسري از اقدامات انجام شده و فعاليت‌ها نيز در بحث بهره‌مندي از تكنولوژي و فناوري‌هاي گوناگون انجام شده است ولي امروزه با پديده‌اي به نام IT مواجهيم كه بايد به آن توجه و اهميت زيادي قائل شد.
معني:فناوري اطلاعات پديده جديدي است كه من در اين سمينار به گوشم خورد، اما دوستان من را شرمنده كردند و گفتند استاد برو بالا يه چيزي بگو كي به كيه!


استاد دانشگاه: 15سال است كه جامعه‌ي ما استارت خود را براي توسعه زده است ولي متاسفانه آنچنان كه بايد و شايد در اين زمينه فعاليت موثري صورت نگرفته كه اين امر نيز جاي تاسف دارد، بنابراين توجه و حمايت نهادها و سازمان‌هاي مربوطه در اين زمينه بسيار احساس شده و قابل اهميت است.
معني:من روحم از اين قضيه خبر نداشت كه شروع توسعه در ايران به دهه 30 بر مي‌گردد يعني زماني كه سازمان مديريت وبرنامه ريزي به عنوان سنگ بناي توسعه در ايران پايه ريزي شد.


استاد دانشگاه:IT بايد به صورت معقول‌تري مورد شناسايي قرار گيرد ولي به دليل اينكه اين موضوع قبل از اينكه به طور كامل شناخته شود وارد جامعه شده و روند موفقي را طي نكرده است.
معني:هنوز عقل من نمي رسه كه فناوري اطلاعات چيه و چون من نمي دونم كه اين چيه، اول من بايد بفهمم بعد مردم بفهمند.به خاطر همينه كه ما تو آي تي رشد نكرديم.



Choice:Most iranian teacher,s university don’t know much about information technology(it).but teh new generation of iranian youth are used to internet and blog.

Posted by ghajar at 6:40 بֽظֽ

تاتي تاتي در نوشتن

نوشتن به انگليسي براي ما كه شب روز به زبان مادري(فارسي) حرف مي زنيم، كمي دشوار است.انگليسي نوشتن پشتكار و استمرار مي خواهد. پارسال يك بار قصد كردم بنويسم اما حتي به يكبار نوشتن هم نرسيد. اما دوباره به اين صرافت افتادم كه حداقل يك جمله از هرمطلبم را به انگليسي بنويسم. فعلا بايد تاتي تاتي كنم تا راه بيفتم.


راستي كمتر از 12 روز به پايان راي گيري در مورد بلاگرهاي برتر سازمان گزارشگران بدون مرز باقي مونده، البته نمي دونم چرا در توضيح خارجي وبلاگ من نوشتن:«وبلاگي كه توسط روزنامه نگار روزنامه شرق نوشته مي‌شه» خوب اين چه مزيتي است، براي كسي كه مي‌خواهد به وبلاگي راي دهد كه آزادي بيان را مورد توجه قرار داده؟ بهرحال اگر شما دوست داشتيد مي تونيد راي بديد. گر چه فكر مي كنم خيلي هاي ديگر مي‌توانستند در اين ليست قرار بگيرند. براي من اصلا انتخاب شدن در اين ليست مهم نيست كه اگر مهم بود هزارتا ايميل درست مي‌كردم و براي دوستانم فوروارد مي كردم كه راي بدن. اما اگر انتخاب شم،خوشحال مي‌شوم.

From now on I want to post English everyday notes on this blog.So that the read English user,s can read me and also exercise my writing English.I think as an Iranian journalist I can communicate with the foreign journalist effectively.
Posted by ghajar at 10:45 قֽظֽ | Comments (1)

26 اردیبهشت 1384

شعارهاي مجلس

خوشبختانه شعار ديروز«مرگ بر اروپا» كه توسط نمايندگان مجلس و براي اولين بار سر داده شد، بازتابي در رسانه هاي خارجي نداشت.رسانه هاي خارجي هم واقف هستند كه مصوبه مجلس شعاري است و ايران بارديگر پاي ميز مذاكره نشسته است

نيويورك تايمز:توسعه چرخه سوخت هسته اي براي ايرانيان غرور ملي به حساب مي‌آيد


اينترنشنال هرالد تريبون:
مصوبه مجلس ايران در مورد دستيابي به سوخت هسته اي، الزام زماني ندارد

Posted by ghajar at 7:27 بֽظֽ | Comments (0)

هديه اي براي رئيس جمهور

سايت«هديه اي براي رئيس جمهور آينده»نمونه خوبي براي ارتباطات تعاملي دوجانبه سياسي است. اما معلوم نيست اين سايت از سوي چه گروهي و با چه هدفي طراحي شده است.
هر چه هست، اين سايت طراحي خوبي دارد. گرچه نام ولايتي را بايد از فهرست كانديداهاي رياست جمهوري حذف كنند، چرا كه او وزرات را بيشتر از رياست دوست دارد.


اين گونه مصاحبه كردن با كانديداهاي رياست جمهوري دردي را دوا نمي كند. بيشتر سوال هايي كه از مهرعليزاده پرسيده اند، كلي و مبهم است. به گمانم حتي كسي ديگري به اين سوالات پاسخ داده و با نمابر يا ايميل فرستاده است.همانند اين سوال:

آقای مهندس مواضع شما درباره دسترسی برابر و آزاد به اطلاعات در کشور چگونه است؟باید بگم جامعه دانائی محور تنها یک شعار نیست ٬ البته دانائی نیاز به ابزار دارد و آن اطلاعات است و گرنه هر گونه ادعائی در داشتن رفتار عالمانه و بدون عمل و تهیه ابزار مردود است .

Posted by ghajar at 5:55 بֽظֽ

25 اردیبهشت 1384

فانوس دريايي تا انتخابات روشن است

قرار بود وبلاگي گروهي براي انتخابات درست كنيم. اما دوستان لطف كردند و اظهار بي‌ميلي كردند. بنابراين مجبورم خود به تنهايي پرچم«از انتخابات تا انتخابات» را به دوش بكشم.

وبلاگم تا اواخر خرداد سياسي خواهد شد، كه از اين سياست گريزي نيست. اما پس از انتخابات به رسالت خطيرم كه همانا پرداختن به حوزه رسانه و روزنامه نگاري نوين است، باز مي‌گردم.

در طي اين مدت سعي مي كنم همانند فانوسي دريايي به رسانه هاي جهاني نور بپاشم و از مطالبشان در مورد انتخابات ايران، نقل كنم.


واشينگتن تايمز/ديويد آرسندز:ثبت نام دکتر هوشنگ امير احمدي رئيس شوراي ايراني ـ آمريکايي نيوجرسي در انتخابات رياست جمهوري ايران بازتاب داشته است. او يكي از برنامه هاي خود را عادي سازي روابط ايران و آمريكا عنوان كرده است.


گاردين/ناصر كريمي:ركورد ثبت نام 1010كانديدا، ثبت نام هاشمي رفسنجاني و تلاش او برقراري ارتباط با آمريكا و ثبت نام 89 زن براي انتخابات مورد توجه نويسنده قرار گرفته است. ثبت نام ناصرحجازي دروازبان سابق تيم ملي فوتبال بدون هيچ سابقه سياسي برجسته شده است.


لوس آنجلس تايمز/ناهيد سيامدوست:در اين گزارش به فضاي دانشگاهي ايران اشاره شده و اين مسئله كه دانشجويان ايراني به دوسته عمده تقسيم شده اند. عده اي طرفدار تحريم انتخابات هستند و گروهي نيز طرفدار شركت در انتخابات هستند. در انتهاي اين گزارش به اهميت بلاگرهاي اشاره شده و اين كه آن ها مي توانند در تصميم هاي سياسي تاثيرگذار باشند.

Posted by ghajar at 3:09 بֽظֽ | Comments (4)

23 اردیبهشت 1384

نمایشگاه کتاب در سال 1384

قرار شد آخرهفته ها را به کتاب اختصاص بدهم. این هفته از نمایشگاه وکتاب هایی که خریدم می نویسم. اول بگویم قضاوت و تحلیلم از ناشران تنها براساس مشاهدات خودم است واعتبار علمی ندارد.


نمایشگاه برایم چیز جدیدی نداشت. نمایشگاه این حسن را دارد که ناشران گمنام و کتابهایشان را می بینی و اگر کتاب جالبی را در طول سال و در شهرکتاب ها پیدا نکرده باشی، مستقیم به سراغ ناشر می روی


متاسفم بگویم که بیشتر ناشران کتاب در خور توجهی برای عرضه نداشتند، ناشرانی همانند طرح نو، جامعه ایرانیان، البرز و امیر کبیر نزول کرده بودند. نشر نی، قطره، مرکز و مروارید اگر چه رمان های ترجمه ای خوبی منتشر کرده بودند، اما در حوزه تالیف کتاب خوبی نداشتند.( در مادگان کسی پیر نمی شود خاطرات خوبی خاطرات دکتر عطاءالله صفوی از اردوگاه های دايی يوسف است، از دستش ندهید)


کتاب هایم را هیچ کدام از سرعلاقه وحس اشتیاق نخریدم. چرا که داشتن همه آن ها برای یک روزنامه نگار حوزه رسانه واجب است. بنابراین اصلا کتاب نخریدم.


«روزنامه نگاری جهانی» و«الفبای کار در رسانه ها»از انتشارات موسسه ایران،«خبر»«انحصار رسانه ها»«اقتصاد رسانه ها» و«روش های تحلیلی رسانه ها» را از انتشارات مرکز رسانه خریدم.


البته نشر مرکز مجموعه ای از مکتب ها، سبک ها و اصطلاحات هنری را منتشر کرده که با استقبال خوبی هم مواجه شده است. من کتاب«طنز» را خریدم که به چاپ سوم رسیده است. از این مجموعه رمانتیسم، رئالیسم، ناتورالیسم، سورئالیسم، کلاسیزم،سمبولیسم، داستان کوتاه؛ کمدی،استعاره، دارم، اسطوره، رمانس و تخیل منتشر شده است.


مطلب«کتاب هایی که خریدم» در بازدید از نمایشگاه کتاب1383 نوشتم.

گشت و گذاری در هيجدمين نمايشگاه بين المللی کتاب تهران

Posted by ghajar at 10:51 قֽظֽ | Comments (3)

20 اردیبهشت 1384

روزنامه اي براي جبران حس دلتنگي

امروز وقتي روز را ديدم. فهميدم چه قدر دلتان تنگ شده. دلتان براي نسخه چاپي، براي تحريريه هاي شلوغ، براي با هم بودن ها و براي انتخابات تنگ شده است


مي دانم كه شما جمعي از بهترين روزنامه نگاران ايراني بوديد كه ناچار به هجرت شديد. چه قدر جالب بود صفحه اول روز. معلوم است با آن كه همه تان آنلاين هستيد، اما هنوز هم به روزنامه هاي چاپي وابسته ايد. دلتان براي نوشتن با خودكار و قلم تنگ شده است.


بدانيد كه جايتان در اين ايام جايتان خالي است و همه ما به ياد شما هستيم.راستي سردبير روز كيست؟مگر در قاموس روزنامه نگاري نيست كه سرمقاله بايد اسم داشته باشد.

Posted by ghajar at 3:18 بֽظֽ | Comments (3)

روزهايي كه بد سپري مي شود

اين روزها كلافه وعصباني هستم.از يك طرف نگران كنكوري هستم كه چندان نخوانده ام. از طرف ديگر ميان يك دوراهي كاري گير كرده ام.


اين دوراهي هميشه آدم را گيج مي كنند.گاهي انسان ميان اعتبار و پول دومي را انتخاب مي كند. اما هميشه من ترجيح داده ام كه اعتبار و احترام را با اندك پول حفظ كنم. اما يك نظر هست كه مي گويد به پول فكر كن و در آرامش به اعتبار


نمي دانم. نمي دانم

Posted by ghajar at 10:35 قֽظֽ | Comments (3)

18 اردیبهشت 1384

تقابل ارتباطات سنتي و مدرن

مي دانم كه انتشار گزارش«از دود تا دوربين» دو هفته پس از انتخاب پاپ جديد شايد سوخته به نظر بيايد. اما من به موقع نوشتم. يعني هنگام تشيع جنازه پاپ در مورد ارتباطات اينترنتي او نوشتم و زمان انتخاب پاپ جديد به موضوع جالبي در تلويزيون هاي ايتاليا برخوردم و گزارش را كامل كردم، اما انتشارش به تعويق افتاد.


اما موضوع جالب چه بود؟تلويزيون هاى خبرى ايتاليا صفحه تلويزيونى خود را به دو قسمت تقسيم كرده، در يك قسمت به طور مستقيم دودكش كليساى سيستين را نشان مى‌دادند و در قسمت ديگر جريان عادى اخبار ادامه داشت.


برايم تركيب ارتباطات سنتي و مدرن بسيار جالب بود. چرا كه اكنون برخي از ارتباطاتي‌ها همان الگوي‌‌هاي سنت وتجدد را براي ارتباطات سنتي و مدرن هم الگو مي‌گيرند.


به بيان ديگر تاثيرگذاري محض علماي ارتباطات از جامعه شناسي باعث طرح نظريه هاي ارتباطات با سمت وسوي جامعه شناسي مي شود. و‌شايد از اين نظر رشته ارتباطات متضرر هم شده باشد.

Posted by ghajar at 3:45 بֽظֽ | Comments (1)

15 اردیبهشت 1384

فضای یخ زده و معین

جسله وبلاگ نویسان با مصطفی معین عصر امروز برگزار شد. نکته ای که در این جلسه و جلسات مشابه آن دیده شده، توجه به وبلاگ نویسان است.


فارغ از این که معین آیا کاندیدای خوبی برای انتخابات است و جدا از هر بحث سیاسی، معتقدم اتفاق خوبی در عرصه سیاست داخلی رخ داده است. وبلاگ نویسان به رسمیت شناخته شده اند و از آن ها نظرخواهی می شود. بعضی از وبلاگ نویسان سوالاتی از معین پرسیدند که بسیار حرفه ای تر از سوالات برخی مطبوعاتی های حاضر در جلسه بود. گرچه ممکن است این اتفاقات فقط در دوران تبلیغات انتخاباتی رخ دهد اما باز هم در خور تقدیر و قابل بررسی است.


حرف معین اصلا جذاب نبود. متاسفانه نه محتوای حرف های معین چنگی به دل می زند و نه چگونه سخن گفتنش. حرف های او کلی بود. هر چند اطرافیانش امیدواری می دادند:«بهتر می شود، شما ایده های مکتوب بدهید.»


من از معین سوالی نکردم، اما چند نکته گفتم. اول این که کمی از کلی گویی دست بردارد.(البته مشابه این حرف ها بسیاری دیگر هم گفتند) دوم این که تیم تبلیغاتی معین بهتر است که به طور مشخص چند مسئله مهم را مورد توجه قرار دهند و برروی آن تمرکز کنند. از انتخابات آمریکا مثال زدم که هیچ گاه یک کاندیدای ریاست جمهوری نمی آید 20 صفحه وعده و کلی حرف تحویل بدهد. او در مورد چند چیز که مشاورانش می دانند اکنون دغدغه جامعه است صحبت می کند.


به طور مثال در زمان دور دوم ریاست جمهوری بوش سه مسئله عمده در جامعه آمریکا مطرح بود. اول مسئله همجنس بازها، دوم حمله آمریکا به عراق و سوم مسائل خدماتی رفاهی ودر راس آن بیمه اجتماعی، که به طور مشخص بوش و کری درهر کدام از این موارد مواضع مشخص وقاطعی داشتند.


در ایران نیز می شود نظیر چنین دغدغه هایی را دید. اول مسائل هسته ای واین که شخصی مثل رئیس جمهور نسبت به غنی سازی و به طور مشخص توسعه برنامه های هسته ای چه نظری دارد و چه کار می خواهد بکند. دوم فیلترینگ و برنامه او برای توسعه فناوری اطلاعات که به گمانم دغدغه بسیاری از کاربران اینترنت است.(فراموش نکنیم که کابران اینترنت بیش از 5 میلیون نفر هستند و این عدد جذابی برای هر کاندیدای ریاست جمهوری است)


بنابراین اگر تیم تبلیغاتی معین کمی بر روی برخی اهداف تمرکز کنند، شاید کمی یخ مردم شکسته شود. فعلا فضای انتخابات بس ناجوانمردانه یخ است!

Posted by ghajar at 11:59 بֽظֽ | Comments (3)

برنامه اقتصادي زنده از شبكه جام جم 1

ديشب به طور اتفاقي به برنامه اي از شبكه جام جم1 برخوردم كه برايم تازه بود.ناصر بزرگمهر يكي از استادان روابط عمومي مجري برنامه اي به نام «رشد و توسعه» شده و با دعوت از كارشناسان و گفتگوي تلفني برنامه خوبي را تدارك ديده است.


بزرگمهر سالها در روابط عمومي هاي مختلف كار كارده و من هم در مقطعي كه سردبير صبح اقتصاد بود با او كار كردم. نوع و فرم ساخت برنامه قالب قشنگي داشت.


البته محتواي آن جاي بحث دارد. اين برنامه راجع به موضوعات اقتصادي است و درهربر نامه هم از يكي از كارشناسان دعوت مي شود. برنامه ديشب درباره صنعت نرم افزار بود و از سلجوقي دعوت كرده بودند.


البته حرف ها چندان چالش برانگيز نبودند. از انتقاد وحيف ميل پول هاي تكفا در صنعت نرم افزار حرفي به ميان نيامد. اخلاق بزرگمهر محافظه كاري است و براي يك برنامه زنده در جمهوري اسلامي به مردان محافظه كار نياز است. درباره اين برنامه تحقيق مي كنم وبيشتر خواهم نوشت

Posted by ghajar at 1:36 بֽظֽ

14 اردیبهشت 1384

در همدان چه گذشت؟

جشنواره وبلاگ نويسان دانشجويي تجربه خوبي بود. هر چند نتوانستم به دليل مشكلات كاري در افتتاحيه و اختتاميه حضور پيدا كنم. اما سخنراني هاي شهاب مباشري ، اميدمعماريان وخوابگرد را گوش كردم. تربيون آزاد هم جدل جالبي را بين برخي از وبلاگ نويسان پديد آورده بود. گرچه به گمانم برخي از وبلاگ نويسها فقط به دنبال اعتراض بودند. حال مهم نبود اين اعتراض به چه بود. شايد مسئله اعتراض به نام بردن از اكبر گنجي بهانه اي بر نسل معترض بود. نسلي كه هر جا فرصت كند، اعتراضات فروخفته اش را فوران مي دهد.(اميد شبه گزارشي از اين ماجرا نوشته است)


نكته جالب اين سفر تبليغات عليرضاي شيرازي براي بلاگفايش بود. او هركجا هر كس را كه مي ديد از مزاياي بلاگفايش مي گفت و كلي تبليغ مي كرد. يكبار هم وقتي ديد يك خانم وبلاگي در بلاگفا دارد كلي ذوقمرگ شد. البته من هميشه از پارسيك براي جستجوي اخبار داخلي استفاده مي كنم(پول رپرتاژو رد كن بياد!)


ناگفته نماند كه اين الپر هم كلي براي معين تبليغ كرد.گرچه اگر به خودش بگويي منكر اين مسئله مي شود. قرار است الپر وزير وبلاگ در كابينه معين شود. رايزني ها براي كسب پست معاونت هاي خيالي همچنان ادامه دارد.


ديدار با دكتر حنايي كاشاني هم برايم بسيار جالب بود. اين استاد وبلاگنويس دانشگاه آنچنان زيبا مسائل اجتماعي را تحليل مي كرد كه من پيش خودم گفتم احتمالا اگر ايشان به جاي فلسفه جامعه شناسي خوانده بود موفق تر بود. يكي از سوال هاي جالب ايشان اين بود:«چرا دوست پسرها و دوست دخترها به جاي چهارراه در ميادين با هم قرار مي گذارند؟»


در راستاي شفاف سازي بايد بگويم وبلاگ مرا در قسمت سياسي و اجتماعي قرار داده بودند. اما به سه دليل از حضور در اين بخش انصراف دادم. اول اين كه داوران همه بخش ها از دوستان نزديك من بودند و دوست نداشتم بعدها كلي فحش بخورم كه پارتي بازي شده. دوم اين كه به عنوان سخنران به آن جا رفته بودم.عنوان سخنراني ام« وبلاگ و روزنامه نگاري سايبر، تفاوت و شباهت ها» بود.سوم اين كه هميشه دوست دارم جنبه تخصصي ارتباطاتي وبلاگم حفظ شود و به سمت مسائل سياسي پيش نرود بنابراين كانديد شدن در بخش سياسي را اصلا دوست نداشتم

Posted by ghajar at 5:57 بֽظֽ | Comments (8)

11 اردیبهشت 1384

توصيه هاي ايمني هنگام مسافرت هوايي

انشالله، اگر خدا بخواهد، گوش شيطان كر و هزار تا سلام و صلوات ديگر قرار است، امروز به همدان بروم. اين ها را براي اين مي گويم كه قرار است با هواپيما بروم. قبل از هر مسافرت هوايي توصيه مي شود:


1-ابتدا اشهدتان را بخوانيد
2-وصيت خود را در جاي مطمئني قرار دهيد
3-هنگام پريدن از هواپيما روي ميله و جاهاي سفت نپريد. روي ماسه يا اگر توي رودخانه انتهاي فرودگاه(به طور مثال كن) فرود بياييد بهتر است.
4-هنگام پريدن به فكر نجات جان خودتان باشيد. چرا كه اول از همه خلبان و بعد خدمه پرواز مي پرند.
5-مقداري پوشاك گرم و غذا همراه خود ببريد تا اگر در كوهستاني جايي فرود آمديد، زنده بمانيد


فردا بايد درباره «سايبر ژورناليسم و وبلاگ، تفاوت ها وشباهت ها»در جشنواره وبلاگ هاي دانشجويي سخنراني كنم. راستش هنوز نرسيده ام فيش هايم را مرتب كنم. اصلا هم تمرين نكرده ام. احتمالا آنجا تپق هاي بزرگي خواهم زد. احتمالا آن جا اينترنت خواهد بود تا برايتان از اين جشنواره بنويسم.

Posted by ghajar at 11:46 قֽظֽ

كيهان چگونه متحول مي شود

به تازگي بايد به دنبال گزارش هاي بروم كه بيشترشان سفارشي هستند و در ايران كمتر به اين موضوعات توجه شده است. به خصوص در عرصه رسانه و روزنامه نگاري موضوعات ناشناخته فراواني وجود دارد. سرعت تحولات در اين عرصه بسيار بالاست اما به دليل تماس اندك ما ايرانيان با غرب و كمبودمقالات و كتاب هاي تخصصي روزآمد اين فاصله به شدت به چشم مي‌آيد.


سوژه من اين بود.«كدام روزنامه ها عصر منتشر مي شوند. كدام روزنامه ها صبح منتشر مي شوند. دليل اين كار چيست.» شايد من يك روزكامل در اينترنت به دنبال اين موضوع گشتم. اما چيز به دردبخوري پيدا نكردم. هر چند آرشيو ذهني و كامپيوتري به من كمك كرد تا اين گزارش را به سرانجام برسانم.


با شمس الواعظين مصاحبه كردم او هميشه ديدگاه هاي خوبي راجع به روزنامه نگاري چاپي دارد. البته ديدگاه هاي اينترتي او چندان قوي نيست اما به دليل مراواده اي كه با دنياي عرب وغرب دارد، از بقيه جلوتر است. به گمانم روزنامه جامعه تحولي را چه از نظر گرافيكي و چه از نظر محتوايي در مطبوعات ايران پديد آورد و روزنامه نگاري ايران را به جلو راند. اما متاسفانه روند روبه جلوي روزنامه نگاري در سال هاي اخير به كندي پيش مي رود.


من در گزارشم سعي كردم بي هيچ نگاه سياسي، مسئولان كيهان را متوجه اين نكته كنم كه اگر آن ها مي خواهند مخاطب بيشتري را جذب كنند. علاوه بر تغيير گفتمان خشن، بايد قطع روزنامه را اطلاح كنند. در طول روز كيهان در چند اديشن منتشر شود و كيهان آن لاين نيز كه هر لحظه با خبرهاي تازه به روز شود، راه اندازي شود.( البته همه اين ها را نگفتم اما حالا مي گويم).

اگر مايل هستيد گزارش روزنامه يا ديروزنامه را بخوانيد

Posted by ghajar at 11:30 قֽظֽ | Comments (2)

9 اردیبهشت 1384

نیکل کیدمن در تلویزیون ایران


امروز یک اتفاق جالب در تحریریه افتاد. صفحه ها به سرعت بسته شد وتحریریه از خبرنگارها خالی شد. همه امروز از«دیگران» صحبت می کردند که قرار بود19:45بعدازظهر پخش شود. دیدن چهره نیکل کیدمن از تلویزیون ایران در نوع خود کم نظیر بود. هرچند لباس پوشیده او باعث شد تا این فیلم پخش شود.


البته من این فیلم را از طریق شبکه ویدیویی دیده بودم. اما دیدن چند باره این فیلم هم لذت بخش است. پس از موفقیت سینما چهار در جذب مخاطبان سینمایی، سینما یک نیز شروع به پخش آثار خوب سینمای جهان کرد. همان موقع سینما چهار از رونق افتاد اما اکنون شبکه دو وشبکه سه نیز در ساعات پربیننده جمعه اقدام به پخش آثار مشهور سینمای جهان می کنند. هفته پیش شبکه سه«پرندگان» آلفرد هیچکاک را نشان داد. امشب نیز«هوش مصنوعی» ساخته استیون اسپیلبرگ به نمایش در آمد

Posted by ghajar at 10:29 بֽظֽ | Comments (0)

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد»

«دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» عنوان داستانی است که از خواندنش بسیار لذت بردم. دکتر نون یک شازده قاجار است. او یکی طرفداران مصدق است که با مقاله های خود در روزنامه ها باعث نخست وزیر شدن مصدق می شود. دکتر نون به همراه دکتر فاطمی قسم می خورند تا آخر عمر به مصدق وفادار بمانند.


هنگام کودتای 28 مرداد دکتر نون و فاطمی دستگیر می شوند. دکتر فاطمی اعدام می شود و دکتر نون در زندان لب از لب نمی گشاید. سرلشگر زاهدی او را مجبور می کند تا بر ضد مصدق مصاحبه رادیویی انجام دهد. اما او وفادار می ماند تا آن که متوجه شکنجه همسرش ملکتاج می شود. ملکتاج دخترعموی او بوده و این دو به هم از کودکی عشق می ورزیده اند. او تحمل شکنجه و تجاوز به همسرش را ندارد. بنابراین قبول می کند تا بر ضد مصدق مصاحبه رادیویی انجام دهد. اما پس از آن که از زندان آزاد می شود متوجه می شود که همسرش را شکنجه نکرده اند و او رو دست خورده است.


دکتر نون گرفتار عذاب وجدان می شود و گوشه گیر منزوی می شود. هر چه او بیشتر در توهم مصدق فرو می رود زندگی برایش سخت تر می شود. او با گوشه گیری از جامعه و اعتیاد به الکل از خودش انتقام می گیرد وخودش را شکنجه می کند. او با این اقدام همسری را که بسیار دوستش داشته هم شکنجه می کند. ملکتاج دکتر نون را بسیار دوست و هیچ وقت او را تنها نمی گذارد.


دکتر در توهم این که مردم و مصدق او را خائن می دانند از خانه بیرون نمی رود و حتی یکبار هم که بیرون می رود به سختی کتک می خورد و شل می شود. توهم او باعث می شود مادرش را نبیند. به احمد آباد وتبعیدگاه دکتر مصدق هم نمی رود چون معتقد است دکتر مصدق همین جا پیش اوست و به همین دلیل و از شرم حضورمصدق حتی با همسرش نزدیکی نمی کند. تا آن که ملکتاج می میرد. او نه مردن مکلتاج را باور دارد و نه مردن مصدق را. جسد همسرش را می دزدد وبه خانه می آورد. آرایش می کند و با او عشق بازی می کند.


با آن که در این داستان زمان های روایت به طور مرتب جابه جا می شوند. اما پرداخت خوب شخصیت ها باعث شده تا خط داستان گم نشود. مضمون داستان کلیشه ای است. مردی که میان دوراهی عشق قرار گرفته است. عشق به مصدق، یا عشق به همسرش ملکتاج. اما این داستان آن قدر خوب روایت شده که به کلیشه ای خوش ساخت بدل شده است.


این کتاب اولین بار در سال 1380 منتشر شد اما برای چاپ دوم 3 سال منتظر ماند تا آن که در زمستان 83 در شمارگان 2200 نسخه منتشر شده است. کتابفروش می گفت که چاپ دوم سانسور نشده است. قیمت کتاب 1100 تومان است و انتشارات نیلوفر آن را منتشر کرده است.


شهرام رحیمیان نویسنده این کتاب شعری را از احمد شاملو در اول داستانش نوشته که بسیار زیباست.هرگز کسی این گونه به کشتن خود برنخاست/که من به زندگی نشستم.

Posted by ghajar at 0:15 بֽظֽ | Comments (1)

3 اردیبهشت 1384

رادیویی پر از انرژی

از گزارش«صدایی که در همه جا شنیده می شود» راضی نیستم. می توانست دسته بندی بهتری داشته باشد. اما برای نوشتن گزارش تنها دو روز وقت داشتم. ضمن آن که منابع آموزشی رادیو که محور گزارش بود، بسیار کم است. کمتر از انگشتان یک دست


پیشنهاد می کنم اگر اینترنت پرسرعت در اختیار دارید به ویرجین رادیو گوش بدهید. ويرجين راديو یکی از بهترين نمونه هاى راديوهاى شهرى است. اين راديو هر يك ربع خبر پخش مى كند و در باقى اوقات با پخش آهنگ هاى روز جهان شنوندگان را جذب مى كند. ريتم سريع گفتارى هيجان بيشترى به اين راديو بخشيده است. ضمن آن كه بيشتر آهنگ هايى كه پخش مى شوند تكرارى نيستند. خوانندگان خبر نيز ريتم سريع ترى به كلام خود مى دهند تا خواننده را تهييج كنند. اين ريتم هنگام پخش اخبار ورزشى كاملاً محسوس است.

Posted by ghajar at 1:08 بֽظֽ | Comments (0)

1 اردیبهشت 1384

چه کسی پنیر مرا برداشت


در این هفته وقت نکردم چندان کتاب بخوانم. اما کتابی 78 صفحه ای خواندم که جزو پروفروشترین کتاب های آمریکایی است. این کتاب در ایران به چاپ دوازدهم هم رسیده است


چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد عنوان کتابی است از اسپنسر جانسون که شمسی بهبهانی آن را به فارسی برگردانده اند


این کتاب چهار شخصیت دارد وداستان به ساده ترین شکل ممکن روایت می شود. شخصیت های این داستان در واقع قسمتی از شخصیت های درونی ماست. پنیر در این کتاب استعاره از یک هدف است. این هدف ممکن است پول، تحصیلات، شغل یا یک معشوقه وهمسر باشد


این کتاب روش های ساده ای را برای رسیدن به پنیر مطرح می کند که شاید در ظاهر پیش پا افتاده به نظر آیند اما با کمی دقت متوجه می شویم روش های رسیدن به هدف کوتاه است اما ما گاهی اوقات آن را پیچیده کرده ایم


شخصا این کتاب برایم نکته جدیدی به همراه نداشت و زیاد از آن خوشم نیامد. اما دلیلی ندارد که خواندنش را به دیگران، مخصوصا کسانی که دارای افکار بسته و قالبی هستند توصیه نکنم. این کتاب را دخترخانم ها در ایران فراوان می خوانند


چه کسی پنیر مرا برداشت مخصوص کودکان
نیز تهیه شده است. در ایران این کتاب توسط نشر اختران منتشر شده و قیمت آن 550 تومان است

توضیح اضافی
کتاب "پنیر تو را من جابجا کردم" را دارل بریستو در جواب این کتاب نوشته است.بطور کلی نقدیست بر تمام کتابهای "خود اصلاحی" با زبانی طنز گونه.نشر موزون آن را چاپ کرده البته با سانسور

Posted by ghajar at 1:07 بֽظֽ | Comments (1)

linkdoni.com